دیالوگ هایی از فیلم کازابلانکا کازابلانکا (۱۹۴۲) | فدای بازیگرها در شعله های جنگ

دیالوگ هایی از فیلم کازابلانکا کازابلانکا (۱۹۴۲) | فدای بازیگرها در شعله های جنگ

دیالوگ های فیلم کازابلانکا بیش از یک درام عاشقانه ساده هستند، زیرا آنها منعکس کننده تضاد عمیق بین خواسته های شخصی و مسئولیت های اخلاقی در برهه ای حساس از تاریخ بشر هستند. در این فیلم، کلمات تبدیل به سلاحی برای بیان جهان بینی شخصیت هایی می شوند که در برزخ کازابلانکا گرفتار شده اند. جایی که مرز بین افتخار و بقا بسیار نازک است. لحن دیالوگ ها ترکیبی از بدبینی و رمانتیسیسم کلاسیک است. شخصیت ریک بلین با جملات کوتاه و پر زور خود نمادی از انسانی است که آرمان گرایی به او ضربه زده و حالا خود را در پیله انزوا می بیند اما کلامش همیشه بوی حقیقت و درک عمیق رنج های انسانی می دهد.

فضای حاکم بر گفتگوها نوعی تعلیق و حسرت دائمی به گذشته ای است که در پاریس به جا مانده است. دیالوگ های ریک و ایلسا نه تنها یک رابطه عاطفی، بلکه تضاد بین وظیفه و میل را نیز نشان می دهد. از سوی دیگر، حضور شخصیت هایی مانند کاپیتان رنو، لایه ای از طنز سیاسی و عمل گرایی را به متن اضافه می کند. در نهایت، دیالوگ های فیلم کازابلانکا به ما می آموزد که در دنیایی که در حال فروپاشی است، خوشبختی دو انسان کوچک می تواند بهای بسیار بالایی داشته باشد و گاهی اوقات بزرگترین ابراز عشق این است که عزیز را برای هدفی بزرگ تر ترک کنیم.


دیالوگ هایی از فیلم کازابلانکا کازابلانکا (1942)

از مرکز دریای مدیترانه تا اوران؛ سپس از سمت آفریقا با قطار، ماشین یا پیاده به کازابلانکا در مراکش، مستعمره فرانسه. در اینجا، افراد خوش شانس، با کمک پول، نفوذ یا شانس خوب خود، می توانند ویزای خروج بگیرند و به لیسبون بشتابند. و از لیسبون به دنیای جدید. اما دیگران در کازابلانکا منتظر بودند. و باز هم انتظار… و انتظار… و انتظار.


-: دو پیک آلمانی در بیابان جان باختند. در صحرای خالی از سکنه
-: این گردهمایی همیشگی پناهندگان، آزادی خواهان و البته یک زن جوان زیبای رنو است. رئیس پلیس


-: ببخشید آقا مواظب خودتون باشید. هوشیار باشید این مکان پر از لاشخورها است.
-: لاشخورها همه جا هستند. همه جا


-: سرگرد استراسر، هوای کازابلانکا ممکن است برای شما کمی گرم باشد.
-: ما آلمانی ها باید به همه نوع آب و هوا عادت کنیم. از روسیه تا صحرا.


-: عجله ای نیست. امشب او در کافه ریک است. همه به کافه ریک می روند.


-: بزرگترین بانکدار آمستردام اکنون در آشپزخانه ما شیرینی می پزد.
-: و پدرش پادو است.


اوگارت: بیچاره آن دو پیک آلمانی. اینطور نیست؟
ریک: آنها خوش شانس بودند. تا دیروز فقط یک اپراتور ساده بودن. امروز آنها مردگان افتخار هستند.


اوگارت: تو فکر می کنی من پست ترم، نه؟
ریک: اگر برایت مهم است، شاید بله.
اوگارت: اما چرا؟ آیا با نوع تجارت من مخالفتی دارید؟ اما به تمام آن پناهندگان بیچاره فکر کنید که اگر به آنها کمک نمی کردید اینجا پوسیده می شدند. من به روش خودم برای آنها ویزای خروج تهیه می کنم.
ریک: برای پول اوگارث، برای پول.
اوگارت: اما به همه افراد بدبختی فکر کنید که نمی توانند پول کافی به رنو بدهند. با نصف قیمت برات انجامش میدم به نظر شما این یک انگل است؟
ریک: من به انگل ها اهمیت نمی دهم. ما از قیمت آن شکایت داریم.


اوگارت: من دوستان زیادی در کازابلانکا دارم… اما به هر حال، فقط به این دلیل که مرا تحقیر می کنی، تنها تو هستی که به من اعتماد دارم.


فراری: من مردم را نمی خرید و نمی فروشم.
ریک: خیلی بد شد. این بهترین کالای کازابلانکا است.


فراری: کی می خواهید بفهمید که در دنیای امروز انزواگرایی دیگر یک سیاست بیهوده نیست؟

استراسر: ملیت شما چیست؟
ریک: من یک آدمخوار هستم.
رنو: و این باعث می شود ریک شهروند جهان باشد.


استراسر: به نظر شما چه کسی در جنگ پیروز خواهد شد؟
ریک: من هیچ نظری ندارم.
رنو: ریک در مورد همه چیز بسیار بی طرف است.


ایلسا: مرا ببوس انگار آخرین بار است.


ریک: چرا به کازابلانکا آمدی؟ جاهای دیگه هم بود
ایلسا: اگه میدونستم نمیام اینجا. به من اعتماد کن ریک


ویکتور لازلو: من باید یکی از رهبران جنبش بزرگ باشم. میدونی چیکار کردم می دانید چقدر برای دنیا و برای هزاران نفر مهم است که من به آمریکا بروم و به کارم ادامه دهم.
ریک: من به سیاست علاقه ای ندارم. مشکلات دنیا در آپارتمان من راه حلی ندارد. من یک باریستا هستم.


ویکتور لازلو: عجیب نیست که شما همیشه در خط مقدم مقاومت جنگیده اید؟
ریک: بله، من بهای زیادی پرداختم. اما حتی در آن زمان من فقط یک تاجر بودم.


ریک: من هیچکس را به جز خودم ریسک نمی کنم.


ایلسا: دنیا داره از هم میپاشه و بعد عاشق میشیم.
ریک: خب، اول از همه، زمان بندی ما درست نبود.


ایلسا: نمیتونم ترکت کنم. دیگه نمی دونم چی درسته شما باید به فکر هر دوی ما باشید. برای همه ما


ویکتور لازلو: عجیب است که هر کدام از ما برای چیزی می جنگیم. من برای آزادی و شما برای پول.
ریک: من با کسی که بیشترین پول را بپردازد می جنگم.


ویکتور لازلو: میدونی چقدر دوستت دارم؟ چقدر بهت افتخار میکنم
ایلسا: بله. اما ریک… او مرد عجیبی است.


ریک: اگر آن هواپیما بلند شود و شما سوار آن نباشید، پشیمان خواهید شد. شاید نه امروز، شاید نه فردا، اما به زودی و تا آخر عمر.
ایلسا: و ما چطور؟
ریک: ما همیشه پاریس را داریم. تا زمانی که شما به کازابلانکا نرسیدید، آن را نداشتیم. دیشب دوباره گرفتیم


ریک: خوشبختی دو آدم کوچک در این دنیای بزرگ مهم نیست. یک روز این را خواهید فهمید.


جایگاه کارگردان.

مایکل کورتیز، کارگردان پرکار عصر طلایی هالیوود، با ساخت کازابلانکا (1942) یکی از جاودانه ترین آثار تاریخ سینما را خلق کرد. این فیلم نقطه عطفی در کارنامه کاری اوست که توانست تعادل کاملی بین ژانرهای مختلف از جمله فیلم نوآر، ملودرام و تریلر سیاسی ایجاد کند. کورتیس که به دلیل تسلط فنی و استفاده هوشمندانه از نور و سایه شهرت دارد، توانست فضایی خفه کننده اما به شدت احساسی را در این اثر ایجاد کند که پس از گذشت چندین دهه هنوز طراوت خود را حفظ کرده است.

او در دنیای سینما به عنوان کارگردانی شناخته می شود که امضای شخصی خود را نه بر سبک بصری خاص، بلکه بر داستان گویی دقیق و بازی درخشان ستاره هایش گذاشته است. مایکل کورتیز با آثاری مانند رابین هود، میلدرد پیرس و فرشتگان با چهره های کثیف نشان داد که می تواند به هر سبکی تسلط پیدا کند. با این حال، فیلم کازابلانکا جایگاه او را به عنوان یک معمار بزرگ در سینمای کلاسیک تثبیت کرد. کسی که می دانست چگونه یک داستان محلی را در یک قهوه به نماد جهانی مقاومت و فداکاری تبدیل کند.

شناسنامه فیلم کازابلانکا / کازابلانکا (1942)

نام کارگردان: مایکل کورتیس

بازیگران: همفری بوگارت، اینگرید برگمن، پل هنرید، کلود رینز، کنراد فایت، دالی ویلسون

موسیقی: ماکس اشتاینر

شخصیت های فیلم کازابلانکا

ریک بلین (همفری بوگارت): صاحب کافه آمریکایی در کازابلانکا که به نظر می رسد فردی خنثی و تلخ است، اما گذشته سختی دارد. او بین عشق قدیمی خود و کمک به جبهه مقاومت درگیری درونی دارد. شخصیت او نمادی از تبدیل از انزواگرایی به الزام اخلاقی است.

ایلسا لوند (اینگرید برگمن): زنی باوقار اما مستاصل بین عشقش به ریک و وفاداری به همسر قهرمانش ویکتور لازلو. وقتی وارد کافه می شود، دنیای آرام و دروغین ریک را به هم می زند. حضور او موتور محرکه احساسی داستان و دیالوگ های عاشقانه فیلم است.

ویکتور لازلو (پل هنرید): رهبر جنبش مقاومت چک و نماد مبارزه با فاشیسم، او فردی بسیار نجیب و با اراده است. حتی وقتی از رابطه ریک و ایلسا باخبر می شود، بزرگترین هدف خود را که مبارزه برای آزادی است فراموش نمی کند.

کاپیتان لوئیس رنو (کلود رینز) – رئیس پلیس فاسد اما مدبر کازابلانکا که با باد تغییر موقعیت می دهد. دوستی پیچیده او با ریک یکی از جذاب ترین جنبه های غیر رمانتیک فیلم را تشکیل می دهد.

داستان فیلم کازابلانکا / کازابلانکا

داستان در طول جنگ جهانی دوم در شهر کازابلانکا در مراکش تحت کنترل دولت ویشی فرانسه روایت می شود. ریک بلین، یک آمریکایی بدبین، یک کافه پر رونق را اداره می کند که پناهندگانی را در خود جای داده است که سعی در فرار به ایالات متحده دارند. ریک، با بیان اینکه کسی جز خودش را به خطر نمی‌اندازد، به دو پاسپورت بسیار ارزشمند برخورد می‌کند که به حاملان آنها اجازه می‌دهد آزادانه مناطق تحت اشغال نازی‌ها را ترک کنند.

سردرگمی اصلی زمانی شروع می شود که شعله قدیمی ریک، ایلسا لوند، به همراه همسرش ویکتور لازلو، یک رهبر مقاومت فراری وارد کافه می شود. ریک که هنوز از جدایی ناگهانی آنها در پاریس زخمی است، در ابتدا با عصبانیت واکنش نشان می دهد. اما با پیشروی داستان و فاش شدن حقیقت گذشته، ریک باید سخت ترین تصمیم زندگی خود را بین انتقام شخصی و فرار با ایلسا یا قربانی کردن خود برای نجات مردی که کلید پیروزی مقاومت است، بگیرد.

دیالوگ هایی از فیلم کازابلانکا کازابلانکا (۱۹۴۲) | فدای بازیگرها در شعله های جنگ

دکتر علیرضا مجیدی

دکتر، نویسنده و موسس وبلاگ “Un Doctor”

دکتر علیرضا مجیدی نویسنده و موسس وبلاگ “Un Doctor”.
با بیش از 20 سال نگارش مستمر “مخلوط” در زمینه پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
بیایید با هم متفاوت فکر کنیم!