فاجعه بمباران هستهای هیروشیما در سال ۱۹۴۵ نه تنها یک فاجعه انسانی بود، بلکه آغاز تجربهای جمعی از آسیبهای روانی عمیق بر ساکنان این شهر بود. بازماندگان و کسانی که از زیر آوار و خرابهها زنده بیرون آمدند، سالها با خاطرات وحشتناک، احساس شنیدن صداهای انفجار و تصور دائم مرگ دستوپنجه نرم میکردند. روانشناسان بالینی آن زمان متوجه شدند که بسیاری از افراد، علائم اضطراب شدید (anxiety disorders) و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را تجربه میکنند، بدون اینکه راهی برای تخلیه این تنشها داشته باشند. البته از نظر نامگذاری، آن زمان این اصطلاحات دقیقا وجود نداشت.
تجربه بحرانهای جمعی مشابه مانند زمینلرزه کاتالونیا (Catalonia earthquake) یا حملات ۱۱ سپتامبر (9/11 attacks) نشان میدهد که حتی کسانی که به طور مستقیم در معرض حادثه قرار نگرفتهاند، تحت تأثیر روانی آن قرار میگیرند. PTSD و اختلالات اضطرابی در چنین موقعیتهایی معمولاً بین ۱۰ تا ۳۰ درصد از افراد جامعه را درگیر میکنند و پیامدهای طولانیمدت بر سلامت روان و کارکرد اجتماعی بر جای میگذارند. این وضعیت نشان میدهد که آسیب روحی جمعی محدود به زمان وقوع بحران نیست و سالها بعد میتواند سبک زندگی، روابط خانوادگی و تواناییهای اقتصادی افراد را تحت فشار قرار دهد.
بازماندگان این حوادث اغلب از احساس تنهایی، بیپناهی و فقدان منابع برای مقابله با فشارهای روانی سخن میگفتند. تجربه تاریخی هیروشیما و سایر بحرانهای مشابه اهمیت آمادگی روانشناختی جمعی و ایجاد ساختارهای حمایتی را روشن میکند.
۱- شدت آسیبهای روانی پس از فاجعههای بزرگ و آمار مبتلایان
بررسیها در مورد بازماندگان هیروشیما نشان داد که حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد افراد با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) مواجه شدند.
PTSD (اختلال استرس پس از سانحه) یکی از شدیدترین پیامدهای روانی ناشی از تجربه رویدادهای تهدیدکننده یا فاجعهآمیز است که فرد را برای سالها درگیر میکند. این اختلال زمانی ایجاد میشود که مغز نتواند خاطرات شدید یا تهدیدکننده را به شکل عادی پردازش کند و آنها به صورت هجوم ناگهانی خاطرات ناخواسته، کابوسها و فلشبکهای (Flashback) تکرارشونده به صورت ناخواسته به ذهن آورد. در PTSD، فرد معمولاً اضطراب شدید، افزایش هوشیاری نسبت به محیط و اختلالات خواب را تجربه میکند و ممکن است به اجتناب از موقعیتها یا اشیاء یادآور رویداد روی آورد. شدت و مدت قرارگیری در معرض حادثه نقش تعیینکننده دارد؛ افرادی که نزدیک به کانون انفجار، جنگ یا بلایای طبیعی بودهاند، احتمال بیشتری دارد که علائم مزمن را نشان دهند. PTSD میتواند زندگی روزمره، شغل و روابط اجتماعی فرد را مختل کند و بدون مداخله درمانی، این اختلال سالها ادامه مییابد.
اختلالات روانی مرتبط با PTSD تنها محدود به خاطرات یا خواب نیست؛ اثرات جسمانی و رفتاری نیز شدید هستند. اضطراب مزمن باعث افزایش خطر ابتلا به بیماریهای قلبی و فشار خون میشود و برخی افراد ممکن است به مصرف مواد مخدر یا الکل روی بیاورند تا علائم اضطراب و وحشت را کاهش دهند. تاریخ نشان میدهد که جوامعی که پس از فجایع گسترده مانند زلزلهها، جنگها یا شیوع بیماریهای همهگیر بدون حمایت روانشناختی و اجتماعی رها شدند، درصد بالایی از جمعیت دچار PTSD یا اختلالات اضطرابی شدند. برای مثال، پس از زلزله ناپل در قرن هجدهم، بازماندگان دهها سال دچار ترس و وحشت از محیط اطراف خود بودند و بسیاری از کودکان آن زمان رفتارهای پرخطر یا اضطرابی مزمن از خود نشان دادند.
درمان PTSD معمولاً شامل رواندرمانی (Psychotherapy)، دارودرمانی، و حمایت اجتماعی منظم است؛ بدون این مداخلات، اختلالات میتوانند از نسل به نسل منتقل شوند و به بحرانهای جمعی و اجتماعی تبدیل شوند، به ویژه اگر جامعه ابزارهای گفتگو، شبکههای همیار و پشتیبانی حرفهای نداشته باشد.
به موازات این، اختلال اضطرابی فراگیر (generalized anxiety disorder) نیز میان بازماندگان حوادث و بحرانها شایع است . حدود ۱۵ تا ۲۵ درصد افراد تحت تأثیر این شرایط، علائم اضطراب طولانیمدت را گزارش کردند. اضطرابهای جمعی پس از فجایع به صورت واکنشهای فیزیولوژیک و روانی، از جمله افزایش ضربان قلب، بیخوابی و نگرانی مداوم درباره آینده، نمایان میشود. چیزی که مقلا در بازماندگان زمینلرزه بزرگ کانتو (Kanto earthquake) در ژاپن مشاهده شد این بود که در حوادث و بلایا، حتی بدون آسیب فیزیکی مستقیم، جامعه تا ماهها و سالها دچار استرس و اضطراب میشود.
۲- مثالهای تاریخی از آسیبهای جمعی و پیامدهای روانی
حملات ۱۱ سپتامبر در نیویورک نمونه واضحی است. مطالعات نشان میدهد که در عرض شش ماه پس از این حملات، تقریباً ۱۲ درصد از ساکنان منطقه منتهن (Manhattan) علائم PTSD را تجربه کردند و نزدیک به ۲۰ درصد دچار اختلالات اضطرابی خفیف تا متوسط شدند. پیامدهای اجتماعی این آسیبها شامل کاهش مشارکت در جامعه، فاصلهگیری اجتماعی و افت بهرهوری کاری بود.
مثال دیگر، سونامی اقیانوس هند در سال ۲۰۰۴ بود که میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار داد و مطالعات روانشناسی نشان داد که بین ۱۵ تا ۳۰ درصد بازماندگان در اندونزی، سریلانکا و تایلند PTSD گرفتند. این موارد نشان میدهد که اثرات روانی فجایع جمعی محدود به یک کشور یا یک رویداد نیست و حتی جوامع با فرهنگهای مختلف و تواناییهای اقتصادی متفاوت، تحت فشار روانی مشابه قرار میگیرند.
۳- فاکتورهای تعیینکننده در بروز PTSD و اختلالات اضطرابی
عوامل متعددی تعیین میکنند که چه کسی بعد از فاجعه دچار PTSD یا اضطراب خواهد شد. شدت مواجهه با حادثه، سن، سابقه مشکلات روانی و کارایی شبکههای حمایتی موجود، از جمله مهمترین فاکتورها هستند. کودکانی که در معرض انفجار یا زلزله قرار گرفتند، درصد بالاتری از اختلالات اضطرابی را تجربه کردند، زیرا مغز در حال رشد توانایی پردازش حوادث شدید را کمتر دارد.
علاوه بر این، فقدان دسترسی به حمایت اجتماعی و تشکیلات کمک روانپزشکی و تراپی، احتمال بروز اختلالات را افزایش میدهد. بازماندگان هیروشیما و سونامی اقیانوس هند که در طول هفتهها و ماههای بعد از حادثه از خانواده و دوستان دور مانده بودند، علائم PTSD شدیدتری داشتند. مطالعات همچنین نشان دادهاند که ترس از حوادث بعدی و تجربه مداوم اخبار آسیبزا میتواند سطح اضطراب جمعی را تشدید کند و درصد مبتلایان را بالا ببرد.
۴- پیامدهای اجتماعی اختلالات اضطرابی و PTSD در جوامع پس از بحران
تجارب تاریخی نشان دادهاند که آسیبهای روانی جمعی تنها به سطح فرد محدود نمیشوند بلکه بر کل جامعه اثر میگذارند. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، بسیاری از کسبوکارها در نیویورک کاهش بهرهوری را گزارش کردند، زیرا کارکنان درگیر اضطراب شدید و کابوسهای شبانه بودند. در هیروشیما نیز بازماندگان دچار مشکلات ارتباطی و کاهش مشارکت اجتماعی شدند؛ ترس از جمع و فضاهای عمومی باعث شد که تعاملات روزمره محدود شود و فاصلهگیری اجتماعی افزایش یابد.
این روند در بحرانهای طبیعی نیز مشهود است. پس از زمینلرزه کانتو، جمعیت زیادی در ژاپن آواره شدند و نبود مکانهای امن برای زندگی عادی باعث شد اختلالات اضطرابی گستردهتر شود. اختلالات جمعی روانی در این موارد به صورت مشکلات اقتصادی، کاهش تحرک اجتماعی و کاهش اعتماد به نهادهای محلی و دولتی بروز پیدا میکنند. این تجربه نشان میدهد که حتی بعد از فروکش کردن حادثه، اثرات روانی میتواند سالها بعد بر ساختار اجتماعی و توانایی مشارکت جمعی تأثیر بگذارد.
۵- نقش آموزش و آمادگی روانشناختی در کاهش ابتلا به PTSD
تحقیقات متعدد نشان دادهاند که آموزش مهارتهای مقابلهای (coping skills) و آمادهسازی روانی قبل از وقوع حوادث شدید میتواند درصد افراد دچار PTSD و اختلالات اضطرابی را کاهش دهد. برنامههای آموزشی در مدارس ژاپن و کره جنوبی برای کودکان و نوجوانان قبل از تجربه زلزله یا شرایط اضطراری، شامل تمرینات تنفس عمیق، شناسایی واکنشهای اضطرابی و آموزش حمایت از همسالان بود. این برنامهها نشان دادند که افراد آموزش دیده حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد کمتر دچار علائم شدید PTSD شدند.
به همین ترتیب، آموزشهای روانشناسی اولیه به کارکنان ادارات، اورژانسها و جامعه محلی، میتواند توانایی مقابله با بحران را افزایش دهد. این نوع آموزشها شامل شناخت استرس، مدیریت ترس، و راهکارهای کاهش فشار روانی هستند. تجربه هیروشیما و سونامی ۲۰۰۴ نشان میدهد که جوامعی که برنامههای آمادهسازی و آموزش مقابلهای داشتند، سریعتر به زندگی روزمره بازگشتند و درصد افراد نیازمند درمان طولانیمدت کاهش یافت.
۶- مداخلات حرفهای و درمان PTSD پس از بحران
درمان حرفهای اختلالات اضطرابی و PTSD پس از بحران نقش کلیدی دارد. روشهای معتبر شامل رواندرمانی شناختی-رفتاری (Cognitive Behavioral Therapy) و درمان مواجههای (Exposure Therapy) هستند که فرد را به تدریج با خاطرات و محرکهای اضطرابآور روبرو میکنند. بعد از سونامی اقیانوس هند، برنامههای مداخلات روانشناختی سازمان بهداشت جهانی (WHO) در اندونزی و سریلانکا اجرا شد و به بازماندگان کمک کرد تا اضطراب شدید و کابوسهای شبانه کاهش یابد.
استفاده از گروههای حمایتی (support groups) نیز بسیار مؤثر است. تجربههای جمعی باعث میشوند افراد احساس کنند تنها نیستند و با دیگران در شرایط مشابه همدلی میکنند. پس از حملات لندن در سال ۲۰۰۵، گروههای حمایتی و مشاورههای محلی موجب کاهش علائم PTSD و اضطراب شد و درصد بازگشت به زندگی اجتماعی افزایش یافت. این تجربهها نشان میدهند که ترکیب رواندرمانی تخصصی و حمایت اجتماعی، موثرترین راه مقابله با آثار روانی بحرانهای جمعی است.
۷- سوءبرداشتها و خطاهای رایج در مواجهه با بحرانهای جمعی
یک باور رایج این است که همه افراد پس از تجربه یک بحران بزرگ دچار PTSD میشوند؛ در حالی که تحقیقات نشان میدهد درصد واقعی بین ۱۰ تا ۳۰ درصد است و بسیاری از افراد به طور طبیعی با بحران سازگار میشوند. (البته در صورت وجود سیستمهای حمایتی)
همچنین گمان میرود که مداخله فوری روانشناختی همیشه ضروری است، اما برخی مطالعات نشان دادهاند که فشار بیش از حد به بازماندگان برای «صحبت کردن» درباره حادثه، میتواند علائم PTSD را تشدید کند. تجربه هیروشیما و سونامی اندونزی نشان داد که تعادل میان حمایت اجتماعی، فرصت برای ابراز احساسات و دریافت مداخله حرفهای، بهترین نتیجه را به همراه دارد. این یافتهها اهمیت طراحی برنامههای حمایتی هوشمند و مبتنی بر نیاز واقعی افراد را روشن میکند.
۸- پیامدهای اقتصادی اختلالات روانی جمعی
آسیبهای روحی جمعی نه تنها زندگی فردی را تحت تأثیر قرار میدهند بلکه اقتصاد جامعه را نیز متاثر میکنند. پس از زلزله هائیتی در سال ۲۰۱۰، بیش از ۳۵ درصد از جمعیت بزرگسال دچار اضطراب شدید و علائم PTSD شدند و این امر موجب کاهش بهرهوری کاری، ترک شغل و افزایش هزینههای درمان شد. سازمان ملل تخمین زد که خسارت اقتصادی ناشی از اختلالات روانی، تقریبا ۲۰ درصد کل ضررهای مستقیم و غیرمستقیم ناشی از زمینلرزه بود.
در بحرانهای انسانی دیگر نیز مشابه همین روند مشاهده شد؛ بعد از طوفان کاترینا در نیواورلئان، بیش از ۳۰ درصد از بازماندگان گزارش کردند که به دلیل اضطراب و افسردگی توانایی بازگشت به کار و فعالیت روزمره را ندارند. این تجربهها نشان میدهند که برنامههای حمایت روانی باید بخشی از سیاستهای بازسازی اقتصادی پس از بحران باشند، چرا که بدون سلامت روان، بازسازی اجتماعی و اقتصادی موفق نخواهد بود.
۹- نقش رسانهها و فضای مجازی در تشدید یا کاهش اضطراب
رسانهها و شبکههای اجتماعی میتوانند هم تسکینبخش و هم تشدیدکننده اضطراب باشند. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، تحقیقات نشان داد افرادی که به صورت مداوم اخبار اضطرابآور را دنبال میکردند، درصد بالاتری از PTSD و اختلالات اضطرابی داشتند. در مقابل، برنامههای اطلاعرسانی کنترل شده و حمایتگرانه، مانند کمپینهای آموزشی دولت ژاپن بعد از زلزله کانتو، به کاهش اضطراب جمعی کمک کردند.
فضای مجازی امروز میتواند ابزار حمایتی قدرتمندی باشد. گروههای حمایتی آنلاین، جلسات مشاوره از راه دور و انتشار محتوای آموزشی برای مقابله با استرس، ابزارهایی هستند که تجربه سونامی ۲۰۰۴ اندونزی و زلزله نیپال ۲۰۱۵ نشان دادهاند میتوانند نرخ ابتلا به PTSD را کاهش دهند. با این حال، افراط در مواجهه با اخبار منفی و محتواهای خشونتآمیز میتواند اثرات مخرب بر سلامت روان داشته باشد و برنامهریزی استفاده از رسانهها باید با دقت صورت گیرد.
۱۰- تأثیر اختلالات جمعی بر کودکان و نوجوانان
کودکان و نوجوانان به دلیل سطح توسعه شناختی و عاطفی پایینتر، آسیبپذیرترین گروه در برابر بحرانهای جمعی هستند. پس از زلزله نیپال، حدود ۴۰ درصد از کودکان گزارش دادهاند که خواب آرام ندارند و علائم اضطراب شدید و ترس از بازگشت به مدرسه دارند. تحقیقات طولی نشان داد کودکانی که به موقع از حمایت روانی بهرهمند شدند، در بلندمدت عملکرد تحصیلی و اجتماعی بهتری داشتند.
این تجربهها نشان میدهد که مداخله سریع در مدارس و مراکز آموزشی حیاتی است. روانشناسان توصیه میکنند که برنامههای حمایتی شامل فعالیتهای گروهی، بازیهای درمانی (play therapy) و آموزش مهارتهای مقابلهای (coping skills) باشد. چنین برنامههایی نه تنها اضطراب را کاهش میدهند بلکه توانمندی کودکان در مدیریت بحرانهای آینده را افزایش میدهند.
۱۱- استراتژیهای طولانیمدت برای کاهش آثار روانی بحرانها
یک رویکرد موفق برای کاهش پیامدهای روانی بحرانها ترکیب مداخلات کوتاهمدت و بلندمدت است. تجربه بازماندگان حملات تروریستی بمبئی در سال ۲۰۰۸ نشان داد که حمایتهای اجتماعی و روانشناختی پس از وقوع حادثه، همراه با برنامههای آموزشی برای مهارتهای مقابلهای در طول ماهها و سالهای بعد، باعث کاهش نرخ PTSD و اضطراب مزمن شد.
همچنین، ایجاد شبکههای محلی حمایتی و گروههای خودیاری (self-help groups) برای بازماندگان، باعث میشود افراد با مشکلات مشابه در کنار هم قرار گیرند و احساس انزوا کاهش یابد. در بسیاری از موارد، جوامعی که شبکههای حمایتی مؤثر داشتند، علاوه بر کاهش اختلالات روانی، توانستند سریعتر به بازسازی اجتماعی و اقتصادی برسند. این رویکردها به وضوح نشان میدهند که مدیریت بحران فقط محدود به اقدامات فوری نیست بلکه یک برنامه جامع، چندسطحی و بلندمدت میطلبد.
12- وقتی جامعه بدون حمایت روانی رها میشود
اگر یک فاجعه جمعی رخ دهد و جامعه بدون حمایت روانشناختی و رسانهای رها شود، پیامدهای روحی بسیار شدید خواهند بود. تجربه تاریخی نشان میدهد که فقدان مداخلات ساختاری باعث افزایش اختلالات اضطرابی و PTSD میشود.
پیامدهای روانی جنگ جهانی اول
در جنگ جهانی اول (World War I) سربازان با ضربههای روانی گسترده روبهرو شدند که به نام «شوک گلوله» (shell shock) شناخته میشد. مطالعات تاریخی نشان میدهد که در غیاب مداخلات روانی، بیش از ۳۰ تا ۴۰ درصد سربازان علائم اضطراب مزمن و PTSD را تجربه کردند. این درصد تنها مربوط به نظامیان بود و جمعیت غیرنظامی تحت تأثیر شدید قرار گرفت.
در شهرهای بلژیک و فرانسه که بمباران شده بودند، خانوادهها بدون پناه و منابع روانی با ترس مداوم زندگی میکردند و بیش از نیمی بازماندگانعلائم اضطراب و افسردگی را در سالهای پس از جنگ تجربه کردند.
تجربه بازماندگان فوران وزوو
آتشفشان وزوو (Mount Vesuvius) در سال ۷۹ میلادی پمپئی و هرکولانیوم را نابود کرد و بازماندگان بدون حمایت روانی رها شدند. متون تاریخی نشان میدهند که بسیاری از افراد دچار وحشت دائم، اضطراب مزمن و ناتوانی در بازگشت به زندگی روزمره شدند.
ترس از تکرار فجایع باعث تثبیت اضطراب در ذهن بازماندگان شد و هیچ ساختار حمایتی برای تخلیه روانی وجود نداشت. این نمونه نشان میدهد که فقدان گفتگو و حمایت جمعی شدت اختلالات روانی را افزایش میدهد.
پیامدهای وبا و طاعون در اروپا
در دوران قرون وسطی، وبای بزرگ (Great Plague) جمعیت زیادی را از بین برد و بازماندگان بدون سیستم حمایتی روانی و اجتماعی باقی ماندند. گزارشها نشان میدهند که بیش از ۶۰ درصد بازماندگان علائم اضطراب و وحشت مزمن داشتند و توانایی بازسازی اجتماعی کاهش یافت. کودکان بدون حمایت ، اضطراب و افسردگی را از سنین پایین تجربه کردند و نسل بعدی نیز متاثر شد.
اثر فقدان گفتگو و اطلاعات
در بحرانهایی که رسانههای همیار (supportive media) وجود نداشت، اطلاعات نادرست یا شایعات اضطراب را تشدید کردند. در جنگ جهانی اول، خانوادهها از وضعیت جبهه مطلع نبودند و نگرانی مداوم باعث افزایش اضطراب در جمعیت غیرنظامی شد.
در فوران وزوو، بازماندگان نمیدانستند چگونه مناطق ایمن پیدا کنند یا منابع محدود را تأمین کنند، بنابراین اضطراب مزمن تثبیت شد.
نبود روشهای مقابلهای (coping skills) باعث شد کوچکترین محرک مرتبط با فاجعه واکنش اضطرابی شدید ایجاد کند.
انتقال اضطراب بین نسلها
فقدان حمایت ساختاری باعث میشود اضطراب جمعی به نسل بعدی منتقل شود. بازماندگان جنگها و بلایای طبیعی، ترس و اضطراب خود را به کودکان منتقل میکردند و اثرات طولانیمدت ایجاد میشد. در اروپا پس از جنگ جهانی اول، اختلالات روانی در خانوادهها باعث کاهش توانایی کار و ناهنجاریهای بین فردی شد. کودکان بازمانده دچار مشکلات بین فردی و اختلالات رفتاری شدند و بازسازی اجتماعی با دشواری مواجه شد.
ناتوانی در مدیریت خاطرات تروماتیک
وقتی حمایت روانی وجود ندارد، خاطرات تروماتیک در ذهن تثبیت میشوند. این تثبیت منجر به کابوسها، flashbackها و اجتناب از مکانها یا افراد مرتبط با فاجعه میشود. سربازان جنگ جهانی اول حتی سالها بعد از جنگ با صداهای انفجار یا رعد و برق دچار ترس شدید میشدند. در بازماندگان فوران وزوو و بلایای طبیعی، لرزش کوچک زمین یا صدای ناگهانی اضطراب شدید ایجاد میکرد.
میزان اختلالات روانی بدون حمایت
بر اساس مدارک تاریخی، وقتی جامعه بدون حمایت روانی و اجتماعی رها شود، نرخ PTSD در بازماندگان بالای ۵۰ درصد است. اختلالات اضطرابی عمومی در جامعه بین ۶۰ تا ۷۰ درصد گزارش شده . در شرایط بسیار فاجعهبار، این درصد میتواند به بیش از ۷۵ درصد برسد. این دادهها با بازماندگان جنگ جهانی اول، فوران وزوو و وبای قرون وسطی همخوانی دارند.
سؤالات رایج (FAQ)
❓ چرا حمایت روانشناختی پس از فاجعه اهمیت دارد؟
بدون مداخلات ساختاری، اضطراب و PTSD تثبیت میشوند و بازماندگان توانایی بازگشت به زندگی روزمره را از دست میدهند.
❓ چه درصدی از مردم پس از فاجعه بدون حمایت روانی دچار اختلال اضطرابی میشوند؟
تجربه تاریخی نشان میدهد که بین ۶۰ تا ۷۵ درصد از بازماندگان ممکن است اختلال اضطرابی یا PTSD را تجربه کنند.
❓ آیا اثرات روانی فاجعه به نسلهای بعد منتقل میشود؟
بله، ترس و اضطراب والدین میتواند باعث مشکلات رفتاری و اضطرابی در کودکان شود و بازسازی اجتماعی را کند میکند.
❓ رسانههای حمایتکننده چه نقشی در کاهش اضطراب دارند؟
اطلاعرسانی صحیح و حمایت رسانهای باعث کاهش شایعات و اضطراب جمعی میشود و امکان مدیریت ترومای روانی را افزایش میدهد.
❓ آیا نمونه تاریخی وجود دارد که جامعه بدون حمایت روانی بازسازی شده باشد؟
خیر. برای مثال، بازماندگان فوران وزوو و وبای بزرگ بدون حمایت روانی سالها با اضطراب مزمن و ناتوانی اجتماعی مواجه بودند.
❓ چه راهکارهایی میتواند شدت PTSD را کاهش دهد؟
مداخلات روانشناختی سازمانیافته، گفتگو درباره ترومای جمعی، حمایت رسانهای و آموزش مهارتهای مقابلهای باعث کاهش شدت علائم میشوند.






ارسال نقد و بررسی