هنر خوردن آگاهانه؛ چگونه مغز را برای شنیدن دوباره صدای سیری بازآموزی کنیم؟ | بازیگرها

هنر خوردن آگاهانه؛ چگونه مغز را برای شنیدن دوباره صدای سیری بازآموزی کنیم؟ | بازیگرها

در جهان پرشتاب امروزی، غذا خوردن از یک فعالیت حیاتی و لذت‌بخش به یک وظیفه مکانیکی و اغلب ناخودآگاه تبدیل شده است. بسیاری از ما در حالی که چشم به نمایشگر گوشی دوخته‌ایم یا در میان مشغله‌های کاری هستیم، لقمه‌ها را یکی پس از دیگری می‌بلعیم، بدون آنکه متوجه طعم، بافت یا حتی حجم غذای مصرفی باشیم. این پدیده که دانشمندان آن را «خوردن خودکار» (Automatic Eating) می‌نامند، ریشه اصلی بسیاری از اختلالات گوارشی و اضافه وزن‌های مدرن است. حقیقت این است که مغز ما، علی‌رغم تکامل پیچیده‌اش، در محیطی اشباع شده از محرک‌های بصری و شنیداری، قدرت تشخیص سیگنال‌های ظریف سیری را از دست داده است. ما می‌خوریم چون ساعت می‌گوید وقت ناهار است، چون بوی غذا در فضا پیچیده یا چون استرس داریم؛ اما به ندرت به خاطر نیاز واقعی سلول‌هایمان به سمت غذا می‌رویم.

«هنر خوردن آگاهانه» (Mindful Eating) فراتر از یک ترند گذرا در دنیای سلامت، یک ضرورت بیولوژیکی برای بازگشت به تنظیمات کارخانه بدن است. این رویکرد به ما نمی‌گوید «چه بخوریم»، بلکه بر «چگونه خوردن» تمرکز دارد. با بازآموزی مغز، می‌توانیم مسیرهای عصبی را که پیام‌های هورمونی معده را به قشر پیش‌پیشانی منتقل می‌کنند، دوباره فعال کنیم. در این مقاله، قصد داریم از منظر علوم اعصاب و روان‌شناسی رفتاری بررسی کنیم که چرا پیوند ما با غریزه سیری قطع شده است و چگونه می‌توانیم با تمرینات ساده اما عمیق، دوباره به مرحله‌ای برسیم که بدنمان با دقت میلی‌گرمی، زمان توقف خوردن را به ما اعلام کند.

۱- آناتومی فراموشی؛ چرا مغز دیگر صدای معده را نمی‌شنود؟


آیا می‌دانستید؟
طبق مطالعات نوین علوم اعصاب، حواس‌پرتی در هنگام غذا خوردن می‌تواند باعث شود که مغز تشکیل «حافظه غذا» را فراموش کند، که منجر به تقاضای مجدد انرژی تنها ۳۰ دقیقه پس از یک وعده کامل می‌شود.

دلیل اصلی سردرگمی ما در تشخیص سیری، تداخل سیگنال‌ها در سیستم عصبی مرکزی است. در حالت عادی، کشش دیواره معده و ترشح هورمون‌هایی مانند کوله‌سیستوکینین (Cholecystokinin) باید به مغز اعلام کنند که ظرفیت تکمیل است. اما وقتی در حالت استرس یا حواس‌پرتی غذا می‌خوریم، سیستم سمپاتیک فعال شده و خون را از دستگاه گوارش به سمت عضلات هدایت می‌کند. در این وضعیت، پردازش سیگنال‌های گوارشی در اولویت دوم مغز قرار می‌گیرد. این «ناشنوایی موقت عصبی» باعث می‌شود که ما مرز میان «رفع گرسنگی» و «پر شدن فیزیکی» را گم کنیم. بازآموزی مغز در پله اول نیازمند درک این مطلب است که خوردن یک فرآیند پاراسمپاتیک است؛ یعنی تنها در وضعیت آرامش است که مغز می‌تواند پیام‌های بیوشیمیایی ارسالی از روده را با دقت ترجمه کند.

۲- فاز سفالیک هضم؛ جادوی چشیدن قبل از بلعیدن

بسیاری از مردم بخش مهمی از فرآیند تغذیه به نام «فاز سفالیک» (Cephalic Phase) را نادیده می‌گیرند. این فاز دقیقاً زمانی شروع می‌شود که شما غذا را می‌بینید، می‌بویید و به آن فکر می‌کنید. در این مرحله، مغز فرمان ترشح آنزیم‌های بزاقی و اسید معده را صادر می‌کند تا بدن برای جذب حداکثری آماده شود. وقتی ما آگاهانه غذا نمی‌خوریم و مستقیماً به سراغ بلعیدن می‌رویم، این مرحله حیاتی را حذف می‌کنیم. حذف فاز سفالیک باعث می‌شود که بدن در وضعیت غافلگیری قرار گیرد، هضم به درستی انجام نشود و از همه مهم‌تر، حس «رضایت روانی» (Psychological Satisfaction) شکل نگیرد. خوردن آگاهانه به ما می‌آموزد که با درگیر کردن حواس پنج‌گانه قبل از اولین لقمه، به مغز فرصت دهیم تا ورود انرژی را پیش‌بینی کند، که خود به تنهایی باعث می‌شود با حجم کمتری از غذا، احساس سیری عمیق‌تری داشته باشیم.

۳- شکاف ۲۰ دقیقه‌ای؛ زمان‌سنج بیولوژیک که نادیده می‌گیریم

یکی از حقایق علمی که حیف است گفته نشود، تاخیر زمانی میان پر شدن معده و درک آن توسط مغز است. به طور متوسط ۲۰ دقیقه طول می‌کشد تا هورمون‌های سیری از سد خونی-مغزی عبور کرده و به هیپوتالاموس برسند. در زندگی مدرن، ما یاد گرفته‌ایم که یک وعده کامل را در کمتر از ۱۰ دقیقه تمام کنیم. این یعنی وقتی ما دست از خوردن می‌کشیم، هنوز پیام سیری به مقصد نرسیده است و زمانی که پیام می‌رسد، ما بیش از حد نیاز مصرف کرده‌ایم. بازآموزی مغز در هنر خوردن آگاهانه، شامل تمریناتی برای کاهش سرعت جویدن و ایجاد وقفه‌های عمدی در میان غذاست. این کار به سیستم هورمونی اجازه می‌دهد تا با سرعت مکانیکی بلعیدن هماهنگ شود. در واقع، بسیاری از پرخوری‌ها ناشی از پرخوری نیست، بلکه ناشی از «تندخوری» و نادیده گرفتن این شکاف زمانی حیاتی است.

۴- تمایز میان گرسنگی دهانی، معدی و سلولی

یکی از بخش‌های تحلیلی جدید در این حوزه، طبقه‌بندی انواع گرسنگی است که مغز باید آن‌ها را از هم تفکیک کند. ما اغلب گرسنگی دهانی (تمایل به تجربه طعم و بافت) را با گرسنگی واقعی سلولی اشتباه می‌گیریم. گرسنگی دهانی معمولاً ناگهانی و برای یک غذای خاص (مثل شکلات) ایجاد می‌شود، در حالی که گرسنگی سلولی تدریجی است و با هر غذای مغذی برطرف می‌شود. خوردن آگاهانه به ما می‌آموزد که در لحظه هوس، مکث کرده و از خود بپرسیم: «کدام بخش از من گرسنه است؟». اگر گرسنگی در گلو و دهان باشد، احتمالاً ناشی از خستگی یا نیاز به پاداش است، نه نیاز به کالری. این قدرت تفکیک، اولین قدم برای بازگرداندن اقتدار به مغز در برابر وسوسه‌های محیطی و تبلیغات صنایع غذایی است که بر روی گرسنگی دهانی ما سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

۵- پارادوکس لذت؛ چرا محرومیت دشمن آگاهی است؟


خوب است بدانید:
مغز انسان دارای سیستمی به نام «سیری اختصاصی حسی» است؛ یعنی اگر آگاهانه روی طعم یک غذا تمرکز کنید، نورون‌های پاداش زودتر اشباع شده و میل شما به ادامه خوردن خودبه‌خود قطع می‌شود.

یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات در رژیم‌های سنتی، تلاش برای حذف لذت از غذاست. در هنر خوردن آگاهانه، ما یاد می‌گیریم که لذت (Pleasure) نه تنها دشمن نیست، بلکه ابزاری برای سیری است. وقتی شما با عذاب وجدان یا سرعت زیاد غذا می‌خورید، مغز فرصت نمی‌کند لذت لازم را از طعم دریافت کند، بنابراین فرمان می‌دهد که بیشتر بخورید تا به آن سطح از رضایت برسید. این پدیده در بیولوژی گرسنگی به عنوان «گرسنگی لذت‌جویانه ناتمام» شناخته می‌شود. بازآموزی مغز به ما می‌آموزد که اگر ۱۰۰ درصد توجه خود را به یک تکه کوچک شکلات بدهیم، لذتی که دریافت می‌کنیم بسیار بیشتر از خوردن کل جعبه در حین تماشای تلویزیون است. آگاهی باعث می‌شود که «قانون بازده نزولی» در مغز فعال شود؛ یعنی پس از چند لقمه اول که با تمرکز کامل خورده شده، طعم غذا به تدریج جذابیت خود را از دست می‌دهد و مغز به راحتی سیگنال توقف را صادر می‌کند.

۶- تکنیک‌های بازآموزی حسی؛ تمرین کشمش و فراتر از آن

یکی از مطالب فان و حاشیه‌های جذاب در این حوزه، «تمرین کشمش» است که در اکثر کلینیک‌های روان‌شناسی دنیا تدریس می‌شود. در این تمرین، فرد باید ۵ دقیقه را صرف بررسی یک دانه کشمش کند؛ بوییدن، لمس کردن بافت، شنیدن صدای فشرده شدن آن کنار گوش و در نهایت چشیدن بسیار کند. این کار یک «شوک حسی» به مغزی است که به خوردن توده‌ای عادت کرده است. هدف از این تمرینات، بازگرداندن حساسیت به پرزهای چشایی (Taste Buds) و مراکز پردازش حسی در قشر مغز است. طبق پژوهش‌های نوین، افرادی که این بازآموزی را انجام می‌دهند، پس از مدتی متوجه می‌شوند که غذاهای فوق‌فرآوری شده برایشان بیش از حد شور یا بیش از حد شیرین است. این تغییر در ذائقه نشان‌دهنده ترمیم مسیرهای عصبی است که قبلاً توسط بمباران قند و نمک صنعتی کرخ شده بودند.

۷- نقش تنفس در هماهنگی عصب واگ و هضم غذا

ارتباط میان علوم اعصاب و گوارش در نقطه‌ای به نام عصب واگ (Vagus Nerve) به هم می‌رسد. این عصب بزرگراه اصلی ارتباطی میان مغز و معده است. وقتی ما آگاهانه قبل از غذا چند تنفس عمیق شکمی انجام می‌دهیم، عصب واگ سیگنالی مبنی بر امنیت محیط به مغز مخابره می‌کند. این کار باعث انتقال بدن از فاز «جنگ یا گریز» به فاز «استراحت و هضم» می‌شود. در این حالت، جریان خون در دیواره‌های روده افزایش یافته و جذب ریزمغذی‌ها بهبود می‌یابد. خوردن آگاهانه بدون مدیریت تنفس ناقص است؛ چرا که استرس مزمن باعث می‌شود مغز حتی در زمان سیری، فرمان ذخیره‌سازی انرژی را صادر کند. تنفس آگاهانه به مغز اطمینان می‌دهد که نیازی به پرخوری برای مقابله با بحران‌های احتمالی نیست.

۸- شناسایی محرک‌های محیطی؛ وقتی آشپزخانه با ما حرف می‌زند

در بررسی سوءبرداشت‌ها و خطاهای گذشته، مشخص شده است که بخش بزرگی از خوردن ما تحت تاثیر «معماری محیط» است تا نیاز بیولوژیک. مغز ما به شدت به نشانه‌های بصری حساس است؛ مثلاً اندازه بشقاب یا در معرض دید بودن ظرف تنقلات. در هنر خوردن آگاهانه، ما یاد می‌گیریم که این محرک‌ها را شناسایی کنیم. یک سناریوی توضیحی جالب نشان می‌دهد که افراد وقتی از کاسه‌های بزرگتر استفاده می‌کنند، به طور ناخودآگاه ۳۱ درصد بیشتر غذا می‌خورند، بدون اینکه احساس سیری بیشتری داشته باشند. بازآموزی مغز شامل ایجاد یک «محیط غذایی امن» است؛ جایی که محرک‌های بصری مانع از شنیدن صدای سیگنال‌های داخلی نشوند. این آگاهی به ما قدرت می‌دهد تا به جای واکنش خودکار به دیدن غذا، ابتدا فضای داخلی بدن خود را برای یافتن پاسخ واقعی گرسنگی اسکن کنیم.

۹- شفقت با خود؛ درمان پنهان برای پرخوری عصبی


دانستنی نایاب:
تحقیقات نشان می‌دهند سرزنش خود پس از پرخوری، سطح کورتیزول را بالا برده و دقیقاً باعث تحریک مجدد اشتها برای غذاهای تسکین‌دهنده می‌شود؛ آگاهی یعنی شکستن این چرخه با پذیرش.

یکی از مفاهیم کلیدی که در بازآموزی مغز حیف است گفته نشود، نقش «شفقت با خود» (Self-Compassion) است. بسیاری از مردم تصور می‌کنند برای شنیدن صدای سیری باید منضبط و سخت‌گیر باشند، اما علم اعصاب عکس این را نشان می‌دهد. وقتی ما خود را به خاطر خوردن یک تکه کیک سرزنش می‌کنیم، مغز وارد وضعیت استرس شده و قشر پیش‌پیشانی (بخش منطقی) ضعیف می‌شود. در این حالت، ما مستعد «خوردن واکنشی» می‌شویم. هنر خوردن آگاهانه به ما می‌آموزد که حتی اگر از مرز سیری عبور کردیم، با نگاهی کنجکاوانه و بدون قضاوت به آن بنگریم. این برخورد مهربانانه باعث می‌شود مغز به جای پناه بردن به غذا برای فرار از حس گناه، بتواند از تجربه درس بگیرد و در وعده بعدی، سیگنال‌های سیری را با وضوح بیشتری پردازش کند.

۱۰- گرسنگی عاطفی در برابر نیاز فیزیکی؛ تشخیص مرزها

در کاربردهای امروزی، بزرگ‌ترین چالش مغز تشخیص گرسنگی فیزیکی از «گرسنگی عاطفی» (Emotional Hunger) است. گرسنگی فیزیکی صبور است، در معده حس می‌شود و با هر نوع غذایی برطرف می‌گردد. اما گرسنگی عاطفی فوری است، در سر حس می‌شود و فقط یک غذای خاص را می‌طلبد. بازآموزی مغز در این مرحله شامل ایجاد یک «وقفه مقدس» بین محرک و پاسخ است. طبق پژوهش‌های نوین، اگر تنها ۹۰ ثانیه بین هوس و شروع خوردن فاصله بیندازیم و در این مدت بدن خود را اسکن کنیم، احتمال اینکه بتوانیم آگاهانه تصمیم بگیریم تا ۳۰ درصد افزایش می‌یابد. این وقفه به هورمون‌های ناشی از هیجان فرصت می‌دهد تا فروکش کنند و به سیگنال‌های واقعی سیستم گوارش اجازه می‌دهد تا خود را نشان دهند.

نتیجه‌گیری: سفری همیشگی به سوی هوشمندی بیولوژیک

هنر خوردن آگاهانه یک مقصد نهایی یا یک رژیم با تاریخ انقضا نیست، بلکه بازگشتی هوشمندانه به رابطه‌ای است که در دوران کودکی با غذا داشتیم. با بازآموزی مغز برای شنیدن سیگنال‌های سیری، ما نه تنها وزن و سلامت جسمانی خود را مدیریت می‌کنیم، بلکه لذت واقعی زندگی را دوباره کشف می‌کنیم. این مسیر به ما یاد می‌دهد که هر وعده غذایی، فرصتی برای تمرین حضور در لحظه (Mindfulness) و قدردانی از پیچیدگی‌های شگفت‌انگیز بدن انسان است. وقتی یاد بگیریم به جای جنگیدن با اشتهای خود، به زبان بیولوژیک آن گوش دهیم، سلامتی به جای یک هدف دشوار، به یک پیامد طبیعی و دلپذیر تبدیل خواهد شد.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. چگونه تفاوت بین سیری واقعی و «پر شدن معده» را تشخیص دهیم؟

سیری واقعی حسی از رضایت و نبود میل به غذاست، در حالی که پر شدن معده حسی فیزیکی از کشیدگی و گاهی سنگینی است. هدف از خوردن آگاهانه این است که دقیقاً در نقطه «سیری» و پیش از رسیدن به مرحله «پر شدن سنگین» دست از غذا بکشیم. ترس از گرسنگی بعدی اغلب باعث می‌شود ما از این مرز ظریف عبور کنیم و به بدن فشار بیاوریم.

۲. آیا فناوری‌های نوین می‌توانند به ما در تشخیص سیری کمک کنند؟

تحقیقات در دست انجام بر روی حسگرهای پوشیدنی که لرزش‌های مری و صدای بلع را تحلیل می‌کنند، نویدبخش ابزارهایی هستند که به محض تندخوری به کاربر هشدار می‌دهند. این ابزارهای هوشمند با پایش ریتم بیولوژیک، به بازآموزی عادات رفتاری کمک می‌کنند تا فرد دوباره با سیگنال‌های داخلی هماهنگ شود. با این حال، هیچ ابزاری جایگزین دقتِ تمرکزِ درونیِ ذهن انسان نمی‌شود.

۳. آیا این باور که «باید بشقاب را کاملاً پاک کرد» مانع آگاهی است؟

بله، این یک باور خرافی و محیطی است که از دوران کودکی به ما القا شده و مستقیماً غریزه سیری را سرکوب می‌کند. خوردن آگاهانه به ما می‌آموزد که احترام به غذا به معنای تمام کردن آن در زمان سیری نیست، بلکه به معنای هماهنگی با نیاز بدن است. باقی گذاشتن آخرین لقمه‌ها در صورتی که سیر شده‌اید، تمرینی قدرتمند برای بازپس‌گیری استقلال مغز از شرطی‌شدگی‌های گذشته است.

۴. نقش بزاق در فرآیند سیری چیست؟

بزاق حاوی آنزیم‌هایی است که نه تنها هضم را شروع می‌کنند، بلکه مولکول‌های طعم را به گیرنده‌های چشایی منتقل می‌کنند تا پیام لذت به مغز برسد. وقتی غذا را کم می‌جویم، بزاق کافی ترشح نشده و مغز پیام «پاداش» را به طور کامل دریافت نمی‌کند، که منجر به تداوم اشتها می‌شود. جویدن آگاهانه با افزایش تولید بزاق، فرآیند اشباع حسی را سرعت می‌بخشد.

۵. آیا نوشیدن آب در بین غذا مانع شنیدن صدای سیری می‌شود؟

نوشیدن مقادیر زیاد آب می‌تواند گیرنده‌های کششی معده را به طور کاذب تحریک کند و حس سیری موقتی ایجاد کند که پایدار نیست. این کار ممکن است تشخیص سیریِ ناشی از مواد مغذی را برای مغز دشوار کند. بهتر است آب را نیم ساعت قبل از غذا بنوشید تا سیستم گوارش برای پردازش دقیق کالری‌ها آماده باشد.

۶. چرا در تنهایی بیشتر یا کمتر از زمان‌های جمعی غذا می‌خوریم؟

در جمع، ما اغلب تحت تاثیر ریتم غذا خوردن دیگران قرار می‌گیریم و سیگنال‌های خود را نادیده می‌گیریم، در حالی که در تنهایی ممکن است برای فرار از انزوا به غذا پناه ببریم. آگاهی در هر دو موقعیت به معنای حفظ ارتباط با بدن است، فارغ از اینکه اطرافیان چه می‌کنند. تمرین «خوردن آگاهانه در جمع» مهارتی عالی برای تقویت تمرکز در محیط‌های پرمحرک است.

۷. آیا خستگی می‌تواند باعث گرسنگی کاذب شود؟

بله، مغز خسته به دنبال سریع‌ترین راه برای جبران افت انرژی می‌گردد و معمولاً گرسنگی شدیدی برای قندها ایجاد می‌کند. در این حالت، مغز به جای استراحت، غذا را به عنوان یک محرک موقت طلب می‌کند. تشخیص این موضوع که شما به «خواب» نیاز دارید نه «کالری»، یکی از عالی‌ترین سطوح خودآگاهی است.

۸. تاثیر عطرهای محیطی بر بازآموزی مغز چیست؟

بوهای تند و صنعتی در محیط‌های عمومی می‌توانند مدار پاداش مغز را به طور مصنوعی تحریک کرده و گرسنگی لذت‌جویانه ایجاد کنند. در مقابل، بوییدن آگاهانه غذای طبیعی قبل از خوردن، سیستم پاراسمپاتیک را فعال و مغز را برای دریافت انرژی آماده می‌کند. مدیریت رایحه‌های محیطی می‌تواند به حفظ آرامش سیستم عصبی در برابر وسوسه‌ها کمک کند.

۹. آیا تغییر چیدمان آشپزخانه بر آگاهی تاثیر دارد؟

قطعا، دور نگه داشتن غذاهای وسوسه‌انگیز از دیدرس، بارِ پردازشی مغز را برای مقاومت کاهش می‌دهد. وقتی برای دسترسی به یک خوراکی باید تلاشی فیزیکی انجام دهید، مغز فرصت پیدا می‌کند تا از حالت واکنش خودکار خارج شده و آگاهانه تصمیم بگیرد. طراحی محیطی مکملِ تمرینات ذهنی برای کنترل اشتهای بیولوژیک است.

۱۰. چرا بعد از خوردن غذاهای تند، زودتر احساس سیری می‌کنیم؟

ادویه‌ها با تحریک گیرنده‌های حرارتی دهان و معده، دمای بدن را اندکی بالا برده و متابولیسم را فعال می‌کنند. این تحریک حسی قوی باعث می‌شود مغز سریع‌تر اشباع شود و میل به ادامه خوردن را کاهش دهد. استفاده از ادویه‌های طبیعی یک راهکار هوشمندانه برای تقویت سیگنال‌های سیری اختصاصی حسی است.

۱۱. آیا کودکان به طور طبیعی آگاهانه غذا می‌خورند؟

نوزادان و کودکان خردسال تا پیش از مداخلات تربیتی، کامل‌ترین سیستم خوردن آگاهانه را دارند؛ آن‌ها فقط هنگام گرسنگی گریه می‌کنند و به محض سیری، حتی لذیذترین غذا را پس می‌زنند. ما در بزرگسالی باید تلاش کنیم تا آن پیوند غریزی و خالص را که در اثر شرطی‌سازی‌های اجتماعی از دست رفته، دوباره بازیابی کنیم. تماشای رفتار غذایی کودکان می‌تواند الهام‌بخش بازگشت به صداقت بیولوژیک باشد.

۱۲. تاثیر نور محیط بر میزان مصرف غذا چیست؟

نورهای ملایم و گرم باعث آرامش سیستم عصبی و افزایش آگاهی از طعم‌ها می‌شوند، در حالی که نورهای شدید و فلورسنت استرس‌زا بوده و تندخوری را تشویق می‌کنند. در رستوران‌هایی با نور ملایم، افراد تمایل دارند آرام‌تر غذا بخورند و لذت بیشتری ببرند. تنظیم نور محیط یکی از ساده‌ترین روش‌ها برای کمک به مغز در جهت تمرکز بر سیگنال‌های داخلی است.

۱۳. آیا جویدن آدامس می‌تواند حس سیری را فریب دهد؟

جویدن آدامس می‌تواند مغز را به طور موقت فریب دهد که غذا در حال ورود است، اما این کار ممکن است منجر به ترشح بیش از حد اسید معده و در نهایت ایجاد گرسنگی شدیدتر شود. همچنین این کار باعث بلع هوا شده که تشخیص فشار واقعی ناشی از غذا را در معده مختل می‌کند. برای بازآموزی مغز، بهتر است به جای فریب دادن آن، بر روی کیفیت وعده‌های اصلی تمرکز کنیم.

۱۴. چگونه از تله «خوردن برای پاداش» خلاص شویم؟

جایگزین کردن پاداش‌های غیرغذایی مانند پیاده‌روی کوتاه، گوش دادن به موسیقی یا یک دوش آب گرم می‌تواند مسیرهای دوپامینی مغز را از غذا جدا کند. آگاهی به ما اجازه می‌دهد تشخیص دهیم که مغز به دنبال «تسکین» است نه «سوخت». با گذشت زمان، مغز یاد می‌گیرد که برای رسیدن به آرامش، لزوماً نیازی به مصرف کالری ندارد.

اولین قدم آگاهانه شما چیست؟

آیا تا به حال سعی کرده‌اید فقط برای ۵ دقیقه، بدون هیچ مزاحمی روی طعم غذایتان تمرکز کنید؟ چه مانعی را بزرگ‌ترین سد برای شنیدن صدای بدنتان می‌دانید؟ نظرات و تجربیات خود را از تمرینات خوردن آگاهانه با ما در میان بگذارید تا با هم مسیر سلامتی را هموارتر کنیم.

هنر خوردن آگاهانه؛ چگونه مغز را برای شنیدن دوباره صدای سیری بازآموزی کنیم؟ | بازیگرها

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها»

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها».
بیش از دو دهه در زمینه سلامت، پزشکی، روان‌شناسی و جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی آن‌ها می‌نویسد و تلاش می‌کند دانش را ساده اما دقیق منتقل کند.
پزشکی دانشی پویا و همواره در حال تغییر است؛ بنابراین، محتوای این نوشته جایگزین ویزیت یا تشخیص پزشک نیست.