نقد سریال «محکومین»/ اثری که خیلی زود فراموش می شود

نقد سریال «محکومین»/ اثری که خیلی زود فراموش می شود

این سریال با شروع خوبش می توانست اثری جذاب در ژانر جنایی باشد. با این حال خرده روایت های بیهوده، اتفاقات تکراری و شخصیت پردازی ضعیف، «محکومین» را در پایان اثری ساخته است که مخاطب به راحتی می تواند آن را فراموش کند.

به گزارش صبح به نقل از فرارو; طبق داستان سریال توانسته از نظر پالت رنگی فضا را به درستی ایجاد کند. رنگ ها تیره و سرد هستند. موسیقی نیز به خوبی مخاطب را با فضا هماهنگ می کرد. اما در مورد گریم چیزی نمی توان گفت چون گریم صورت ادیب فروتن با بازی پژمان جمشیدی متفاوت بود.

سریال «محکوم» در هر قسمت پایان بندی حساب شده ای داشت و توانست گره ها را تا آخر حفظ کند، اما از حد مشخصی بالاتر نرفت. این سوال را در ذهن مخاطب ایجاد می کند که چه کسی دختر را کشته یا چه اتفاقی برای مهیار افتاده است، اما مشکل اینجاست که شخصیت جذابی در طول قسمت ها شکل نمی گیرد. بیننده درگیر توسعه داستان نیست. همچنین برخی از خرده روایت ها به قدری زائد بودند که خسته کننده شدند. برخی از ایده های سریال نخ نما و قدیمی بود. به همین دلیل بیننده به آنها نپیوست. چون قبلا آن را در سریال های دیگری از این ژانر دیده بود.

هرج و مرج در نگاه شخصیت ها، بازی ها و روایت در سریال تا پایان بیشتر شد. «محکوم» به جای ایجاد یک تجربه درونی از شخصیت ها، مدام خود را نشان می داد. نتیجه چیزی جز نمایشی نبود که مخاطب را از داستان دور نگه می داشت. موقعیت‌ها، کادربندی‌ها، بازی‌های مصنوعی به این معناست که مخاطب شخصیت را نمی‌دید، بلکه تابلوی زشتی از شخصیت‌ها را مشاهده می‌کرد.

همچنین رفتار شخصیت ها با موقعیت ها همخوانی نداشت، واکنش پسر محکوم به انتقام یا دختری که پدرش به قتل رسید با واقعیت های جامعه همخوانی نداشت. این فاصله باعث شد که بازی ها ماندگار و باورپذیر نباشد. بازی های این مجموعه فراز و نشیب های زیادی داشت. برخی از بازیگران نقش خود را به بهترین نحو ایفا کردند. با این حال در برخی سکانس ها نیز بد بازی کردند. این را تماشاگران در اجرای ساره بیات و کوروش تهامی به وضوح می بینند. پژمان جمشیدی بازی قابل قبولی انجام داد. او در مقابل مهران غفوریان نقش ضعیفی را بازی کرد که کپی برداری از شخصیت او در «زحم کاری» بود.

در ژانر رازآلود و جنایی، کشف حقیقت نیازمند مراحل مستمر و منطقی است. “محکوم” در ابتدا این کار را به درستی انجام داد، اما با پیشرفت روند آن را رها کرد. جستجوی قاتل و ارباب به موضوعی داغ تبدیل شد. سازندگان سعی کردند داستان های دیگری را در دل داستان اصلی روایت کنند تا آن را جذاب کنند، اما آنقدر ناهماهنگ این کار را کردند که مانند عشق نسرین به ادیب، مخاطب به داستان نپیوست. مخاطب نمی فهمد چطور ممکن است یک نفر به این سرعت عاشق شود و دوباره عاشق شود. در واقع خرده روایت ها جای داستان اصلی را می گیرند. با این حال در قسمت های پایانی دوباره سراغ قاتل و مهیار رفت اما نتیجه چیزی جز سکانس های غیرجذابی از انواع قتل ها نیست.

در «محکوم» تا پایان سفر پیشرفتی در روایت مشاهده نشد. تکرار موقعیت ها و عدم سازماندهی در کنش ها باعث شد که سریال ایستا شود و نتواند مخاطب را جذب کند. در نهایت «محکوم» تا آخر فقط یک تراژدی سنگین بود که تاثیر چشمگیری نداشت. سریالی که نوید یک اثر جذاب در ژانر معمایی را با شروعی خوب می داد اما در نهایت چیزی برای ارائه نداشت.