علیرغم جلوههای بصری خیرهکننده و بازیگران درخشان، اقتباس جدید «بلندیهای بادگیر» نتوانسته عمق و پیچیدگی رمان کلاسیک امیلی برونته را بازسازی کند.
به گزارش صبح وقت به نقل از بازآفرینی پر زرق و برق جدید «بلندی های بادگیر»، سعی دارد عشق طوفانی کاترین و هیثکلیف را با زبانی مدرن و تصاویر اغراق آمیز روایت کند، اما در میان نمادپردازی صریح و طراحی صحنه، از روح سرکش و چندلایه داستان فاصله می گیرد.
به گزارش نیویورک تایمز، اقتباس جدید «بلندی های بادگیر» با بازی مارگو رابی و جیکوب آلوردی، جاه طلبانه و پر زرق و برق است. روایتی که سعی دارد با باران سیل آسا، مناظر مه آلود و فوران احساسات به دنیای خشن و شاعرانه امیلی برونته نزدیک شود. با این حال، به این ترتیب، به جای بازآفرینی رمان، در اغراق های بصری و مفهومی آن غرق می شود.
این نسخه به کارگردانی امرالد فنل که پیش از این با آثاری مانند Saltburn توجه ها را به خود جلب کرده بود، تلاش می کند تا ارتفاعات بادگیر را به زبان امروزی ترجمه کند. با رنگ های اشباع شده، نمادهای واضح، ارجاعات مدرن و رویکرد اکسپرسیونیستی. با این حال، همانطور که تاریخ اقتباس های متعدد از این رمان کلاسیک نشان داده است، کار منحصر به فرد برونته را نمی توان به راحتی بازسازی کرد. این داستان عشقی سرکش و ویرانگر بیش از یک قرن است که در قالب های مختلف سینما، تلویزیون، تئاتر و حتی اپرا بازآفرینی می شود، اما همچنان ماهیتی سرکش و غیرقابل کنترل دارد.
فنل، مانند بسیاری قبل از خود، تنها نیمه اول رمان را اساس فیلم قرار داده است. بخشی که بر روابط پرتنش و آتشین کاترین و هیثکلیف تمرکز دارد. روایت با تصویری تکان دهنده آغاز می شود: کاترین و نلی، در دوران کودکی خود، یک اعدام در ملاء عام را تماشا می کنند. صحنه ای که بر ارتباط بین مرگ و میل تاکید دارد، لحن صریح و تا حدی خشن فیلم را از همان ابتدا مشخص می کند. این رویکرد صریح نشانه تلاش کارگردان برای آشکار ساختن مضامین پنهان رمان است. با این حال، گاهی اوقات این باز بودن به سطحی نگری نزدیک می شود.
با آمدن هیت کلیف، کودکی یتیم و مرموز که توسط پدر کاترین از لیورپول آورده شده است، رابطه ای همدست و بی رحمانه بین او و کاترین شکل می گیرد. این دو کودک سرکش در طبیعت خشن و بادخیز دشت می دوند و بر علیه نظم تحمیلی اطراف خود سرکشی می کنند. اما با گذشت زمان، نسخه کودک جای خود را به چهره های بزرگسال با بازی مارگو رابی و ژاکوب آلوردی می دهد. این دو بازیگر که به تنهایی حضور چشمگیری دارند، در کنار هم چندان باورپذیر به نظر نمی رسند.
فیلم از نظر بصری تاثیرگذار است. مناظر مه آلود، عمارت فرسوده و تاریک «ارتفاعات» و طراحی صحنه که به نظر می رسد از دل صخره های سیاه بیرون زده، فضایی تهدیدآمیز و در عین حال شاعرانه ایجاد کرده است. نمای بیرونی ساختمان، همچون سنگی عظیم و سیاه، یادآور سرنوشتی محتوم است: گویی خانه و ساکنانش از دل همان زمین سخت برخاسته اند و سرانجام در آن فرو خواهند رفت. اگرچه این ترتیبات بصری چشم نواز هستند، اما مضامین مشابه را بارها و بارها بدون ایجاد عمق جدید تکرار می کنند.
یکی از تغییرات مهم این اقتباس حذف ساختار روایی چندلایه رمان است. در کتاب داستان به تدریج از طریق روایت شخصیت های مختلف از جمله خدمتکاری به نام نلی آشکار می شود و تعدد صداها بر پیچیدگی آن می افزاید. در فیلم، نلی (با بازی هنگ چاو در بزرگسالی) به شخصیتی جزئی و تقریباً تزئینی تقلیل یافته است. همچنین برادر کاترین که نقش مهمی در شکل گیری تنش های رمان دارد حذف شده و در عوض پدر خانواده حضور پررنگ تری دارد. تغییری که بار معنایی روابط شبه برادری و ارجاع به مضامین ممنوع را کاهش می دهد.
رازیانه سعی می کند با تصاویر نمادین داستان را به سطحی اسطوره ای برساند. هیث کلیف سوار بر اسب، در برابر آسمان آتشین، یا کاترین در قاب هایی که مانند تابلویی نقاشی شده طراحی شده اند، نمونه هایی از این تلاش هستند. در عین حال صحنه های عاشقانه ای که در رمان بیشتر در قالب واژه های شاعرانه و سوزان بیان می شود، در اینجا به درگیری های فیزیکی و صریح تبدیل شده است که گاه مصنوعی به نظر می رسد تا هیجان انگیز.
در نیمه دوم فیلم وقتی کاترین با همسایه ثروتمندش ادگار لینتون (با بازی شازاد لطیف) ازدواج می کند، جلوه های بصری به اوج اغراق می رسد. خانه جدید او با دیوارهای کرم رنگی که شبیه پوست انسان طراحی شده است، کتابخانه ای با کف های قرمز براق و شومینه ای پر از گچ بری های ساخته شده توسط انسان، فضایی بین خانه عروسکی قرن نوزدهمی و دنیای فانتزی ایجاد می کند. اگرچه طراحی صحنه های چوب شور خلاقانه است، اما بیش از حد خودنمایی می کند و روایت را تحت الشعاع قرار می دهد.
فیلم سعی می کند در مورد جنسیت، قدرت، آزادی و سلطه صحبت کند، اما این ایده ها اغلب در سطح باقی می مانند. حتی موضوع نژاد هیثکلیف که در برخی از اقتباس های معاصر برجسته شده است، در اینجا به طور جدی مورد بررسی قرار نگرفته است. در نتیجه، فیلم بین وفاداری به متن و بازتفسیر مدرن آن سرگردان است.
با بازگشت هیثکلیف پس از سال ها دوری، فیلم به کلیشه های رمانتیک نزدیک می شود. او به جای اینکه موجودی پیچیده و زخمی باشد، به نوع آشنای قهرمان رمانتیک عبوس تبدیل می شود. کاترین که شخصیتی طوفانی و چندوجهی در رمان است و حتی خود را «هیت کلیف» می نامد، در این اقتباس به تصویری زیباشناسانه و محدود تقلیل یافته است.
در نهایت، این ارتفاعات بادگیر به جای اینکه موفق شوند روح سرکش برونته را مهار کنند یا بازآفرینی کنند، در تزئینات و استعاره های بصری خود غرق می شوند. اقتباسی که می خواهد در عین حال کلاسیک و مدرن باشد، هم وفادار و هم برانداز، اما در این راه انسجام خود را از دست می دهد. با این حال، برای طرفداران رمان، دانستن اینکه دنیای عجیب و ناراحت کننده کاترین و هیثکلیف در صفحات کتاب زنده و زنده است، مایه آرامش است. جایی که هیچ باران مصنوعی یا نورپردازی اغراق آمیزی نمی تواند آن را از ذات خود دور کند.





ارسال نقد و بررسی