بحران پوچی در عصر دیجیتال؛ چرا اینترنت به کارخانه تولید نهیلیسم تبدیل شده است؟ | بازیگرها

بحران پوچی در عصر دیجیتال؛ چرا اینترنت به کارخانه تولید نهیلیسم تبدیل شده است؟ | بازیگرها

دنیای دیجیتال امروز، فراتر از یک ابزار ارتباطی ساده، به اتمسفری مبدل شده است که در آن مرز میان واقعیت و شوخی، معنا و پوچی، به شکلی خطرناک محو شده است. بسیاری از ما هنگام مرور فید شبکه‌های اجتماعی یا باز کردن زبانه‌های جدید مرورگر، با محتوایی روبه‌رو می‌شویم که گویی ضربه‌ای سنگین به ادراک منطقی ما وارد می‌کند؛ پدیده‌ای که در آن هنجارشکنی، ترولینگ (Trolling) و نمایش‌های غریب، جایگزین منطق و اخلاق شده‌اند. این حس که «دیگر هیچ قاعده‌ای وجود ندارد»، تنها یک برداشت شخصی نیست، بلکه بازتابی از یک تغییر پارادایم بزرگ در فرهنگ جهانی است. از ویدیوهای عجیب سلبریتی‌های نوظهور که بدن خود را برای جلب توجه مجروح می‌کنند تا استفاده ابزاری از فجایع تاریخی برای ساخت میم‌های (Meme) گذرا، همگی نشان از خزیدن یک روحیه ویرانگر به کالبد اینترنت دارند: نهیلیسم یا همان هیچ‌انگاری مدرن.

در این مقاله، ما به اعماق این بحران می‌رویم تا بفهمیم چگونه فرهنگ جوامع منزوی آنلاین، از حاشیه به متن رانده شده و اکنون موتور محرک سیاست، اقتصاد و رفتارهای اجتماعی نسل جدید است. چرا مفاهیمی چون «حقیقت» در برابر «وایرال شدن» رنگ باخته‌اند؟ و چگونه نسل‌هایی که در میان بحران‌های اقتصادی و بن‌بست‌های سیاسی رشد کرده‌اند، به طنز سیاه و بی‌معنایی به عنوان تنها سنگر دفاعی خود پناه می‌برند؟

این سفری است به ریشه‌های تاریک انجمن‌های اینترنتی، تحلیل روان‌شناختی رفتارهای نمایشی و بررسی این واقعیت تلخ که وقتی «محتوا» تنها هدفِ بودن باشد، معنا اولین قربانی خواهد بود. با ما همراه باشید تا کالبدشکافی کنیم که چگونه اینترنت، نهیلیسم (Nihilism) را از یک مفهوم فلسفی انتزاعی به یک سبک زندگی فراگیر و گاهی مخرب تبدیل کرده است.

۰۱

۱- ظهور فرهنگ هنجارشکنی؛ وقتی قانون‌گریزی به برند تبدیل می‌شود

در فضای کنونی اینترنت، به ویژه در پلتفرم‌هایی مانند ایکس (X)، شاهد تضعیف نظارت‌هایی هستیم که پیش از این مرزهای اخلاقی را حفظ می‌کردند. این فقدان نظارت، فضا را برای جولان محتوای سمی و ترول‌هایی فراهم کرده است که هدفشان تنها تخریب هنجارهاست. پیام زیرپوستی هر پست جنجالی یا رفتار غیرطبیعی از سوی چهره‌های با نفوذ، یکسان است: «قواعد قدیمی دیگر اهمیتی ندارند». این رویکرد که توسط پژوهشگران به عنوان «نهیلیسم پیش‌فرض» (Nihilism by Default) شناخته می‌شود، ایدئولوژی‌ای است که در آن تنها هدف یا سود، «خودِ فرد» و «ماشین رسانه‌های اجتماعی» است. در این ساختار، حتی توهین‌های نژادی یا رفتارهای ضدانسانی به ابزاری برای جلب توجه و بسیج کردن پایگاه هواداران تبدیل می‌شوند.

این فرآیند نشان‌دهنده تغییر قدرت از نهادهای سنتی به سمت افرادی است که از شوک و بهت (Shock Value) به عنوان سوختِ موتور شهرت خود استفاده می‌کنند. زمانی که یک اینفلوئنسر یا سیاستمدار با وقاحت تمام قوانین نانوشته اخلاقی را زیر پا می‌گذارد، در واقع در حال ارسال این سیگنال به جامعه است که قدرت در اختیار کسی است که جسارت بیشتری برای بی‌معنا کردن ارزش‌ها داشته باشد. این وضعیت، فضایی آنارشیستی ایجاد کرده است که در آن حقیقت، تابعی از تعداد لایک‌ها و بازنشرهاست، نه انطباق با واقعیت‌های بیرونی.

۰۲

۲- تبارشناسی پوچی؛ از انجمن‌های مخفی تا جریان اصلی محتوا

ریشه‌های این نهیلیسم دیجیتال را باید در انجمن‌هایی نظیر فورچن (4chan) جستجو کرد؛ فضایی که در ابتدا توسط جوانانی عمدتاً منزوی اشغال شده بود که با استفاده از پوشش گمنامی (Anonymity)، حساسیت‌زدایی نسبت به رنج دیگران را تمرین می‌کردند. برای این افراد، ترولینگ یک بازی بود؛ راهی برای کشتن زمان در دنیایی که در آن احساس بیهودگی می‌کردند. همان‌طور که در تاریخچه این سایت‌ها آمده است، نهیلیسم دهه ۹۰ میلادی به تدریج به نوعی سرکه تبدیل شد که راهی برای بازگشت به «شراب معنا» نداشت. این فرهنگ به تدریج یاد گرفت که چگونه هیچ چیز را در قلب خود نگه ندارد تا مبادا فریب بخورد یا دستکاری شود.

اما در اواسط دهه ۲۰۱۰، این ارتشِ ترول‌ها از حالت غیرسیاسی خارج شد. استراتژیست‌های زیرک دریافتند که این جمعیتِ ناراضی، پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک نیروی سیاسی دارند. آن‌ها متوجه شدند که از طریق تحریک خشم و ایجاد جنجال، می‌توانند توجه رسانه‌های اصلی را جلب کرده و روایت‌های دلخواه خود را به جامعه تحمیل کنند. بدین ترتیب، فرهنگی که زمانی در حاشیه و در لایه‌های پنهان وب (Deep Web) بود، به موتور محرک جنبش‌های بزرگی تبدیل شد که نهادهای دموکراتیک و هنجارهای تثبیت‌شده را به چالش می‌کشیدند.

۰۳

۳- میم‌سازی از فاجعه؛ وقتی رنج دیگران به «اسلوپ» تبدیل می‌شود

یکی از هولناک‌ترین جلوه‌های نهیلیسم مدرن، سرعت تبدیل شدن حوادث تراژیک به میم‌های شوخی‌وار است. در گذشته، فجایعی مانند ۱۱ سپتامبر سال‌ها طول می‌کشید تا به سوژه طنزهای سیاه تبدیل شوند، اما امروزه این فرآیند تنها چند دقیقه زمان می‌برد. اصطلاح «اسلوپ» (Slop) در فضای مجازی به محتواهای بی‌ارزش و بی‌کفیتی اطلاق می‌شود که صرفاً برای پر کردن فید کاربران تولید می‌شوند. وقتی یک واقعه تروریستی یا یک سوءقصد سیاسی رخ می‌دهد، پیش از آنکه خون مقتول خشک شود، نسخه‌های ویرایش شده با هوش مصنوعی (AI-generated) و میم‌های تمسخرآمیز در فضای مجازی دست به دست می‌شوند. این رفتار، نوعی دفاع روانی در برابر دنیایی است که بیش از حد ناعادلانه و غیرقابل کنترل به نظر می‌رسد.

این فرآیند، هر اتفاق بزرگ خبری را به قطعاتی کوچک، بی‌هویت و یکسان تبدیل می‌کند که تفاوتی با سایر محتواهای زودگذر ندارند. در واقع، میم‌ها هر رویدادی را مسطح می‌کنند و عمق اخلاقی آن را از بین می‌برند. پیام نهایی این است: «بخند، چون هیچ چیز واقعاً مهم نیست». این منطق که حتی فجیع‌ترین اخبار را به سرگرمی‌های پوچ تبدیل می‌کند، اکنون در تمام ارکان اینترنت نفوذ کرده و باعث شده است که کاربران در برابر واقعیت‌های دردناک، به نوعی بی‌حسی و بی‌تفاوتی مزمن دچار شوند که مانع از هرگونه واکنش سازنده یا همدلانه می‌گردد.

۰۴

۴- اقتصادِ توجه و تولد سلبریتی‌های آنارشیست

در اکوسیستم فعلی، «توجه» (Attention) ارزشمندترین دارایی است و نهیلیسم، کوتاه‌ترین راه برای کسب آن محسوب می‌شود. اینفلوئنسرهایی پدید آمده‌اند که با انجام رفتارهای خودویرانگر یا ابراز عقاید افراطی، به دنبال کسب جایگاه در اقتصاد توجه هستند. برای این افراد، محتوا تبدیل به تنها ساختار اعتقادی شده است. آن‌ها محصولِ محیطی رسانه‌ای هستند که در آن وفاداری به مخاطب و عملکرد آنلاین، مقدم بر هرگونه حقیقت یا مسئولیت اجتماعی است. این نوع از نهیلیسم مسری است و به تخریب سیستماتیک منجر می‌شود؛ چه از طریق آسیب زدن به بدن خود برای لایک گرفتن، و چه از طریق تخریب ساختارهای دموکراتیک برای کسب قدرت سیاسی.

سیستم‌های الگوریتمی نیز به این آتش دامن می‌زنند. الگوریتم‌ها برای تشخیص حقیقت یا ارزش اخلاقی طراحی نشده‌اند؛ آن‌ها برای شناسایی محتوایی طراحی شده‌اند که کاربر را مدت بیشتری در پلتفرم نگه دارد. از آنجا که خشم، تعجب و شوک، قوی‌ترین محرک‌ها برای درگیری کاربر (Engagement) هستند، محتواهای نهیلیستی و هنجارشکن به طور طبیعی توسط هوش مصنوعی تقویت می‌شوند. این همزیستی میان ابزارهای تکنولوژیک و گرایش‌های پوچ‌گرایانه انسانی، چرخه‌ای را ایجاد کرده است که در آن معنا، به نفعِ سودِ حاصل از وایرال شدن، قربانی می‌شود.

۰۵

۵- نهیلیسم مالی؛ قمار بر سر پوچی در بازارهای مدرن

پدیده نهیلیسم تنها به میم‌های سیاسی یا ویدیوهای اینفلوئنسرها محدود نمی‌شود؛ این روحیه به رگ‌های اقتصاد جهانی نیز رسوخ کرده است. اصطلاح «نهیلیسم مالی» (Financial Nihilism) توصیف‌گر وضعیتی است که در آن نسل‌های جوان‌تر، به دلیل ناامیدی از مسیرهای سنتی پیشرفت اقتصادی مانند خرید مسکن یا استخدام در مشاغل با ثبات، به سمت بازارهای پرریسک و بی‌منطق هجوم می‌برند. وقتی آینده‌ای روشن و پیش‌بینی‌پذیر وجود نداشته باشد، سرمایه‌گذاری روی ارزهای دیجیتال بی‌ارزش که به «میم‌کوین» (Memecoin) معروف‌اند، یا شرط‌بندی روی نوسانات عجیب بازار سهام، رفتاری کاملاً منطقی به نظر می‌رسد. در واقع، این نوعی قمار است که در آن فرد می‌پذیرد سیستمِ حاکم ناعادلانه است و تنها راه موفقیت، سوار شدن بر موجِ هرج‌ومرج است.

این رویکرد اقتصادی، بازتابی از همان منطق انجمن‌های فورچن است: «اگر سیستم خراب است، پس بگذار با آن بازی کنیم». در اینجا، ارزش ذاتی دارایی‌ها اهمیتی ندارد، بلکه توانایی جمع‌آوری توده‌های آنلاین برای تغییر جهت بازار است که قدرت می‌آفریند. این فرآیند باعث شده است که مرز میان سرمایه‌گذاری و سرگرمی از بین برود و بازار به صحنه‌ای برای نمایش‌های نهیلیستی تبدیل شود که در آن سودِ مالی، نه پاداشِ ارزش‌آفرینی، بلکه نتیجه‌ی دستکاری موفقِ توجهِ دیگران است.

۰۶

۶- هوش مصنوعی و اشباع معنا؛ عصر تولید انبوه «اسلوپ»

پیشرفت ابزارهای هوش مصنوعی (AI) کاتالیزور جدیدی برای بحران نهیلیسم شده است. امروزه تولید محتوای جعلی اما باورپذیر، از تصاویر ساختگی گرفته تا ترانه‌های تولید شده توسط ماشین، به سادگیِ چند کلیک است. این وفورِ محتوای بی‌روح که کاربران آن را «اسلوپ» می‌نامند، باعث شده است که اینترنت با سیلابی از داده‌های بی‌معنا اشباع شود. وقتی تشخیص میان یک عکس واقعی و یک رندرِ هوش مصنوعی (AI Rendering) غیرممکن شود، واکنش طبیعی مغز، شکاکیت مطلق است. این شکاکیت سیستماتیک، منجر به نوعی «فرسایش حقیقت» می‌شود که در آن کاربر دیگر تلاشی برای فهمیدن واقعیت نمی‌کند و به جای آن، تنها به مصرف محتوایی که جذاب‌تر یا خنده‌دارتر است، بسنده می‌کند.

تکنولوژی‌هایی مانند جعل عمیق (Deepfake) به ترول‌ها اجازه می‌دهند تا چهره‌های مشهور یا وقایع تاریخی را در موقعیت‌های مضحک و پوچ قرار دهند. این کار نه تنها باعث سرگرمی می‌شود، بلکه به طور مداوم این پیام را تقویت می‌کند که هیچ سندی معتبر نیست و هیچ ارزشی مقدس باقی نمانده است. در دنیایی که هوش مصنوعی می‌تواند بی‌نهایت محتوا تولید کند، ارزشِ تلاشِ انسانی و معنای عمیقِ فرهنگی در زیر بهمنی از زباله‌های دیجیتال دفن می‌شود و جامعه را به سمت پذیرشِ پوچی به عنوان تنها واقعیتِ موجود سوق می‌دهد.

۰۷

۷- فرسایش نهادها؛ چرا شفافیت دیگر کارساز نیست؟

یکی از ابعاد تکان‌دهنده نهیلیسم اینترنتی، شکستِ شفافیت در برابرِ بی‌تفاوتی است. به طور سنتی، گمان می‌رفت که افشای حقایق و انتشار اسناد محرمانه می‌تواند منجر به پاسخگویی و اصلاح شود. اما در عصرِ نهیلیسم، انتشار میلیون‌ها صفحه سند از پرونده‌های جنجالی، به جای آنکه خشمِ هدفمند ایجاد کند، به سوژه‌ای برای تولید محتوا تبدیل می‌شود. مردم به جای تقاضای عدالت، به دنبال یافتنِ نام‌های مشهور در اسناد می‌گردند تا از آن‌ها میم بسازند یا تئوری‌های توطئه جدیدی را وایرال کنند. این وضعیت نشان‌دهنده یک «بحران مصونیت» است؛ جایی که نخبگان و قدرتمندان متوجه شده‌اند که در یک فرهنگِ نهیلیستی، هیچ پیامدِ واقعی برای رفتارهای شنیع وجود ندارد.

وقتی مردم با شواهدی از فساد عمیق در نهادهای خود روبه‌رو می‌شوند اما هیچ تغییرِ ملموسی را مشاهده نمی‌کنند، به نوعی «تسلیمِ طنزآلود» پناه می‌برند. آن‌ها ترجیح می‌دهند به جای مبارزه برای حقیقت، آن را به یک جوک تبدیل کنند تا تحملِ دردِ ناشی از بی‌عدالتی آسان‌تر شود. این فرآیند باعث می‌شود که حقیقت، نه به عنوان نوری برای هدایت جامعه، بلکه به عنوان داده‌ای خام برای ماشینِ تولیدِ سرگرمیِ اینترنت مصرف شود و در نهایت، به جای اصلاحِ سیستم، به تثبیتِ پوچی در قلبِ جامعه منجر گردد.

۰۸

۸- میراثِ بی‌معنایی برای نسل زد؛ رشد در سایه بحران

نسل زد (Gen Z) و نسل‌های پس از آن، در دنیایی رشد کرده‌اند که در آن بحران‌های سیاسی و اقتصادی به یک وضعیتِ عادی تبدیل شده است. برای جوانی که از زمانِ کودکی، شاهد رفتارهای بی‌شرمانه قدرتمندان در تلویزیون و اینترنت بوده، مفهوم «حفظ دموکراسی» یا «رعایت اخلاق» ممکن است بسیار غریبه و انتزاعی به نظر برسد. آن‌ها از رهبرانِ جهان آموخته‌اند که بی‌شرمی، در دنیای قرن بیست و یکم، یک ابرقدرت است. این ارزش‌ها به طور ناخودآگاه توسط جوانان پذیرفته شده و در قالبِ وسواس نسبت به ظاهر، ثروتِ سریع و شهرتِ آنی بازتولید می‌شوند. وقتی هیچ نهادِ قابلِ اعتمادی وجود نداشته باشد، فرد تنها به «خود» و «تصویرِ آنلاینِ خود» وفادار می‌ماند.

بسیاری از شوخی‌های پیچیده و چندلایه‌ی جوانان در فضای مجازی، در واقع تلاشی برای یافتنِ عاملیت در سیستمی است که عاملیت را از آن‌ها سلب کرده است. اصطلاحاتی مانند «پوسیدگی مغز» (Brain Rot) که به مصرفِ بیش از حدِ محتواهای بی‌معنا اشاره دارد، نشان‌دهنده خودآگاهیِ این نسل نسبت به وضعیتی است که در آن گرفتار شده‌اند. آن‌ها می‌دانند که در حال غرق شدن در تجربیات میان‌مایه و دیجیتال هستند، اما به دلیل نبودِ جایگزینِ واقعی در دنیای فیزیکی، به همین پوچیِ آشنا چنگ می‌زنند. این نهیلیسم، نه یک انتخابِ آگاهانه، بلکه یک مکانیسمِ دفاعی برای بقا در عصرِ عدمِ قطعیت است.

۰۹

۹- روان‌شناسی ترولینگ؛ وقتی آزارگری به جایگاه اجتماعی تبدیل می‌شود

در اعماق فرهنگ نهیلیستی اینترنت، نوعی سادیسم (Sadism) دیجیتال نهفته است که در قالب شوخی‌های بی‌پرده خود را نشان می‌دهد. برای بسیاری از کاربران، به‌ویژه در جوامعِ منزویِ آنلاین، وارد کردن شوک به دیگران یا به چالش کشیدن خط قرمزهای اخلاقی، نوعی حسِ قدرتِ کاذب ایجاد می‌کند. این پدیده که ریشه در عدمِ همدلیِ ناشی از فاصله دیجیتال دارد، باعث می‌شود که فردِ آزارگر خود را برتر از «نرمال‌ها» (Normies) یا افرادی ببیند که هنوز به ارزش‌های سنتی پایبند هستند. در این نگاه، هر کسی که نسبت به توهین‌ها یا فجایع واکنش عاطفی نشان دهد، ضعیف یا «بازی‌خورده» تلقی می‌شود.

این رویکرد روان‌شناختی، فضایی را ایجاد کرده است که در آن وقاحت، نه تنها مایه شرمساری نیست، بلکه به عنوان نشانی از هوش و بصیرتِ برتر (Edge) شناخته می‌شود. ترول‌ها با استفاده از طنزِ چندلایه و کنایه‌های بی‌پایان، سدی دفاعی به دور خود می‌کشند که نقدِ منطقی را غیرممکن می‌کند. اگر به آن‌ها اعتراض کنید، پاسخ این است: «فقط یک شوخی بود». این فرارِ مداوم از مسئولیت، هسته اصلی نهیلیسمی است که اجازه می‌دهد سمی‌ترین افکار در پوششِ سرگرمی به خوردِ مخاطب داده شوند و به تدریج حساسیت جامعه را نسبت به زشتی و پلیدی از بین ببرند.

۱۰

۱۰- محو شدن مرز واقعیت؛ اینترنت به مثابه یک بازیِ نقش‌آفرینیِ بزرگ

بسیاری از رفتارهای عجیب و گاهی خطرناکی که در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، ناشی از این تصور است که دنیای واقعی نیز بخشی از یک بازیِ بزرگِ آنلاین است. کاربران دیگر میان «هویتِ دیجیتال» و «هویتِ انسانی» تفاوتی قائل نمی‌شوند. برای یک تولیدکننده محتوا که در دنیایِ لایک‌ها و کامنت‌ها غرق شده، انجام یک عملِ شنیع در ملاءعام تنها یک «سناریو» (Scenario) برای جذب فالوور است. این گسست از واقعیت، باعث می‌شود که پیامدهای فیزیکی و اخلاقیِ کارها نادیده گرفته شود. وقتی همه‌چیز به «محتوا» تبدیل شود، رنجِ انسان‌های واقعی دیگر دیده نمی‌شود، بلکه فقط پتانسیلِ آن واقعه برای وایرال شدن (Viral) سنجیده می‌شود.

این پدیده در ابعاد سیاسی نیز خود را نشان می‌دهد. مبارزات انتخاباتی یا تصمیمات کلانِ مدیریتی، گاهی به جای حلِ مشکلاتِ واقعی، برای جلب توجهِ توده‌های آنلاین طراحی می‌شوند. گویی بازیگرانِ عرصه قدرت، بیش از آنکه به فکر اداره جامعه باشند، در حال اجرای یک تئاترِ نهیلیستی برای مخاطبانِ ایکس و تیک‌تاک هستند. در این وضعیت، سیاست از یک فعالیتِ مدنی به یک نمایشِ سرگرم‌کننده سقوط می‌کند که در آن پیروزی نه با ارائه برنامه‌های بهتر، بلکه با ساختنِ «میم‌های» برنده‌تر و تحقیرِ شدیدترِ حریف به دست می‌آید.

۱۱

۱۱- بحرانِ معنا در عصرِ وفور؛ چرا دیگر هیچ‌چیز ما را شگفت‌زده نمی‌کند؟

یکی از پیامدهای جانبیِ اشباعِ اینترنت از محتواهای نهیلیستی، کاهشِ شدیدِ آستانه شگفتی در انسان‌هاست. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که هر روز با هزاران تصویرِ تکان‌دهنده، اخبارِ هولناک و نمایش‌های غریب بمباران می‌شویم. این بمباران مداوم باعث شده است که سیستمِ پاداشِ مغز دچار فرسودگی شود. به همین دلیل، اینفلوئنسرها مجبورند مدام مرزهای حماقت یا خشونت را جابجا کنند تا بتوانند همان سطح از توجهِ قبلی را حفظ کنند. این مسابقه برای رسیدن به «نهایتِ پوچی»، جامعه را به سمتی می‌برد که در آن ارزش‌های اصیل هنری و انسانی دیگر دیده نمی‌شوند.

زمانی که شگفتی جای خود را به بی‌حسی بدهد، معنا نیز از دست می‌رود. در گذشته، یک اثر هنری یا یک حرکتِ شجاعانه می‌توانست الهام‌بخشِ نسل‌ها باشد، اما اکنون هر عملِ قهرمانانه‌ای در عرض چند ساعت توسط ماشینِ نهیلیسمِ اینترنت جویده و به شکلِ یک جوکِ بی‌مزه دفع می‌شود. این «مصرفِ سریعِ معنا» باعث شده است که فرهنگِ ما به جای حرکت به سمتِ تعالی، در یک دایره‌ی تکراری از شوک و بی‌تفاوتی درجا بزند. ما در حال از دست دادنِ تواناییِ تأمل بر روی مفاهیم عمیق هستیم، چرا که همیشه محتوایِ سطحیِ بعدی منتظر است تا جای خالیِ اندیشه را پر کند.

۱۲

۱۲- تله‌ی آیرونی؛ چگونه طنز به زندانِ اندیشه تبدیل می‌شود

آیرونی (Irony) یا همان زبانِ کنایه‌آمیز، در ابتدا ابزاری برای نقدِ قدرت و به چالش کشیدنِ تعصبات بود. اما در اینترنتِ امروز، آیرونی به یک زندان تبدیل شده است. بسیاری از افراد آنقدر در لایه‌های مختلفِ شوخی و جدی غرق شده‌اند که دیگر خودشان هم نمی‌دانند واقعاً به چه چیزی باور دارند. این «پسا-آیرونی» (Post-irony) باعث می‌شود که فرد بتواند هم‌زمان هم یک عقیده افراطی را بیان کند و هم ادعا کند که در حال مسخره کردنِ آن عقیده است. این ابهامِ دائمی، بهترین پناهگاه برای پوچ‌گرایان است تا از هرگونه تعهدِ اخلاقی یا اجتماعی فرار کنند.

وقتی همه چیز در هاله‌ای از شوخی قرار بگیرد، هیچ بحثِ جدی‌ای شکل نمی‌گیرد. تلاش برای بهبودِ وضعیتِ جامعه، حفاظت از محیط زیست یا برقراری عدالت، توسط این فرهنگ به عنوان رفتارهای «سانتی‌مانتال» (Sentimental) یا ساده‌لوحانه مسخره می‌شود. زندانِ آیرونی به ما می‌گوید که تنها راهِ باحال بودن، جدی نگرفتنِ هیچ‌چیز است. اما هزینه این «باحال بودن»، فلج شدنِ اراده برای تغییر و پذیرشِ منفعلانه وضعِ موجود است. نهیلیسم در اینجا نقابِ طنز به چهره می‌زند تا ما متوجه نشویم که در حال از دست دادنِ ارزشمندترین داراییِ انسانی‌مان هستیم: تواناییِ جدی بودن در برابرِ آنچه که واقعاً مهم است.

۱۳

۱۳- بازگشت به اصالت؛ راهی برای خروج از مارپیچ پوچی

اگرچه فرهنگ اینترنت به شدت به سمت نهیلیسم گرایش پیدا کرده است، اما در لایه‌های زیرین، جریانی از میل به «اصالت» (Authenticity) در حال شکل‌گیری است. مردم به تدریج از محتواهای صیقلی، بی‌روح و ساخته شده توسط هوش مصنوعی خسته می‌شوند و به دنبال ارتباطات انسانی واقعی، تجربیات ملموس و معنای عمیق هستند. خروج از این مارپیچ، نیازمند بازتعریف رابطه ما با تکنولوژی است. ما باید بیاموزیم که چگونه آگاهانه از «اقتصاد توجه» فاصله بگیریم و ارزش‌هایی را که فراتر از تعداد لایک‌ها و بازدیدها هستند، دوباره زنده کنیم. این کار نه با حذف تکنولوژی، بلکه با بازپس‌گیری عاملیت انسانی در برابر الگوریتم‌های بی‌روح ممکن می‌شود.

مقابله با نهیلیسم دیجیتال مستلزم جدی گرفتن دوباره‌ی مفاهیمی چون مسئولیت‌پذیری و همدلی است. در دنیایی که تلاش می‌کند همه‌چیز را به یک جوک تبدیل کند، «جدی بودن» خود به یک عمل انقلابی تبدیل می‌شود. حمایت از محتوای باکیفیت، تمرین تفکر انتقادی و تلاش برای ایجاد جوامع فیزیکی و آنلاین که بر پایه احترام متقابل بنا شده‌اند، گام‌های کوچکی هستند که می‌توانند سد دفاعی ما را در برابر هجوم بی‌معنایی تقویت کنند. در نهایت، این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم اینترنت ابزاری برای نابودی معنا باشد یا پلی برای کشفِ دوباره‌ی پیوندهای انسانی.

پرسش‌های متداول در مورد بحران نهیلیسم اینترنتی

۱- تفاوت نهیلیسم کلاسیک با نهیلیسم اینترنتی در چیست؟

نهیلیسم کلاسیک یک مکتب فلسفی است که به نبودِ معنای ذاتی در جهان اشاره دارد، در حالی که نهیلیسم اینترنتی یک پدیده رفتاری و واکنشی در برابر اشباع اطلاعاتی است. در نسخه دیجیتال، پوچی به عنوان یک ابزار برای جلب توجه و فرار از مسئولیت‌های اجتماعی به کار گرفته می‌شود. این نوع جدید از هیچ‌انگاری برخلاف نسخه‌های قدیمی، به شدت نمایشی و وابسته به پلتفرم‌های رسانه‌ای است.

۲- آیا الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی مستقیماً پوچ‌گرایی را ترویج می‌کنند؟

الگوریتم‌ها لزوماً هدف ایدئولوژیک ندارند اما محتواهایی را که بیشترین نرخ درگیری (Engagement) را ایجاد می‌کنند، تقویت می‌نمایند. از آنجا که محتوای هنجارشکن و نهیلیستی واکنش‌های شدیدی مثل خشم یا شوک برمی‌انگیزد، به طور خودکار توسط سیستم توزیع می‌شود. این مکانیسم باعث می‌شود که رفتارهای پوچ‌گرایانه پاداش دریافت کنند و به الگویی برای دیگر کاربران تبدیل شوند.

۳- مفهوم «Financial Nihilism» چگونه بر بازارهای مالی تأثیر می‌گذارد؟

این مفهوم باعث می‌شود که ارزش‌گذاری منطقی دارایی‌ها جای خود را به روان‌شناسی توده‌ها و قدرت میم‌ها بدهد. سرمایه‌گذاران جوان با فرض اینکه سیستم ناعادلانه است، به سمت شرط‌بندی بر روی دارایی‌های بی‌ارزش اما ترند (Trend) حرکت می‌کنند. این رفتار منجر به ایجاد حباب‌های مالی بزرگ و بی‌ثباتی در بازارهایی می‌شود که پیش از این بر پایه تحلیل‌های بنیادی استوار بودند.

۴- نقش هوش مصنوعی در تشدید این بحران چیست؟

هوش مصنوعی با تولید انبوه محتوای جعلی و ارزان، مرز میان واقعیت و خیال را به کلی از بین می‌برد. این فناوری به ترول‌ها اجازه می‌دهد تا با سرعت و دقت بالا، فجایع را میم‌سازی کرده و حقایق تاریخی را به سخره بگیرند. اشباع اینترنت از این تولیدات ماشینی باعث می‌شود کاربران در برابر هرگونه پیام معناداری دچار شکاکیت مزمن شوند.

۵- اصطلاح «Brain Rot» یا پوسیدگی مغز به چه معناست؟

این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد به دلیل مصرف بیش از حد محتوای بی‌کیفیت و تکه‌تکه، توانایی تمرکز و تفکر عمیق را از دست می‌دهد. این یک اعتراف طنزآمیز از سوی نسل زد است که نشان‌دهنده آگاهی آن‌ها از تأثیرات مخرب شبکه‌های اجتماعی بر روان‌شان می‌باشد. در واقع، این واژه نمادِ تسلیم شدن در برابرِ سیلِ پوچیِ دیجیتال است.

۶- چرا میم‌سازی از حوادث تلخ به یک هنجار تبدیل شده است؟

این رفتار نوعی مکانیسم دفاعی برای کاهش فشار روانی ناشی از مشاهده مداوم رنج و بی‌عدالتی در جهان است. وقتی فرد احساس می‌کند قدرتی برای تغییر شرایط ندارد، با شوخی کردن با آن، سعی می‌کند ابعادِ هولناکِ واقعه را برای خود کوچک و قابل تحمل کند. متأسفانه این کار در طولانی‌مدت منجر به حساسیت‌زدایی عمومی و از بین رفتن همدلی اجتماعی می‌شود.

۷- آیا می‌توان نهیلیسم اینترنتی را مهار کرد؟

مهار این پدیده نیازمند تغییر در طراحی پلتفرم‌ها و افزایش سواد رسانه‌ای کاربران برای تشخیص محتوای سمی است. وضع قوانین سخت‌گیرانه‌تر برای مسئولیت‌پذیری پلتفرم‌ها در قبال تقویت الگوریتمی محتواهای مخرب می‌تواند موثر باشد. همچنین، ترویج فرهنگِ «توجهِ گزینشی» به کاربران کمک می‌کند تا از افتادن در دامِ محتواهای بی‌پایه و اساس جلوگیری کنند.

۸- نهیلیسم چه تأثیری بر آینده دموکراسی دارد؟

نهیلیسم با تخریب پایه‌های حقیقت و اعتماد، فرآیند گفتگوی سازنده را که زیربنای دموکراسی است، ناممکن می‌کند. وقتی شهروندان به این باور برسند که هیچ‌چیز مهم نیست و همه در حال فریب دادن هستند، مشارکت سیاسی به یک نمایش پوچ تبدیل می‌شود. این فضا بهترین فرصت را برای ظهور رهبران پوپولیست فراهم می‌کند که از هرج‌ومرج برای تثبیت قدرت خود بهره می‌برند.

۹- چگونه می‌توانیم معنا را در فضای آنلاین بازیابی کنیم؟

بازیابی معنا با اولویت دادن به کیفیت بر کمیت و جستجوی روایت‌های انسانی صادقانه به جای اسلوپ‌های الگوریتمی آغاز می‌شود. ما باید از جوامعی حمایت کنیم که به جای ترولینگ، بر پایه یادگیری، خلاقیت و حل مسائل واقعی بنا شده‌اند. جدی گرفتنِ تعهدات اخلاقی در فضای مجازی و بازگشت به گفتگوهای عمیق، پادزهری برای سمِ پوچ‌گرایی است.

جمع‌بندی نهایی

بحران نهیلیسم در اینترنت، فراتر از یک مدِ زودگذر، نشانه‌ای از یک جراحت عمیق در فرهنگ مدرن است که در آن تکنولوژی، سرعت و اشباعِ اطلاعاتی، تواناییِ ما برای معنابخشی به زندگی را فرسوده کرده‌اند. ما در دورانی زندگی می‌کنیم که هنجارشکنی به برند تبدیل شده و حقیقت در زیر بهمنی از میم‌ها و تولیدات هوش مصنوعی دفن گشته است. با این حال، شناخت این پدیده اولین قدم برای مقابله با آن است. با آگاهی از مکانیسم‌های «اقتصاد توجه» و بازگشت به ارزش‌های اصیل انسانی، می‌توانیم از این بن‌بستِ پوچی عبور کنیم. اینترنت نباید به سلاحی علیه حقیقت تبدیل شود، بلکه باید ابزاری باشد برای گسترش آگاهی و پیوند میان انسان‌هایی که هنوز به «معنا» باور دارند.

تجربه شما از پوچی دیجیتال چیست؟

آیا شما هم در مواجهه با محتواهای بی‌انتهای فضای مجازی، حسِ بیهودگی یا «پوسیدگی مغز» را تجربه کرده‌اید؟ به نظر شما چگونه می‌توان در این عصرِ پرآشوب، معنای واقعی را از میان اسلوپ‌های اینترنتی پیدا کرد؟ نظرات و راهکارهای خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید تا با هم درباره خروج از این مارپیچ گفتگو کنیم.

بحران پوچی در عصر دیجیتال؛ چرا اینترنت به کارخانه تولید نهیلیسم تبدیل شده است؟ | بازیگرها

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها»

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

آتلانتیک