چرا چین سریع‌تر از روسیه به ساخت نسل پنجم جنگنده‌ها نزدیک شد؟ | بازیگرها

چرا چین سریع‌تر از روسیه به ساخت نسل پنجم جنگنده‌ها نزدیک شد؟ | بازیگرها

اینکه چرا چین سریع‌تر از روسیه در ساخت جنگنده نسل پنجم حرکت کرد، فقط یک مقایسه فنی نیست، بلکه داستان دو مسیر کاملا متفاوت در صنعت، مدیریت و نگاه راهبردی است. هر دو کشور از تجربه طولانی در طراحی جنگنده برخوردار بودند و هر دو به تهدید مشترکی نگاه می‌کردند؛ آسمانی که دیگر برای هواپیماهای نسل چهار امن نبود. با این حال، فاصله‌ای که امروز میان آن‌ها دیده می‌شود، نشان می‌دهد مسئله صرفا دانش مهندسی یا سابقه تاریخی نبوده است.

در دهه‌هایی که مفهوم جنگنده نسل پنجم به‌تدریج معنا پیدا می‌کرد، روسیه و چین در شرایط سیاسی، اقتصادی و صنعتی بسیار متفاوتی قرار داشتند. هر دو می‌دانستند آینده نبرد هوایی به پنهانکاری، پردازش داده و شبکه‌محوری گره خورده است. اما نحوه پاسخ به این ضرورت، یکسان نبود. همین تفاوت در پاسخ، مسیرها را از هم جدا کرد.

اهمیت این پرسش در آن است که نشان می‌دهد رسیدن به نسل پنجم فقط به طراحی یک هواپیما ختم نمی‌شود. این موضوع بازتابی از توان یک کشور در هماهنگ‌سازی صنعت، علم، سازمان و تصمیم‌گیری بلندمدت است. بررسی اینکه چرا چین جلوتر رفت و روسیه عقب‌تر ماند، تصویری شفاف از معنای واقعی نسل پنجم در دنیای امروز ارائه می‌دهد.

۱- تفاوت نقطه شروع چین و روسیه پس از پایان جنگ سرد

پس از پایان جنگ سرد (Cold War)، شرایط آغاز مسیر برای چین و روسیه یکسان نبود. روسیه وارث مستقیم صنعت عظیم هوایی اتحاد جماهیر شوروی (Soviet Union) بود. این صنعت تجربه، طراحان برجسته و محصولات موفق داشت، اما به‌شدت به ساختارهای قدیمی و پروژه‌های نسل چهار وابسته مانده بود. فروپاشی اقتصادی دهه ۱۹۹۰ باعث شد بسیاری از زنجیره‌های تأمین از هم بپاشند و پروژه‌های بلندمدت نیمه‌کاره رها شوند.

در مقابل، چین در دهه ۱۹۹۰ در موقعیت «شروع از عقب» قرار داشت. این عقب‌بودن، برخلاف ظاهرش، یک مزیت پنهان بود. چین می‌توانست بدون تعهد به طراحی‌های قدیمی، مستقیما به سراغ مفاهیم جدید برود. در همین دوره، نیروی هوایی چین زیر نظر سازمان ارتش آزادی‌بخش خلق (People’s Liberation Army) تصمیم گرفت به‌جای ارتقای بی‌پایان نسل چهار، روی جهش نسلی سرمایه‌گذاری کند.

روسیه در همان زمان، بخش بزرگی از منابع خود را صرف زنده نگه‌داشتن پلتفرم‌های موجود کرد. این رویکرد کوتاه‌مدت، امکان تمرکز عمیق روی معماری کاملا جدید را کاهش داد. تفاوت نقطه شروع، یعنی بحران بقا در روسیه و رشد هدایت‌شده در چین، اولین شکاف جدی میان دو مسیر را ایجاد کرد.

۲- چرا چین معماری نسل پنج را زودتر پذیرفت؟

پذیرش معماری نسل پنج به معنای قبول یک تغییر دردناک است؛ کنار گذاشتن بسیاری از فرضیات موفق گذشته. روسیه سال‌ها بر مانورپذیری بالا و قدرت آیرودینامیکی تکیه کرده بود. این فلسفه، در جنگنده‌های نسل چهار روسی به اوج رسید و هنوز هم بخشی از هویت طراحی این کشور است. همین وابستگی ذهنی، پذیرش کامل پنهانکاری و کاهش امضا را دشوارتر کرد.

چین چنین بار تاریخی سنگینی نداشت. طراحان چینی از ابتدا می‌دانستند که در مانور هوایی به پای رقبای روس یا آمریکایی نمی‌رسند. به همین دلیل، تمرکز را روی معماری پنهانکار، فضای داخلی تسلیحات و رشد نرم‌افزار گذاشتند. پذیرش زودهنگام ترکیب داده (Data Fusion) و عملیات شبکه‌محور (Network-Centric Operations) در چین، نتیجه همین نگاه واقع‌گرایانه بود.

این تفاوت معماری در عمل تعیین‌کننده شد. در حالی که روسیه تلاش می‌کرد ویژگی‌های نسل پنج را روی بدنه‌ای نزدیک به نسل چهار سوار کند، چین بدنه را از ابتدا بر اساس الزامات نسل پنج تعریف کرد. این انتخاب، هزینه اولیه بالاتری داشت، اما در بلندمدت مسیر توسعه را هموارتر کرد.

۳- نقش ساختار صنعتی و مدیریت پروژه در سرعت پیشرفت چین

یکی از عوامل کمتر دیده‌شده اما بسیار مهم، ساختار صنعتی و شیوه مدیریت پروژه است. چین در دهه‌های اخیر به‌طور نظام‌مند روی یکپارچه‌سازی صنعت هوافضا سرمایه‌گذاری کرد. شرکت‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی در یک زنجیره نسبتا منسجم قرار گرفتند. این هماهنگی، امکان آزمون سریع، اصلاح پی‌درپی و حرکت مداوم را فراهم کرد.

در مقابل، صنعت هوایی روسیه با پراکندگی سازمانی و رقابت‌های درون‌ساختاری مواجه بود. شرکت‌های مختلف، گاه با اهداف متفاوت کار می‌کردند و منابع محدود میان پروژه‌ها تقسیم می‌شد. این وضعیت، سرعت توسعه را کاهش داد و باعث شد برخی فناوری‌های کلیدی با تأخیر به بلوغ برسند.

مدیریت پروژه در چین، بر تداوم و حجم تولید آزمایشی تکیه داشت. نمونه‌ها ساخته می‌شدند، پرواز می‌کردند و سریع اصلاح می‌شدند. در روسیه، محدودیت مالی و صنعتی، تعداد نمونه‌ها و چرخه آزمون را محدود کرد. نتیجه این تفاوت مدیریتی، شکافی بود که به‌تدریج در سطح عملیاتی آشکار شد و امروز به‌وضوح دیده می‌شود.

۴- چرا چین زودتر وارد برنامه عملیاتی نسل پنج شد؟ مقایسه دقیق زمان‌بندی‌ها

اگر فقط به تاریخ‌ها نگاه کنیم، تفاوت مسیر چین و روسیه کاملا عیان می‌شود. چین تصمیم ورود به نسل پنج را زودتر از آنچه تصور می‌شود گرفت. نخستین مطالعات مفهومی برای جنگنده پنهانکار چینی در اواخر دهه ۱۹۹۰ آغاز شد، زمانی که پروژه‌ای با نام داخلی «پروژه ۷۱۸» در چارچوب شرکت Chengdu Aircraft Industry Group تعریف شد. این پروژه بعدها به چیزی تبدیل شد که امروز آن را با نام J-20 می‌شناسیم.

در مقابل، روسیه تازه در اوایل دهه ۲۰۰۰ به‌طور رسمی وارد برنامه‌ای شد که بعدها به PAK-FA انجامید. این برنامه زیر نظر شرکت Sukhoi تعریف شد و نخستین پرواز نمونه اولیه آن در سال ۲۰۱۰ انجام گرفت. اما نکته مهم این است که فاصله میان تعریف برنامه و پرواز نخست در روسیه بسیار طولانی‌تر و پرنوسان‌تر بود.

چین نخستین پرواز J-20 را در سال ۲۰۱۱ انجام داد، اما تفاوت اصلی در این بود که از همان ابتدا، برنامه با هدف ورود به خدمت عملیاتی تعریف شده بود. در روسیه، سال‌ها میان نمونه نمایشی و نمونه قابل استفاده فاصله افتاد. این تفاوت در فلسفه زمان‌بندی، باعث شد چین سریع‌تر وارد فاز بلوغ شود، حتی اگر برخی فناوری‌ها در ابتدا کامل نبودند.

۵- موتور؛ نقطه‌ای که روسیه مزیت داشت اما چین جلو افتاد

در نگاه اول، انتظار می‌رفت روسیه در بخش موتور برتری مطلق داشته باشد. این کشور دهه‌ها تجربه طراحی موتورهای جنگنده داشت. اما در عمل، همین سابقه به یک مانع تبدیل شد. روسیه سال‌ها به موتورهای نسل چهار مانند AL-31 متکی ماند و توسعه موتور کاملا جدید برای نسل پنج با نام «ایزدیلیه ۳۰» (Izdeliye 30) بارها به تعویق افتاد.

چین در ابتدا فاقد موتور بومی مناسب بود و از موتورهای روسی استفاده می‌کرد. اما نقطه تفاوت در تصمیم راهبردی بود. چین از میانه دهه ۲۰۰۰ به‌طور جدی روی توسعه موتور بومی WS-15 تمرکز کرد، حتی با علم به اینکه سال‌ها طول خواهد کشید. این پروژه با حمایت مستقیم ارتش آزادی‌بخش خلق (People’s Liberation Army) پیش رفت و از توقف‌های سیاسی و بودجه‌ای مصون ماند.

در روسیه، پروژه موتور جدید بارها به دلیل محدودیت بودجه، تحریم‌ها و اولویت‌های دیگر عقب افتاد. نتیجه این شد که Su-57 تا سال‌ها با موتورهای موقت پرواز کرد. در مقابل، چین با وجود مشکلات فنی، مسیر آزمون و اصلاح پیوسته را ادامه داد. این تفاوت رویکرد باعث شد چین زودتر به مرحله‌ای برسد که موتور دیگر گلوگاه اصلی نباشد، حتی اگر هنوز به ایده‌آل نرسیده باشد.

۶- نرم‌افزار و ترکیب داده؛ جایی که تفاوت واقعی شکل گرفت

بزرگ‌ترین شکاف میان چین و روسیه نه در بدنه و نه در موتور، بلکه در نرم‌افزار ایجاد شد. روسیه به‌طور سنتی بر سخت‌افزار و عملکرد فیزیکی تمرکز داشت. معماری‌های دیجیتال و نرم‌افزارمحور دیرتر وارد اولویت شدند. در Su-57، ترکیب داده (Data Fusion) بیشتر به‌صورت ماژولار و ناقص پیاده‌سازی شد و هنوز به سطح یک تصویر واحد عملیاتی نرسیده است.

چین اما از ابتدا، جنگنده نسل پنج را یک «سامانه اطلاعاتی پرنده» تعریف کرد. معماری نرم‌افزاری J-20 به‌گونه‌ای طراحی شد که رادار، حسگر فروسرخ، سامانه‌های هشدار و لینک‌های داده در یک چارچوب مشترک کار کنند. این انتخاب، به‌شدت پیچیده بود اما مزیت بلندمدت ایجاد کرد.

این تفاوت ریشه در صنعت غیرنظامی چین هم دارد. رشد سریع صنعت نرم‌افزار و الکترونیک مصرفی، نیروی انسانی و تجربه لازم را فراهم کرده بود. روسیه چنین پشتوانه‌ای در مقیاس وسیع نداشت. در نتیجه، حتی با طراحی آیرودینامیکی خوب، ضعف نرم‌افزاری به یک محدودیت ساختاری تبدیل شد.

۷- شبکه‌محوری و زیرساخت بیرونی؛ جنگنده تنها نیست

نسل پنج بدون شبکه‌محوری (Network-Centric Operations) عملا ناقص است. چین این موضوع را زود درک کرد. توسعه جنگنده نسل پنج در چین هم‌زمان با سرمایه‌گذاری سنگین روی ماهواره‌ها، لینک‌های داده امن و سامانه‌های فرماندهی دیجیتال انجام شد. J-20 قرار بود بخشی از یک شبکه باشد، نه یک شکارچی تنها.

در روسیه، شبکه‌محوری بیشتر در حد مفهوم باقی ماند. زیرساخت ارتباطی قدیمی، کمبود ماهواره‌های عملیاتی پایدار و مشکلات رمزنگاری باعث شد Su-57 نتواند از تمام ظرفیت‌های نظری خود استفاده کند. این محدودیت‌ها به هواپیما تحمیل شدند، نه برعکس.

تفاوت مهم این است که چین ابتدا شبکه را ساخت و سپس جنگنده را در آن قرار داد. روسیه تلاش کرد شبکه را با جنگنده تطبیق دهد. این تفاوت ترتیب، اثرات عمیقی بر سرعت بلوغ عملیاتی گذاشت.

۸- تحریم‌ها، اقتصاد و پیوستگی پروژه‌ها

تحریم‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای در مسیر روسیه داشتند. پس از سال ۲۰۱۴، دسترسی روسیه به بسیاری از فناوری‌ها و زنجیره‌های تأمین محدود شد. این محدودیت‌ها مستقیما روی الکترونیک، مواد پیشرفته و ماشین‌ابزار اثر گذاشتند. پروژه Su-57 از این فشارها در امان نماند.

چین نیز با محدودیت‌های بین‌المللی مواجه بود، اما اقتصاد بزرگ‌تر و تنوع صنعتی بالاتر، امکان دور زدن یا جایگزینی را فراهم کرد. مهم‌تر از آن، پروژه نسل پنج در چین هرگز متوقف نشد. حتی زمانی که مشکلات فنی جدی وجود داشت، مسیر ادامه پیدا کرد.

در روسیه، توقف‌ها، کاهش تعداد سفارش و تغییر اولویت‌ها باعث شد پروژه بارها از شتاب بیفتد. این تفاوت در پیوستگی، یکی از دلایل اصلی جلو افتادن چین است. نسل پنج بیش از هر چیز، به استمرار نیاز دارد.

خلاصه نهایی

چین سریع‌تر از روسیه به ساخت جنگنده نسل پنجم نزدیک شد، چون از اواخر دهه ۱۹۹۰ معماری این نسل را به‌عنوان یک سامانه یکپارچه پذیرفت و آن را در قلب برنامه‌ریزی خود گذاشت.
در حالی که روسیه پس از پایان جنگ سرد درگیر حفظ پلتفرم‌های قدیمی و جبران بحران اقتصادی بود، چین مسیر جهش نسلی را انتخاب کرد و خود را به طراحی‌های نسل چهار مقید نکرد.
تصمیم زودهنگام چین برای تعریف بدنه پنهانکار ذاتی، فضای داخلی تسلیحات و ترکیب داده باعث شد هزینه اولیه بالا برود، اما مسیر بلوغ کوتاه‌تر و پیوسته‌تر شود.
در بخش موتور، روسیه با وجود تجربه تاریخی، به‌دلیل تأخیرهای مکرر و وابستگی به راه‌حل‌های موقت زمان از دست داد، اما چین با تمرکز مداوم روی توسعه بومی شکاف را کاهش داد.
برتری واقعی چین در نرم‌افزار و معماری دیجیتال شکل گرفت، جایی که ترکیب داده و کاهش بار شناختی خلبان به یک اولویت طراحی تبدیل شد.
شبکه‌محوری برای چین یک پیش‌نیاز بود و زیرساخت‌های ارتباطی و ماهواره‌ای هم‌زمان با جنگنده توسعه یافت، اما روسیه اغلب تلاش کرد شبکه را بعدا با هواپیما تطبیق دهد.
در نهایت، پیوستگی سرمایه‌گذاری، مدیریت پروژه متمرکز و مقاومت در برابر توقف‌های سیاسی و اقتصادی، توضیح می‌دهد چرا چین زودتر به آستانه عملیاتی نسل پنجم رسید.

❓ سؤالات رایج (FAQ)

چرا روسیه با سابقه طولانی هوافضا عقب افتاد؟
زیرا وابستگی به طراحی‌های نسل چهار تصمیم‌های معماری را کند کرد. بحران‌های اقتصادی دهه‌های بعد تمرکز را پراکنده ساخت. پیوستگی پروژه آسیب دید.

آیا چین بدون تجربه قبلی توانست سریع‌تر پیش برود؟
چین تجربه محدود داشت، اما همین محدودیت آزادی طراحی ایجاد کرد. پذیرش زودهنگام معماری نسل پنج هزینه را جلو انداخت. این انتخاب زمان بلوغ را کاهش داد.

نقش موتور در این تفاوت چقدر تعیین‌کننده بود؟
موتور گلوگاه مهمی است، اما تنها عامل نیست. تأخیرهای روسیه زمان را سوزاند. چین با استمرار شکاف را سریع‌تر بست.

ترکیب داده چرا برای چین برگ برنده شد؟
زیرا از ابتدا به‌عنوان قلب سامانه تعریف شد. نرم‌افزار میدان نبرد را ساده‌سازی کرد. تصمیم‌گیری سریع‌تر ممکن شد.

شبکه‌محوری چه تفاوتی ایجاد کرد؟
چین جنگنده را گره شبکه دید. داده بدون افشای موقعیت گردش کرد. روسیه زیرساخت را دیرتر همگام کرد.

آیا این برتری قطعی و دائمی است؟
خیر، برتری به استمرار وابسته است. توقف یا تغییر اولویت می‌تواند مسیر را عوض کند. نسل پنجم یک مقصد ثابت نیست.

چرا چین سریع‌تر از روسیه به ساخت نسل پنجم جنگنده‌ها نزدیک شد؟ | بازیگرها

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها»

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!