این کتاب را احتمالا در تابستان بین کلاس چهارم و پنجم ابتدایی پدربزرگم خریده بود و آن روز من و پدربزرگ تنها بودیم و بادی خوب با رطبوت و بوی دریا از ساحل میآمد. کتابفروشی را فرماموش کردهام و فکر کنم فقط همان یک بار از آن خرید کردم و الان هم با مرگ کتابفروشیها امیدی به زنده بودن آن در انزلی نیست.
کتاب واقعا منتخب جالبی از داستانهای کوتاه بود که بعد دریافتم واقعا گزیشن داستانهایش هنرمندانه بوده. مسلما درک برخی از مفاهیم از کتاب برای من کودکدشوار بود، اما در عوض مفاهیمی داشت که با دقت در آنها خیلی چیزها را زودتر از دیگران یاد گرفتم.
میدانید آن زمانها، کودک بودیم و اینترنتی هم نبود و هر تکه دیتای را بسط میدادیم و در موردش فکر میکردیم و بدون اینکه کسی از ما بخواهد و نقد کردن را به ما بیاموزد، داستانها را نقد میکردیم و به منطق داستانها توجه میکردیم.
برتر از همه آن تصور ذهنی از شخصیتها بود که بیدرنگ در مغز میساختیم و جملات توسیفی را بلافاصله به فیلم تبدیل میکردیم.
کتاب البته با جلد مقوایی ارزان خود خیلی زود دچار خدشه شد و روجلدش کلا گم شد. حتی قسمت عطف آن هم از بین رفت و من تکه مقوایی پیدا کردم و برای اینکه کتاب ورق ورق نشود به جای عطف به آن چسباندم. اما خود کتاب و داستانهایش همیشه منبع فکر شدند.
کتاب را آقای حسن نامدار ترجمه کرده بود و داستانهایش را گردآوری کرده بود.
سالها بعد البته کتاب با نام دیگری با اضافه شدن چند داستان دوباره منتشر شد و الان یادم نیست که کتاب نو چه نام داشت.
این کتاب با کاغذی که بو کهنگی میدهد یکی از یادگارهای پدربزرگم است و همچنان در کتابخانهام است و به نسخه جدید کاملا ترجیحش میدهم. با همان حروفچینی قدیمی با قفونت شبیه ماشینهای تحریر!
نام داستانهای این کتاب:
من و بابام – فرانگ اوکانر
داس – ری برادبری (داستانی عالی از این نویسنده بزرگ که قبلا در بازیگرها منتشر کرده بودم.) – خیلی فلسفی و خیلی انسانی
دست راست از الساندر سولژنستسین – تصور کنید در دهه 60 یک داستان کتاب پرمایه از این نویسنده بزرگ – این داستان را هم در بازیگرها منتشر کرده بودم. محشر بود و هشدار دهنده برای کسانی که میخواهند پیامش را درک کنند.
شین او فالیت – اولین اعتراف- داستانی بامزه!
زخم نامرئی از کارولی کیس فالودی
داستان کوتاه مشهور آدمکشان از ارنست همینگوی
آنچه واسیل دید از مری کوئین – با بنمایهای مذهبی
ادگار آلن پو – خمرههای امین تیلادو – یکی داستان واقعا آلن پویی و ته ژانر وحشت
قبضه طلایی از فرانک مولنار – باز هم داستانی عالی – نتیجهگیریام در اوج کودکی و معصویمت این بود که اراده کامل و خواستن واقعی هر چیزی را در تصاحب تو قرار میدهد. گزارهای که جی بحث دارد.
کنراد ایکن – انگیزه – داستانی با بنمایه روانشناسی
خورخه لئویس بورخس – اما زونز – یک داستان عالی از بورخش که البته تحملش برای کودک دشوار بود اما هنرمندی نویسنده را نمیشود انکار کرد و باز هم یک چرخش داستانی در آخر
داستان کریسمش قاضی از دیمیر اویونا
روز دیگر از دان جاکبسون
ماه عسل از آلبرتو موراویا
حشره سبز از کالمن میکزاس
یک شب پاییز از ماکسیم گورکی – چه عاشقانه کمنظیری
لورنس هاوس من و داستان اژدهای مهربان
خدای صبور و دانای حقیقت از لئون تولستوی
داستان درخست کریسمس و عروسی از داستایوفسکی
خانه اسرارآمیز از بالزاک
سواری از گی دو موپاسان
این کتاب در سال 1364 چاپ شده و شمارگان چاپ آن 10 هزار بود (تصور کنید که الان هیچ ناشاری جرات نمیکند حتی برای کتابی از نویسنده مشهور باتبلیغات آشکار و پنهان قبلی 10 هزار جلد در نوبت اول سفارش بدهد!)
قیمت کتاب هم 27 تومان بود.
خلاصه که همین چند داستان کوتاه کلی در جدید به روی من باز کرد و خلاصه عرض کنم به من آموخت زندگی با همه زیباییها و دشواریها و زشتیهایش خیلی فراتر از چیزی است که تصور میکردم.
اگر اینترنت وصل شود، شاید با نانو بانانا عکسهایی که که از کتاب دارم را ترمیم کردم و پرینت گرفتم واول و آخر کتاب چسباندم.






ارسال نقد و بررسی