تاریخ ایران مملو از سایهروشنهایی است که در آن، مرز میان قانونشکنی و قهرمانی به مویی بند میشود. در این میان، پدیده عیاری (Ayyari) نه تنها یک جنبش نظامی، بلکه یک ساختار عمیق اجتماعی و اخلاقی بود که قرنها پیش از آنکه رابینهود در جنگلهای شروود متولد شود، در قلب بیابانهای سیستان و کوچههای نیشابور ریشه داشت. عیاران افرادی بودند که در تلاطم سقوط امپراتوریها و روی کار آمدن حکومتهای فاسد، آستین بالا زدند تا عدالتی را که در دیوانهای حکومتی گم شده بود، در کف خیابانها و از میان شمشیرهایشان بازستانند. اما عیار واقعی کیست؟ آیا آنها تنها تبهکارانی زیرک بودند یا مصلحانی که سوگند خورده بودند نان شب مظلوم را از گلوی ظالم بیرون بکشند؟
درک هویت عیار، نیازمند عبور از لایههای سخت تاریخ و رسیدن به مغز «فتوت» (Chivalry) است. عیاری در ایران صرفاً به معنای تیراندازی و شبروی نبود؛ بلکه یک مکتب تربیتی بود که در آن جوانمردی، رازداری و ایثار، فراتر از هر قانونی میایستاد. در این مقاله، ما به دنبال ردیابی ردپای این سلحشوران در تاریخ ایران هستیم و تلاش میکنیم بفهمیم چرا نامهایی مانند یعقوب لیث صفاری، همچنان در حافظه جمعی ما به عنوان نمادهای رهاییبخش باقی ماندهاند. بررسی تطبیقی این جریان با اسطورههای عدالتخواه غرب به ما نشان میدهد که آرزوی برابری، زبانی جهانی دارد که از مرزهای جغرافیایی عبور میکند و در هر کجای جهان، به شکلی متناسب با فرهنگ آن منطقه سر بر میآورد.
۱- تبارشناسی عیار؛ ریشههای پیش از اسلام و پیوند با پهلوانی
“
دانستنی نایاب:
واژه عیار در برخی ریشهیابیها به معنای «زیرک» و «تیزفهم» آمده است، اما جالب است بدانید که در دوران باستان، این طبقه با «آزادگان» پیوند داشتند؛ یعنی کسانی که اگرچه ثروتمند نبودند، اما یوغ هیچ بندگیای را بر گردن نمینهادند.
اگرچه اوج شهرت عیاران به سدههای دوم تا پنجم هجری بازمیگردد، اما ریشههای این تفکر را باید در نهادهای پهلوانی ایران باستان جستجو کرد. در فرهنگ اوستایی و پهلوی، مفاهیمی چون «جوانمردی» و حمایت از «بینوایان» ستونهای اخلاقی جامعه بودند. پس از ورود اسلام به ایران، این روحیه پهلوانی با آموزههای اخلاقی جدید درآمیخت و در قالب طبقه عیاران تبلور یافت. آنها وارثان معنوی کسانی بودند که معتقد بودند قدرت بدون اخلاق، اهریمنی است. عیار در این دوران، شخصی بود که میان طبقه حاکم و توده مردم قرار میگرفت و زمانی که دستگاه خلافت یا حاکمان محلی از وظایف خود بازمیماندند، او به عنوان یک نیروی تعدیلکننده وارد میدان میشد.
عیاران دارای سلسلهمراتب بسیار دقیقی بودند. نوچهها، پیشکسوتان و پیران، هر کدام وظایف مشخصی داشتند. ورود به جرگه عیاران نیازمند گذراندن آزمونهای سخت بدنی و اخلاقی بود. یکی از شروط اصلی، «نان و نمک» شناختن بود؛ یعنی وفاداری مطلق به عهد و پیمان. این ساختار منسجم باعث میشد که آنها برخلاف سارقان معمولی، دارای پایگاه اجتماعی قدرتمندی باشند. مردم آنها را نه به عنوان تهدید، بلکه به عنوان «پناهگاه» میدیدند. در واقع، عیاری یک واکنش دفاعیِ ارگانیک از سوی جامعه ایرانی در برابر آشفتگیهای سیاسی و نابرابریهای اقتصادی بود که از دل سنتهای کهن پهلوانی (Pahlavani) جوانه زده بود.
۲- سوگند عیاری؛ مرز باریک میان عصیان و اخلاق
آنچه یک عیار را از یک راهزن ساده متمایز میکرد، «مرامنامه» او بود. عیاران سوگند میخوردند که هرگز به زنان آسیب نرسانند، از مهمان محافظت کنند، رازدار باشند و هرگز به کسی که با او نان و نمک خوردهاند، خیانت نکنند. این کدهای اخلاقی چنان سختگیرانه بود که گاهی عیار را در موقعیتهای متناقضی قرار میداد. برای مثال، اگر عیاری به قصد دزدی وارد خانهای میشد و ناگهان متوجه میشد که صاحبخانه فردی کریم یا تنگدست است، نه تنها دزدی نمیکرد، بلکه بخشی از دارایی خود را نیز به او میبخشید. این رفتارها باعث میشد که آنها در ادبیات فارسی به شخصیتهایی نیمهافسانهای تبدیل شوند.
در فتوتنامهها ذکر شده است که عیار نباید «دروغ» بگوید و باید همیشه جانب حق را بگیرد، حتی اگر به ضرر خودش باشد. این پایبندی به حقیقت، عیار را به یک «شورشیِ مقدس» تبدیل میکرد. برخلاف رابینهود که بیشتر بر جنبه توزیع ثروت تمرکز داشت، عیار ایرانی بر «شرف فردی» تاکید میکرد. او معتقد بود که با دزدی از ظالم، نه تنها به مظلوم کمک میکند، بلکه به نوعی تعادل اخلاقی جهان را که توسط حاکم جبار برهم خورده، باز میگرداند. این پارادوکس — یعنی استفاده از فعل غیراخلاقی دزدی برای رسیدن به یک غایت اخلاقی — هسته مرکزی هویت عیاری را تشکیل میداد.
۳- یعقوب لیث؛ وقتی عیاری بر تخت پادشاهی مینشیند
بزرگترین تجلی سیاسی عیاری در تاریخ ایران، ظهور یعقوب لیث صفاری است. او که خود در جوانی در جرگه عیاران سیستان بود، توانست با تکیه بر روحیه سلحشوری و سازماندهی این طبقه، اولین حکومت مستقل ایرانی را پس از اسلام بنیانگذاری کند. یعقوب هیچگاه ریشههای عیاری خود را فراموش نکرد؛ او حتی زمانی که به قدرت رسید، بر سفرهای ساده مینشست و نان و پیاز میخورد تا پیوندش را با طبقات فرودست حفظ کند. او نماد عیاری است که از «شبیخون» به «کشورگشایی» رسید تا هویت ایرانی را از تسلط خلافت عباسی برهاند.
یعقوب لیث ثابت کرد که عیاری صرفاً یک عصیان کورکورانه نیست، بلکه میتواند زیربنای یک «دولت-ملت» باشد. او زبان فارسی را زبان رسمی کرد و در مقابل تحقیرهای بیگانگان ایستاد. عیارانِ تحت فرمان او، ارتش منظمی بودند که با شعار عدالتخواهی، لرزه بر اندام حکام فاسد میانداختند. این بخش از تاریخ به ما نشان میدهد که عیاری در ایران، پتانسیل تبدیل شدن به یک جنبش آزادیبخش را داشت. یعقوب لیث در واقع «رابینهودی» بود که موفق شد بر «داروغه» پیروز شود و خود عدالتی نو را بنیان نهد، امری که در اکثر افسانههای غربی تنها در حد یک آرزوی دستنیافتنی باقی میماند.
۴- نمادهای عیاری؛ از شلوار پهلوانی تا کمندِ زیرکی
عیاران ابزارهای خاص خود را داشتند که هر کدام معنایی نمادین داشت. «سراویل» یا شلوار مخصوص، کمند، کارد و البته لباسهای تیره برای عملیات در شب. اما مهمترین ابزار آنها «زیرکی» بود. عیار باید میتوانست با کمترین درگیری و بیشترین هوشمندی به هدف خود برسد. آنها استادان تغییر چهره بودند و گاهی در لباس بازرگان، صوفی یا حتی سرباز دولتی به نهادهای قدرت نفوذ میکردند. این جنبه از شخصیت آنها، یعنی برتری ذهن بر زور بازو، آنها را در نگاه مردم به موجوداتی هوشمند و شکستناپذیر تبدیل میکرد.
استفاده از کمند در عملیاتهای عیاری، استعارهای از به دام انداختن بیعدالتی بود. آنها ترجیح میدادند بدون خونریزی به مقصود برسند؛ مگر آنکه طرف مقابل راهی جز نبرد باقی نمیگذاشت. این رویکردِ «جنگِ حداقلی» نشاندهنده بلوغ فکری این جریان بود. عیار ایرانی میدانست که برای محبوب ماندن در قلب مردم، نباید به یک قاتل تبدیل شود. او باید توازن را حفظ میکرد: نیشی برای ظالمان و نوشی برای ستمدیدگان. این ابزارها و تاکتیکها، بعدها راه خود را به داستانهای عامیانهای چون «سمک عیار» باز کردند و بخشی جداییناپذیر از ادبیات کلاسیک ایران شدند.
۵- عیار در برابر رابینهود؛ شباهتهای ساختاری و تفاوتهای فرهنگی
“
یک نکته کنجکاویبرانگیز:
در حالی که رابینهود بیشتر به عنوان یک تیرانداز ماهر شناخته میشود، عیاران ایرانی در متون کهن به عنوان متخصصان «نققبزنی» و نفوذ به دژهای نفوذناپذیر شهرت داشتند؛ مهارتی که آنها را به هکرهای دنیای باستان شبیه میکرد.
مقایسه عیاری با افسانه رابینهود، پرده از یک نیاز مشترک بشری برمیدارد. هر دو جریان در دورانی ظهور کردند که شکاف طبقاتی به اوج خود رسیده بود. رابینهود در جنگلهای انگلستان و عیاران در شهرهای بزرگ ایران، هر دو یک هدف را دنبال میکردند: بازگرداندن کرامت به طبقه فرودست. اما یک تفاوت بنیادین وجود دارد؛ رابینهود اغلب به عنوان یک فرد رانده شده (Outcast) تصویر میشود که به ناچار به جنگل پناه برده است، در حالی که عیاری در ایران یک «نهاد» (Institution) بود. عیاران بخشی از بافت شهری بودند، در بازارها حضور داشتند و حتی در بسیاری از مواقع، امنیت محلات را در برابر دزدان واقعی تامین میکردند.
در غرب، رابینهود بیشتر نماد اعتراض به «فئودالیسم» (Feudalism) است، اما عیاری در ایران بیشتر واکنشی به «استبداد سیاسی» و فساد دیوانسالاری بود. رابینهود به دنبال تغییر پادشاه بود (بازگشت ریچارد شیردل)، اما عیاران ایرانی گاهی خود به فکر تاسیس سلسلههای جدید بودند. این تفاوت نشان میدهد که عیاری در ایران از یک عصیان ساده، به یک بلوغ سیاسی رسیده بود که میتوانست ساختار قدرت را به چالش بکشد. با این حال، هر دو در یک نقطه به هم میرسند: «تقدسِ بیقانونی» به شرط آنکه نفع آن به تودههای مردم برسد.
۶- عیاران و شوالیههای عدالتخواه؛ تقابل دو مکتب جوانمردی
شوالیهگری (Chivalry) در قرون وسطای اروپا و عیاری در ایران، هر دو بر پایه اصول اخلاقی سختی بنا شده بودند. شوالیه موظف به حمایت از کلیسا و پادشاه بود، اما عیار تعهد خود را مستقیماً به «مردم» و «اصول فتوت» میدانست. شوالیه از طبقه اشراف بود، در حالی که عیار از دل طبقه متوسط و کارگر (صنعتگران و پیشهوران) برمیخواست. این تفاوت طبقاتی باعث میشد که عیار ایرانی بسیار منعطفتر و به مطالبات واقعی جامعه نزدیکتر باشد. شوالیه در چارچوب قانون عمل میکرد، اما عیار «قانونِ عادلانه» را خودش بازتعریف میکرد.
نکته جالب اینجاست که هر دو گروه به مفاهیمی چون «عشق نافرجام» و «حفاظت از زنان» اهمیت میدادند. در داستانهای عیاری مانند «سمک عیار»، عشق محرک بسیاری از قهرمانیهاست، درست همانطور که در افسانههای شوالیهگری، شوالیه برای جلب نظر معشوق به نبرد اژدها میرود. اما در عیاری، عقل و تدبیر (Wisdom) همیشه بر شجاعت فیزیکی مقدم است. عیار برخلاف شوالیه که به دنبال نبرد رودررو و افتخار نظامی است، به دنبال «نتیجه» است و برای رسیدن به آن، از مخفیکاری و حیلههای جنگی (Stratagem) ابایی ندارد.
۷- عیاران به مثابه سازمانهای غیردولتی (NGO) در دنیای باستان
اگر بخواهیم با عینک مدرن به عیاران نگاه کنیم، آنها را میتوان شکلی اولیه از سازمانهای حمایتی یا گروههای فشار اجتماعی دانست. در دورانی که هیچ نهاد حمایتی برای یتیمان، بیوهزنها و ورشکستگان وجود نداشت، عیاران نقش «تامین اجتماعی» را ایفا میکردند. آنها بخشی از اموال غارتی از خزینههای حکومتی را صرف ساختن کاروانسراها، حفر قناتها و کمک به خانوادههای بیبضاعت میکردند. این کارکردهای اجتماعی باعث میشد که حکومتها علیرغم میل باطنی، نتوانند به راحتی عیاران را سرکوب کنند، چرا که با مقاومت شدید مردمی روبرو میشدند.
این ساختار حمایتی، عیاری را از یک فعالیت جنایی به یک «مسئولیت اجتماعی» تبدیل کرده بود. عیاران در واقع حفرههای عملکردی دولت را پر میکردند. در تحلیلهای جامعهشناختی نوین، این پدیده را «راهزنی اجتماعی» (Social Banditry) مینامند؛ شکلی از شورش که در آن جامعه نه تنها مجرم را طرد نمیکند، بلکه او را به عنوان قهرمان و منجی خود میپذیرد. عیار ایرانی با ایجاد این شبکه حمایتی، در واقع یک قرارداد اجتماعی جدید با مردم امضا کرده بود که بر اساس آن، امنیت اخلاقی و معیشتی مردم را در ازای حمایت و رازداری آنها تضمین میکرد.
۸- عیاری در ادبیات؛ وقتی شمشیر به قلم تبدیل میشود
تاثیر عیاری بر ادبیات فارسی چنان عمیق است که یکی از ژانرهای اصلی داستانی ما را شکل داده است. کتابهایی چون «سمک عیار»، «دارابنامه» و بعدها داستانهای پهلوانی دوران صفوی، همگی ستایشی بر ذکاوت و اخلاق عیاری هستند. در این داستانها، عیار موجودی است که غیرممکنها را ممکن میکند. او از دیوارهای بلند عبور میکند، نگهبانان را با داروهای بیهوشی از پای درمیآورد و در نهایت پیامآور صلح و عدالت میشود. این ادبیات در واقع «مانیفست اخلاقی» جامعه ایرانی در دوران سختی بود.
ادبیات عیاری به مردم یاد میداد که قدرتِ واقعی در بازوی ستبر نیست، بلکه در «زبان پاک» و «دل بیباک» است. این قصهها در قهوهخانهها و شبنشینیها خوانده میشدند تا روحیه ایستادگی را در مردم زنده نگه دارند. رابینهود نیز در اشعار و بالادهای بریتانیایی چنین نقشی داشت، اما در ادبیات فارسی، عیار به یک «فیلسوفِ عملگرا» تبدیل میشود که در میان عملیاتهای خطرناک، درسهای اخلاقی بزرگی به مخاطب میدهد. این پیوند میان عمل قهرمانانه و حکمت اخلاقی، ویژگی منحصربهفردی است که عیاری را در تاریخ جهان متمایز میکند.
۹- افول عیاری؛ وقتی آرمانها در غبار تاریخ گم شدند
هر جنبش اجتماعی، عمری دارد و عیاری نیز از این قاعده مستثنی نبود. با تغییر ساختارهای سیاسی در ایران و روی کار آمدن حکومتهایی که تمرکز قدرت بیشتری داشتند (مانند دوران میانی صفویه)، فضای تنفس برای گروههای نیمهمستقل عیاری تنگتر شد. از سوی دیگر، نفوذ افراد ناصالح به این جرگه و تبدیل شدن برخی گروهها به باندهای باجگیر، چهره تابناک عیاری را در ذهن مردم مخدوش کرد. زمانی که «عیاری» از یک مکتب اخلاقی به یک «شغل» برای کسب درآمد تبدیل شد، حمایت تودهها که ستون اصلی بقای آنها بود، فرو ریخت. این سرنوشتی است که بسیاری از جنبشهای عدالتخواه، از جمله اسطورههای غرب، در صورت خروج از مسیر اخلاقی با آن روبرو میشوند.
علاوه بر این، مدرن شدن سیستمهای قضایی و پلیسی در قرون بعدی، نقش «مصلح خودسر» را از بین برد. عیاری که زمانی پاسخی به بیقانونی بود، در برابر قوانین مدون جدید، جایگاه خود را از دست داد. با این حال، روح عیاری هرگز نماند؛ بلکه تغییر شکل داد. این روحیه در دوران معاصر در قالب پهلوانان محلی، لوطیهای جوانمرد و حتی فعالان مدنی که خارج از چارچوبهای رسمی برای عدالت میجنگند، تداوم یافته است. عیاری ممکن است به عنوان یک سازمان نظامی از بین رفته باشد، اما به عنوان یک «فرهنگِ مقاومت»، همچنان در رگهای تاریخ ایران جاری است.
سوالات متداول (Smart FAQ)
۱. آیا عیاران تنها در ایران فعالیت میکردند یا در سایر کشورهای اسلامی نیز حضور داشتند؟
عیاری ریشه عمیق ایرانی دارد، اما به دلیل گسترش قلمرو خلافت، این جریان به بغداد و شام نیز راه یافت و با نامهایی چون «فتوّه» شناخته شد. در بغداد، خلیفه الناصر لدین الله حتی سعی کرد خود را در زمره جوانمردان قرار دهد تا از قدرت اجتماعی آنها برای تحکیم پایه پادشاهیاش استفاده کند. با این حال، غنای داستانی و پیوند آن با آیینهای پهلوانی باستان، عیاریِ ایرانی را از نمونههای مشابه در جهان اسلام متمایز و منحصربهفرد کرده است.
۲. تفاوت اصلی «عیار» با «راهزن» در کتب تاریخی چیست؟
مرز اصلی در «پایبندی به مرامنامه اخلاقی» و «پایگاه اجتماعی» است؛ راهزن به قصد نفع شخصی و بدون تبعیض غارت میکند، اما عیار هدفمند و با اصول فتوت عمل مینماید. عیاران سوگند میخوردند که به ضعیفان آسیب نزنند و بخشی از مال را به فقرا ببخشند، امری که در راهزنی معمولی کاملاً غایب است. تاریخنگارانی چون بیهقی نیز در روایتهای خود، میان «رهزن» و «عیار صاحبنام» تفکیک قائل شده و دومی را با لحنی محترمانهتر توصیف کردهاند.
۳. آیا در دنیای مدرن امروز، روشی برای احیای روحیه عیاری وجود دارد؟
احیای عیاری به معنای سنتی آن در دنیای قانونمدار امروز ناممکن است، اما روح آن در قالب «مسئولیت اجتماعی شرکتها» و «خیریههای شفاف» قابل بازتعریف است. استفاده از فناوریهای نظارتی و پلتفرمهای جمعسپاری (Crowdsourcing) میتواند عدالتی را که عیاران با شمشیر به دنبالش بودند، از طریق شفافیت و آگاهی جمعی محقق کند. هدف نهایی عیاری، یعنی کاهش رنج بینوایان، امروزه از طریق نهادهای مدنی و کنشگریهای اجتماعی مدرن با ضریب خطای بسیار کمتری دنبال میشود.
۴. چرا در افسانههای غربی مثل رابینهود، قهرمان همیشه تیرانداز است اما در عیاری بر مخفیکاری تاکید میشود؟
این تفاوت ریشه در جغرافیای مبارزه دارد؛ رابینهود در جنگلهای آزاد فعالیت میکرد که تیر و کمان ابزار غالب بود، اما عیاران در محیطهای متراکم شهری و کوچههای باریک نیشابور و بغداد میجنگیدند. در نبردهای شهری، صدا و دیدرس دشمن دشمن اصلی است، لذا عیاران تخصص خود را بر «کمنداندازی» و «بیهوشکردن» متمرکز کردند تا بدون جلب توجه به اهداف خود برسند. این تفاوت نشاندهنده انطباق هوشمندانه اسطورههای عدالتخواه با زیستبوم و شرایط محیطی زمانه خودشان است.
۵. باور به اینکه عیاران «دزدان مقدسی» بودند، چقدر با واقعیتهای تاریخی همخوانی دارد؟
این باور بیش از آنکه فکتی تاریخی باشد، یک «ساخت اجتماعی» برای مشروعیت بخشیدن به عصیان در برابر حکومتهای جائر بوده است. اگرچه بسیاری از عیاران واقعاً به فقرا کمک میکردند، اما نباید فراموش کرد که آنها نیز انسان بودند و گاهی دچار خطا یا زیادهخواهی میشدند. تقدس بخشیدن به آنها راهی بود که تودههای مردم برای داشتن یک «قهرمان منجی» در دنیایی پر از ظلم برگزیده بودند تا حداقل در رویاهایشان عدالت را ممکن ببینند.
۶. سمک عیار کیست و چرا مهمترین منبع برای شناخت این طبقه است؟
سمک عیار قهرمان کتابی به همین نام است که طولانیترین و قدیمیترین داستان عیاری به زبان فارسی محسوب میشود و جزئیات حیرتانگیزی از آداب، رسوم و ابزارهای عیاران ارائه میدهد. این کتاب برخلاف شاهنامه که به زندگی پادشاهان میپردازد، آینهای از زندگی، اخلاقیات و مبارزات طبقه عامه مردم ایران در قرون میانی است. مطالعه این اثر به ما میفهماند که عیاری چگونه از یک شیوه جنگی به یک فلسفه عمیق زندگی تبدیل شده بود که تمام جنبههای رفتاری فرد را تحت تاثیر قرار میداد.
۷. آیا عیاران زن (عیاره) نیز در تاریخ ایران وجود داشتهاند؟
بله، در متون ادبی و تاریخی اشارات متعددی به زنانی شده است که پابهپای مردان در عملیاتهای عیاری شرکت میکردند و به «عیاره» مشهور بودند. این زنان اغلب در تغییر چهره، جاسوسی و نفوذ به حرمسراهای حکام فاسد تخصص داشتند و نقش کلیدی در پیروزیهای گروههای عیاری ایفا میکردند. حضور زنان در این جنبش نشاندهنده ماهیت مردمی و فراجنسیتی عیاری در دورانی است که زنان در سایر بخشهای جامعه حضور بسیار محدودی داشتند.
نتیجهگیری: میراث ابدی عیاری برای جهان امروز
بررسی تطبیقی عیاری در ایران با اسطورههای غرب نشان میدهد که آرزوی برقراری عدالت، مرز جغرافیایی نمیشناسد. عیاران ایران، از یعقوب لیث تا سمک، به ما یادآوری میکنند که قهرمانی واقعی در گروی «پایبندی به اصول اخلاقی» در سختترین شرایط است. اگرچه ابزارهای مبارزه از کمند و شمشیر به دادهها و الگوریتمها تغییر یافته، اما نیاز بشر به «جوانمردی» و حمایت از مظلوم همچنان پابرجاست. میراث عیاری برای ما، نه ستایش بیقانونی، بلکه ستایش «بیداری وجدان» است؛ قطبنمایی که به ما نشان میدهد در هر کجای تاریخ که ایستادهایم، وظیفه داریم نوری، هرچند کوچک، در تاریکیِ نابرابری بتابانیم.
آیا در محله یا شهر شما داستانی از یک «عیار مدرن» وجود دارد؟
قهرمانان همیشه در صفحات تاریخ یا افسانهها نیستند؛ گاهی کسی که بیصدا به همسایهی نیازمندش کمک میکند، وارث واقعی روح عیاران است. شما چه کسی را میشناسید که با مرام جوانمردی، تغییری در دنیای اطرافش ایجاد کرده باشد؟ تجربیات و دیدگاههای خود را در بخش نظرات بنویسید تا با هم درباره تداوم این سنت ارزشمند گفتگو کنیم.






ارسال نقد و بررسی