قسمت سوم فصل دوم سریال «وحشی» به کارگردانی هومن سیدی از طریق پلتفرم فیلم نت منتشر شد; سریالی که از همان ابتدای فصل اول با استقبال مخاطبان و منتقدان مواجه شد.
به گزارش صبح به نقل از برترین ها; در این مطلب نگاهی خواهیم داشت به قسمت سوم از فصل دوم سریال وحشی. توجه داشته باشید که در ادامه، خطر لو رفتن ماجرا وجود دارد.
وحشی، تلاشی برای ساختن یک زندگی جدید
داوود اشرف در قسمت دوم سریال وحشی بلافاصله پس از آزادی از زندان وارد شرایط سخت و پیچیده ای شد. او بدون اینکه تصمیم جدی برای انجام کار اشتباهی گرفته باشد، خود را در میان گروه خطرناکی دید که جانش را به خطر انداخته بود. داود برای رهایی از زندان باید به پیشنهاد هم سلولی خود نیک گوش می داد، اما هرگز تصور نمی کرد که پا به جایی بگذارد که چند نفر جلوی چشمش کشته شوند.
داود سعی می کرد به هر طریقی که شده خود را از چنگال این گروه رها کند و سرانجام با وساطت دوست زندانی اش این رهایی اتفاق افتاد، اما برای یک زندانی جانباز که زندگی اش تغییرات زیادی کرده است، مادرش را از دست داده، پدرش را در آسایشگاه گذاشتند، خانه اش را فروختند و حتی ماشینش را هم ندارد، چه آینده ای می توان متصور شد؟ آیا جامعه چنین فردی را می پذیرد؟ یا به عبارتی چه آینده ای می تواند برای خود بسازد؟ قسمت سوم سریال وحشی بر اساس منطق داستانی و شخصیت پردازی داوود اشرف به این سوالات پاسخ های نسبتا قانع کننده ای می دهد.
در قسمت سوم، برای اولین بار در این فصل، فضای خانواده داوود اشرف وارد روایت می شود و خانواده ای نشان داده می شود که پس از زندانی شدن داوود و مرگ مادرش دچار ضایعه عمیقی شده اند. پدر داود در شرایط روحی و جسمی سختی قرار دارد و برای دیدن پسرش بی تاب است، اما حتی حالا که داود پس از مدت ها او را می بیند، کار زیادی نمی تواند انجام دهد. او نه خانه ای دارد که پدرش را به آنجا منتقل کند و نه پولی دارد که حتی یک جایی اجاره کند.
چشم های پدر
یکی از تاثیرگذارترین لحظات این قسمت، به تصویر کشیدن رابطه پدر و پسری بین دیوید و پدرش است. بازی قابل توجه نادر شهسویری در نقش پدر داوود رنگ و بوی تازه ای به سریال می دهد; حسی که در قسمت های قبل کمتر دیده بودیم. پدری که از تمام دارایی های دنیا فقط یک پسر برایش باقی مانده و همراه دیگری ندارد.
سکانس ملاقات پدر و پسر علاوه بر بار عاطفی عمیقی که بر دوش مخاطب می گذارد، نوری را در ذهن بیننده روشن می کند تا تصمیم نهایی داود در پایان این قسمت منطقی و قابل درک به نظر برسد.
به دنبال کار شایسته
داوود برای پرداخت بدهی خود به کسانی که او را از زندان آزاد کرده اند به شغلی پردرآمد نیاز دارد، بنابراین به امید اینکه بتواند شغل مناسبی برای او بیابد نزد رها می رود. داوود با همه سختی ها سعی می کند خود را با شغلی که رها جهانشاهی برایش در نظر می گیرد وفق دهد.
او نگاه های سنگین پرسنل داروخانه را تحمل می کند و کارهای خدماتی و نظافتی را انجام می دهد تا گذران زندگی و بدهی سنگین خود را بپردازد.
امیدی به خیر شما نداریم…
داوود با همه رنج هایی که در زندان کشیده است، باز هم سعی می کند از راه نادرست دور بماند و با پول حلال زندگی شرافتمندانه ای بسازد. او سعی می کند جنبه انسانی وجودش را زنده نگه دارد.
یکی از نشانه های این ویژگی علاقه ای است که او همچنان به رابطه دارد. با وجود مشکلاتی که این رابطه برای او ایجاد کرده است، او هنوز او را دوست دارد، اما داود دچار یک اشتباه محاسباتی می شود: تصور عشق متقابل از طرف رها. او فکر می کند رها هنوز عاشقانه او را دوست دارد، زیرا او برای او شغلی در نزدیکی محل کارش پیدا کرده است. این ایده باعث می شود دوباره آینده ای مشترک در ذهنش بسازد.
دقیقا از همین نقطه است که داود ضربه می زند. آخرین رویای او با رها او را با واقعیت جدیدی روبرو می کند. چرا یک وکیل با موقعیت اجتماعی بالا باید با کسی که همه چیزش را از دست داده، شغل پردرآمدی ندارد و نه تحصیلات ویژه دارد و نه تخصص خاصی دارد، وارد رابطه عاشقانه شود؟
اینجاست که تک تک کلماتی که رها می گوید مانند رگبار تیر در چشمان داود عمل می کند. تیرهایی که داود در قسمت قبل به سختی جان سالم به در برد. او متوجه می شود که راهی برای بازگشت ندارد. انگار حرف هایی که در زندان از نیک شنیده حالا به واقعیت تبدیل شده است.
وحشی شدن را انتخاب کنید
داود با شکستن تابلوی دفتر وکالت رها از مسیر جدیدی که انتخاب کرده رونمایی می کند. این بار برخلاف گذشته که ناخواسته وارد بازی خونین و خطرناک شده بود، با میل و آگاهی بیشتری آن را انتخاب می کند. از این نقطه به بعد داستان سریال «وحشی» وارد مرحله جدیدی از بحران و البته هیجان می شود.
قسمت سوم «وحشی» فضایی شبیه به آرامش قبل از طوفان دارد. مخاطب با تکه هایی از یک پازل مواجه می شود که همگی مربوط به تصمیمات جدید و مسیر آینده داود اشرف است. به نظر می رسد بیشتر دلایل و انگیزه های تغییر داوود در همین قسمت شکل می گیرد: نداشتن سرپناه برای پدر پیرش، وضعیت مالی وخیم او، نگاه های سنگین اطرافیان و در نهایت ضربه نهایی؛ و در نهایت، ضربه ی آخرش. رد شده توسط رها.
امضای هومن سیدی
ریتم قسمت سوم «وحشی» نسبتا کند است. گویی سختی و فشاری که بر دوش داوود سنگینی می کند در روایت، تدوین و حتی فیلمبرداری منعکس شده است. هومن سیدی به عنوان کارگردان توانسته محتوا و فرم این قسمت را به صورت مکمل طراحی و اجرا کند.
بعد از یک اپیزود پرتنش و هیجان انگیز حالا نوبت به فضای آرام تری رسیده است و این آرامش بیشتر به «سکوت قبل از طوفان» شباهت دارد.
رقص جواد عزتی در داروخانه بدون اینکه حتی یک نت موسیقی شنیده شود، یکی از شگفت انگیزترین و دیدنی ترین سکانس های «وحشی» تاکنون است. لحظه ای که مثل یک شوک ناگهانی مخاطب را درگیر خود می کند.






ارسال نقد و بررسی