سقوط امپراتوری یاهو؛ کالبدشکافی اشتباهات استراتژیک جری یانگ و درس‌هایی برای استارتاپ‌ها | بازیگرها

سقوط امپراتوری یاهو؛ کالبدشکافی اشتباهات استراتژیک جری یانگ و درس‌هایی برای استارتاپ‌ها | بازیگرها

داستان یاهو (Yahoo) شباهت عجیبی به تراژدی‌های کلاسیک دارد؛ قهرمانی که در اوج قدرت، به دلیل غرور و نابینایی استراتژیک، مسیر زوال را برمی‌گزیند. در اواخر دهه نود میلادی، یاهو تنها یک وب‌سایت نبود، بلکه خودِ «اینترنت» محسوب می‌شد. اگر می‌خواستید وارد جهان دیجیتال شوید، دروازه ورود شما یاهو بود.

جری یانگ (Jerry Yang) و دیوید فیلو (David Filo)، دو دانشجوی دانشگاه استنفورد، چیزی را خلق کردند که قرار بود نقشه راه بشریت در بزرگراه اطلاعاتی باشد. اما چه شد که این غول ۱۲۵ میلیارد دلاری، در نهایت با قیمتی کمتر از ۵ میلیارد دلار به ورایزن (Verizon) فروخته شد؟ سقوط یاهو صرفاً یک شکست تجاری نیست، بلکه یک نقشه راه معکوس برای تمام بنیان‌گذاران استارتاپ‌هایی است که تصور می‌کنند جایگاهشان در بازار ابدی است.

در این تحلیل، ما نه تنها به بازخوانی اشتباهات مدیریتی جری یانگ می‌پردازیم، بلکه لایه‌های پنهانی از ناتوانی در تغییر هویت سازمانی را بررسی می‌کنیم که منجر به خروج نوابغ از این شرکت و واگذاری میدان به رقبای چابک‌تر شد. درک این مسیر برای زنده ماندن در اکوسیستم به شدت رقابتی امروز، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت حیاتی است.

۱- معمای هویت؛ وقتی یاهو خودش نمی‌دانست چیست!

بزرگ‌ترین ضربه‌ای که یاهو از آن جان سالم به در نبرد، بحران هویت (Identity Crisis) بود. جری یانگ و تیم مدیریتی او هرگز نتوانستند به یک پرسش ساده پاسخ دهند: «یاهو یک شرکت تکنولوژی‌محور است یا یک رسانه خبری؟». در حالی که گوگل (Google) با تمرکز مطلق بر الگوریتم‌های جست‌وجو و فناوری، مهندسی دنیای وب را در دست گرفت، یاهو در میانه راه معلق ماند. آن‌ها سعی کردند همه‌چیز برای همه‌کس باشند؛ از سرویس ایمیل و اتاق‌های گفتگو (Chatrooms) گرفته تا خرید حقوق پخش مسابقات ورزشی و تولید محتوای خبری. این عدم تمرکز باعث شد که منابع عظیم شرکت به جای توسعه زیرساخت‌های فناورانه، صرف خرید شرکت‌های رسانه‌ای شود که هیچ هم‌افزایی با هسته اصلی بیزینس نداشتند. استارتاپ‌های امروز باید بیاموزند که در مراحل رشد، «نه گفتن» به فرصت‌های وسوسه‌انگیز رسانه‌ای و تمرکز بر ارزش پیشنهادی اصلی (Core Value Proposition)، مرز میان ماندگاری و محو شدن است.


شاید نشنیده باشید:
در سال ۱۹۹۸، بنیان‌گذاران گوگل یعنی لری پیج و سرگی برین، قصد داشتند الگوریتم خود را تنها به قیمت ۱ میلیون دلار به یاهو بفروشند، اما جری یانگ این پیشنهاد را رد کرد چون معتقد بود موتور جست‌وجوی گوگل «خیلی سریع» کاربران را از سایت یاهو خارج می‌کند!

۲- اشتباه تاریخی جری یانگ در رد پیشنهاد مایکروسافت

یکی از دراماتیک‌ترین لحظات در تاریخ سیلیکون‌ولی (Silicon Valley)، پیشنهاد ۴۴ میلیارد دلاری مایکروسافت برای خرید یاهو در سال ۲۰۰۸ بود. در آن زمان، یاهو به وضوح قافیه را به گوگل باخته بود و ارزش سهامش در حال ریزش بود. استیو بالمر، مدیرعامل وقت مایکروسافت، پیشنهادی با ۳۱ درصد سود بالاتر از ارزش بازار ارائه داد. اما جری یانگ که یاهو را فرزند معنوی خود می‌دانست، با نگاهی احساسی و نه بیزینسی، این پیشنهاد را «بسیار پایین» قلمداد کرد و وارد یک جنگ فرسایشی با سهامداران شد. او تصور می‌کرد می‌تواند با تکیه بر استراتژی‌های قدیمی، شکوه یاهو را بازگرداند. این لجاجت استراتژیک درس بزرگی برای بنیان‌گذاران دارد: وابستگی عاطفی به برند نباید مانع از تصمیم‌گیری‌های عقلانی در نقاط عطف مالی شود. سال‌ها بعد، یاهو با قیمتی معادل یک‌دهم آن پیشنهاد، به یک شرکت مخابراتی واگذار شد.

۳- فرهنگ سلسله‌مراتبی در برابر چابکی سیلیکون‌ولی

یاهو خیلی زود به یک «دایناسور بوروکراتیک» تبدیل شد. در حالی که فیس‌بوک (Facebook) با شعار «سریع حرکت کن و چیزها را بشکن» پیش می‌رفت، در یاهو برای کوچک‌ترین تغییر در رابط کاربری، نیاز به تایید چندین لایه مدیریتی بود. جری یانگ نتوانست فرهنگی ایجاد کند که در آن مهندسان برتر احساس قدرت کنند. به همین دلیل، بسیاری از استعدادهای درخشان که یاهو آن‌ها را از طریق خریدهای استارتاپی (Acquisitions) به دست آورده بود، بلافاصله پس از اتمام قراردادشان شرکت را ترک کردند. یاهو به جای اینکه بستری برای رشد نوآوری باشد، به گورستان استارتاپ‌های خلاق تبدیل شد. برودکست (Broadcast.com) و فلیکر (Flickr) نمونه‌های بارزی هستند که پس از ادغام در ساختار صلب یاهو، درخشش خود را از دست دادند. حفظ روحیه استارتاپی در مقیاس بزرگ، چالشی است که یاهو در آن به سختی شکست خورد.

۴- فقدان استراتژی موبایل؛ جاماندن از قطار تغییر

وقتی جهان به سمت گوشی‌های هوشمند کوچ می‌کرد، یاهو همچنان در حال بهینه‌سازی نسخه دسکتاپ خود بود. این شرکت اهمیت حیاتی اپلیکیشن‌های موبایل را بسیار دیر درک کرد. جری یانگ و مدیران بعدی، به جای توسعه محصولات بومی (Native) برای سیستم‌عامل‌های موبایل، همچنان بر وب‌سایت‌های سنگین و پر از تبلیغات اصرار داشتند. این اشتباه باعث شد که یاهو ارتباط خود را با نسل جدید کاربران که اینترنت را از طریق جیب‌هایشان تجربه می‌کردند، از دست بدهد. امروزه برای هر استارتاپی، استراتژی «اول موبایل» (Mobile-First) یک پیش‌فرض غیرقابل بحث است، اما در دهه ۲۰۰۰، این یک بینش انقلابی بود که یاهو از آن بی‌بهره ماند. نادیده گرفتن تغییرات پارادایم در رفتار مصرف‌کننده، حتی برای قدرتمندترین امپراتوری‌ها نیز مرگبار است.

۵- قبرستان استارتاپ‌ها؛ شکست در مدیریت ادغام و تملک

یاهو در دوران اوج خود یکی از فعال‌ترین خریداران استارتاپ‌ها در جهان بود، اما تقریباً در تمام موارد، طلا را گرفت و به مس تبدیل کرد. استراتژی ادغام و تملک (Mergers and Acquisitions) در یاهو به جای تمرکز بر هم‌افزایی، بر بلعیدن رقبا متمرکز بود. زمانی که یاهو فلیکر (Flickr) را خریداری کرد، این پلتفرم پادشاه بی‌چون و چرای اشتراک‌گذاری عکس بود و پتانسیل تبدیل شدن به فیس‌بوک بعدی را داشت. اما مدیریت یاهو با اعمال محدودیت‌های شدید، اجبار به استفاده از آیدی‌های یاهو و نادیده گرفتن جنبه‌های اجتماعی فلیکر، باعث شد کاربران به سمت اینستاگرام (Instagram) فرار کنند. جری یانگ و تیمش نتوانستند درک کنند که ارزش یک استارتاپ به جامعه کاربران و روح نوآورانه آن است، نه فقط کدهای برنامه‌نویسی آن. این درس بزرگی برای مدیران امروز است که بدانند خرید یک شرکت، تنها آغاز راه است و حفظ فرهنگ سازمانیِ هدف، کلید موفقیت ادغام است.

۶- فرصت‌سوزی در هوش مصنوعی و نبرد الگوریتم‌ها

امروزه همه از هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) صحبت می‌کنند، اما جالب است بدانید که یاهو در سال‌های ابتدایی، یکی از پیشروهای جمع‌آوری داده بود. اشتباه بزرگ جری یانگ این بود که اهمیت «داده‌محوری» را درک نکرد. یاهو تا سال‌ها به جای استفاده از الگوریتم‌های هوشمند برای رتبه‌بندی سایت‌ها، از ویراستاران انسانی برای دسته‌بندی دستی دایرکتوری وب استفاده می‌کرد. آن‌ها تصور می‌کردند نظم انسانی برتر از منطق ماشین است. در حالی که گوگل در حال توسعه الگوریتم رتبه صفحه (PageRank) بود، یاهو همچنان بر ساختار درختی و دستی خود اصرار داشت. این عقب‌ماندگی تکنولوژیک باعث شد وقتی حجم داده‌های وب به طور انفجاری رشد کرد، یاهو عملاً فلج شود. در دنیای امروز، استارتاپی که از تحلیل داده و خودکارسازی (Automation) غافل شود، سرنوشتی مشابه یاهو در انتظارش خواهد بود.


یک نکته کنجکاوی‌برانگیز:
یاهو در سال ۲۰۰۶ فرصت داشت فیس‌بوک را به قیمت ۱ میلیارد دلار بخرد. مارک زاکربرگ تقریباً با فروش موافقت کرده بود، اما وقتی یاهو قیمت پیشنهادی را در آخرین لحظه به ۸۵۰ میلیون دلار کاهش داد، زاکربرگ با عصبانیت جلسه را ترک کرد و معامله برهم خورد!

۷- تبلیغات آزاردهنده و قربانی کردن تجربه کاربری

در سال‌های پایانی امپراتوری، یاهو به جای نوآوری، به دنبال استخراج حداکثری سود از کاربران باقی‌مانده بود. صفحه اصلی یاهو به قدری از بنرهای تبلیغاتی، پاپ‌آپ‌ها (Pop-ups) و محتواهای اسپم‌گونه پر شده بود که تجربه کاربری (User Experience) عملاً به صفر رسید. جری یانگ تحت فشار سهامداران برای سودآوری کوتاه‌مدت، اجازه داد که واحد فروش بر واحد محصول غلبه کند. این دقیقاً نقطه مقابل رویکرد گوگل بود که صفحه‌ای سفید و مینیمال را به کاربر هدیه می‌داد. یاهو به ما آموخت که اگر برای کسب درآمد سریع، راحتی کاربر را فدا کنید، در بلندمدت تمام دارایی خود یعنی «اعتماد مشتری» را از دست خواهید داد. تعادل میان مانیتایز (Monetize) کردن و کیفیت محصول، مرز باریکی است که عبور از آن، آغاز سقوط است.

۸- شکاف نسلی در تیم مدیریتی و نادیده گرفتن ترندها

یکی از دلایل اصلی سقوط یاهو، میانگین سنی بالا و تفکرات سنتی در هیئت مدیره بود. جری یانگ با وجود اینکه خود جوانی خلاق بود، اما پس از رسیدن به ثروت افسانه‌ای، ارتباطش با نبض بازار و سلیقه نسل جدید قطع شد. آن‌ها ظهور شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های ویدئویی مثل یوتیوب (YouTube) را صرفاً یک تب زودگذر می‌دیدند. این نابینایی نسبت به ترندهای جدید باعث شد که یاهو در جذب نسل‌های جدید (Gen Z و Millennial) شکست بخورد. امروزه استارتاپ‌ها باید بدانند که گوش دادن به صدای اعضای جوان تیم و رصد دائم تغییرات فرهنگی جامعه، تنها راه فرار از پیری زودرس برند است. یاهو زمانی بوی آینده می‌داد، اما در اواخر کار، بوی یک دفترچه تلفن قدیمی و غبارگرفته را می‌گرفت.

۹- ماجرای علی‌بابا؛ تنها نقطه روشن که به زنجیر تبدیل شد

یکی از هوشمندانه‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین اقدامات جری یانگ، سرمایه‌گذاری ۱ میلیارد دلاری در علی‌بابا (Alibaba) در سال ۲۰۰۵ بود. این تصمیم باعث شد یاهو ۴۰ درصد از سهام غول تجارت الکترونیک چین را به دست آورد. اما پارادوکس ماجرا اینجا بود که با گذشت زمان، ارزش سهام علی‌بابا به قدری رشد کرد که از کل ارزش هسته اصلی کسب‌وکار یاهو فراتر رفت. این موفقیت مالی، به یک «نفرین منابع» تبدیل شد؛ زیرا مدیران یاهو به جای اصلاح ساختارِ در حال فروپاشی شرکت خود، به ارزش سهام علی‌بابا تکیه کردند تا صورت‌های مالی را مثبت نشان دهند. این وضعیت درس مهمی برای استارتاپ‌ها دارد: سرمایه‌گذاری‌های جانبی و سودهای غیرعملیاتی نباید باعث غفلت از محصول اصلی و ضعف در نوآوری شوند. یاهو در واقع به یک صندوق سرمایه‌گذاری (Investment Fund) تبدیل شده بود که تصادفاً یک وب‌سایت قدیمی را هم اداره می‌کرد.

۱۰- نشت اطلاعات و تیر خلاص به اعتماد کاربران

در حالی که یاهو با مشکلات مالی و مدیریتی دست‌وپنج نرم می‌کرد، وقوع دو مورد از بزرگ‌ترین حملات سایبری تاریخ، کار را تمام کرد. هک شدن اطلاعات بیش از ۳ میلیارد حساب کاربری، نه تنها یک فاجعه امنیتی، بلکه یک رسوایی مدیریتی بود. جری یانگ و تیم مدیریتی وقت، در گزارش‌دهی شفاف این فجایع تعلل کردند و این موضوع باعث شد اعتماد باقی‌مانده کاربران و سرمایه‌گذاران به کلی سلب شود. امنیت سایبری (Cybersecurity) در دنیای امروز یک ویژگی لوکس نیست، بلکه پایه و اساس بقای هر استارتاپ است. یاهو به ما نشان داد که نادیده گرفتن زیرساخت‌های فنی به بهای کاهش هزینه‌ها، می‌تواند در یک شب تمام زحمات چند دهه را به باد دهد و ارزش برند را در مذاکرات فروش به شدت کاهش دهد.


دانستنی نایاب:
در سال ۲۰۱۷، زمانی که ورایزن سرانجام یاهو را خرید، قیمت نهایی را به دلیل افشای ابعاد گسترده هک حساب‌های کاربری، ۳۵۰ میلیون دلار دیگر کاهش داد. این گران‌ترین خطای امنیتی تاریخ در زمان معامله یک شرکت بود.

۱۱- سندروم مؤسس و تله نوستالژی

یک تحلیل عمیق که اغلب نادیده گرفته می‌شود، نقش «سندروم مؤسس» (Founder’s Syndrome) در سقوط یاهو است. جری یانگ به قدری به مدل اولیه یاهو دلبستگی داشت که هرگونه تغییر رادیکال را نوعی خیانت به میراث خود می‌دید. او یاهو را به عنوان یک «دایرکتوری دسته‌بندی شده توسط انسان» دوست داشت، در حالی که جهان به سمت جست‌وجوی الگوریتم‌محور حرکت کرده بود. این تله نوستالژی باعث شد او نتواند میان «ارزش‌های برند» و «تکنولوژی منسوخ» تمایز قائل شود. استارتاپ‌های موفق امروزی باید بدانند که بنیان‌گذار باید اولین کسی باشد که آماده است مدل کسب‌وکار خود را در صورت تغییر بازار تخریب کند و از نو بسازد. تعصب روی ایده اولیه، در دنیای پرشتاب فناوری، چیزی جز خودکشی تدریجی نیست.

۱۲- شکست در شبکه سازی و اکوسیستم سازی

یاهو همیشه به دنبال این بود که یک «جزیره» باشد. آن‌ها می‌خواستند کاربران در داخل سایت آن‌ها بمانند و به هیچ‌کای پیوند (Link) ندهند. در مقابل، گوگل با درک قدرت اکوسیستم، به یک پل تبدیل شد که کاربران را به مقصدشان می‌رساند و فیس‌بوک پلتفرمی ساخت که دیگران روی آن اپلیکیشن توسعه دهند. یاهو با رویکرد «باغ دیواری» (Walled Garden)، خود را از جریان اصلی نوآوری در وب جدا کرد. امروزه موفقیت یک استارتاپ در گرو توانایی آن برای تبدیل شدن به بخشی از یک اکوسیستم بزرگ‌تر و تعامل با سرویس‌های دیگر (از طریق API) است. انحصارطلبی افراطی یاهو باعث شد که این شرکت در نهایت تنها و منزوی بماند و وقتی طوفان تغییرات وزیدن گرفت، هیچ تکیه‌گاهی برای ایستادگی نداشته باشد.

۱۳- جمع‌بندی؛ درس‌هایی که از خاکستر یاهو جوانه می‌زنند

سقوط یاهو یک اتفاق ساده نبود، بلکه یک دایره‌المعارف کامل از اشتباهات استراتژیک برای استارتاپ‌های نوین است. جری یانگ و تیم او به ما نشان دادند که داشتن اولین حرکت (First-mover Advantage) و سرمایه کلان، بدون داشتن یک هویت مشخص و انعطاف‌پذیری در برابر تغییرات تکنولوژیک، تضمینی برای بقا نیست. یاهو در تله موفقیت‌های اولیه خود گرفتار شد و به جای گوش دادن به نیاز واقعی کاربران، درگیر بازی‌های سیاسی هیئت‌مدیره و غرور ناشی از ارزش بازار شد. درس بزرگ یاهو برای بنیان‌گذاران امروزی شفاف است: «یا تغییر کن، یا محو شو». در دنیایی که فناوری‌های نوین و مدل‌های کسب‌وکار چابک با سرعتی بی‌سابقه ظهور می‌کنند، تنها شرکت‌هایی زنده می‌مانند که محصول خود را فدای سود کوتاه‌مدت نکرده و همیشه آماده باشند تا برای همگامی با آینده، پوست‌اندازی کنند. یاهو از یادها نرفته است، اما نه به عنوان یک رهبر، بلکه به عنوان یک عبرت تاریخی در موزه‌ی فرصت‌سوزی‌های بزرگ سیلیکون‌ولی.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا نشانه‌هایی از فروپاشی زودهنگام در ساختار یاهو وجود داشت؟

بله، ناتوانی در تعریف یک مدل درآمدی مشخص فراتر از تبلیغات بنری و تضاد میان تیم مهندسی و تیم رسانه‌ای از اولین نشانه‌های خطر بود. کاربران دقیق از اوایل دهه ۲۰۰۰ متوجه شدند که نتایج جست‌وجوی یاهو نسبت به گوگل دقت کمتری دارد و سایت به شدت کند شده است. این شکاف تکنولوژیک به همراه خروج تدریجی نوابغ، زنگ خطر را برای سقوطی که یک دهه بعد رخ داد به صدا درآورده بود.

۲. چرا جری یانگ به جای توسعه تکنولوژی داخلی، بر خرید استارتاپ‌ها اصرار داشت؟

یانگ تصور می‌کرد که می‌تواند نوآوری را بخرد، اما در واقعیت، او شرکت‌های خلاق را در بوروکراسی سنگین یاهو خفه می‌کرد. این رویکرد نشان‌دهنده ترسی درونی از توسعه زیرساخت‌های مهندسی دشوار و تمایل به نتایج سریع رسانه‌ای بود. در نهایت مشخص شد که خرید استعداد بدون تغییر در فرهنگ سازمانی، تنها منجر به اتلاف سرمایه و مرگ تدریجی استارتاپ‌های خریداری شده می‌شود.

۳. آیا نپذیرفتن پیشنهاد مایکروسافت تنها اشتباه بزرگ جری یانگ بود؟

خیر، رد پیشنهاد خرید گوگل در سال ۲۰۰۲ با قیمت تنها ۵ میلیارد دلار، اشتباهی به مراتب بزرگ‌تر و حیاتی‌تر محسوب می‌شود. این تصمیم نشان داد که مدیریت یاهو درک درستی از پتانسیل انفجاری الگوریتم‌های جست‌وجو و نقش آن‌ها در آینده تبلیغات نداشت. مایکروسافت تنها یک راه خروج مالی بود، اما گوگل می‌توانست یاهو را به پادشاه بلامنازع تمام قرن تبدیل کند.

۴. تکنولوژی‌های نوین چگونه می‌توانند از تکرار فاجعه هک اطلاعات یاهو جلوگیری کنند؟

امروزه استفاده از معماری «اعتماد صفر» (Zero Trust) و سیستم‌های شناسایی ناهنجاری مبتنی بر هوش مصنوعی می‌تواند به محض وقوع نفوذ، آن را ایزوله کند. استفاده از فناوری‌های رمزنگاری پیشرفته و احراز هویت چندعاملی بیومتریک، لایه‌های حفاظتی ایجاد می‌کنند که در زمان یاهو به این شکل در دسترس نبودند. همچنین، شفافیت آنی در گزارش‌دهی نفوذ به کاربران، اکنون به یک استاندارد اخلاقی و قانونی تبدیل شده است تا از ریزش ناگهانی اعتبار برند جلوگیری شود.

۵. آیا ادغام با ورایزن توانست هویت یاهو را نجات دهد؟

خیر، ورایزن در نهایت یاهو را با AOL ادغام کرد و برندی به نام Oath ایجاد کرد که شکست خورد و بعداً با ضرر سنگین به شرکت‌های سرمایه‌گذاری خصوصی فروخته شد. این نشان می‌دهد که وقتی هسته اصلی یک بیزینس فاسد شود، تغییر مالکیت یا نام برند نمی‌تواند جادویی برای احیای آن انجام دهد. یاهو اکنون تنها به عنوان یک پلتفرم محتوایی محدود و سرویس ایمیل برای کاربران قدیمی زنده مانده است.

۶. تفاوت اصلی استراتژی رشد انویدیا با یاهو در چیست؟

انویدیا برخلاف یاهو، بر روی یک توانمندی فنی هسته‌ای (پردازش گرافیکی) تمرکز کرد و با تغییر بازار، آن را به هوش مصنوعی تعمیم داد. یاهو به جای عمیق شدن در یک تخصص، در سطح وسیعی از خدمات پراکنده شد و در هیچ‌کدام بهترین نبود. تمرکز انویدیا بر نوآوری بنیادی است، در حالی که تمرکز یاهو بر واسطه‌گری محتوا و تبلیغات سطحی بود.

۷. آیا باور عمومی مبنی بر اینکه یاهو فقط به خاطر گوگل شکست خورد، صحیح است؟

این یک باور ناقص است؛ زیرا یاهو حتی پیش از قدرت گرفتن کامل گوگل، به دلیل درگیری‌های داخلی و بوروکراسی فلج شده بود. گوگل تنها تیر خلاصی بر پیکره‌ای بود که از درون بر اثر سوءمدیریت و فقدان چشم‌انداز تکنولوژیک در حال پوسیدن بود. حتی اگر گوگل وجود نداشت، احتمالاً شرکتی دیگر از نقص‌های تجربه کاربری یاهو برای جایگزینی آن استفاده می‌کرد.

۸. چرا سرمایه‌گذاری در علی‌بابا نتوانست یاهو را به مسیر نوآوری بازگرداند؟

سود ناشی از علی‌بابا مانند یک «مخدر مالی» عمل کرد که دردهای واقعی یاهو را پنهان می‌کرد و انگیزه مدیران را برای اصلاحات سخت ساختاری از بین برد. مدیران به جای جنگیدن برای سهم بازار، به افزایش ارزش دفتری سهام خود دلخوش بودند. این وضعیت نشان می‌دهد که موفقیت‌های تصادفی در سرمایه‌گذاری می‌تواند دشمن خطرناکی برای تمرکز بر عملیات اصلی شرکت باشد.

۹. نقش مریسا مایر در آخرین تلاش‌ها برای نجات یاهو چه بود؟

او سعی کرد با خریدهای متعدد استارتاپی (مانند تامبلر) و بازگرداندن فرهنگ مهندسی، یاهو را احیا کند اما برای این کار خیلی دیر شده بود. مایر با مقاومت شدید بدنه قدیمی شرکت روبرو شد و استراتژی‌های او نیز فاقد یک انسجام نهایی برای رقابت با اکوسیستم‌های یکپارچه اپل و گوگل بود. در نهایت، تلاش‌های او تنها توانست زمان مرگ یاهو را کمی به تعویق بیندازد.

۱۰. چگونه یک استارتاپ کوچک می‌تواند از تله «بزرگ شدن سریع» به سبک یاهو اجتناب کند؟

تمرکز بر رشد پایدار و حفظ چابکی در ساختار تیم‌ها، کلید اصلی است. استارتاپ‌ها باید از استخدام‌های انفجاری و ایجاد لایه‌های مدیریتی غیرضروری پرهیز کنند تا ارتباط مستقیم بنیان‌گذاران با محصول قطع نشود. همچنین، اولویت دادن به بازخورد واقعی کاربران بر گزارش‌های مالی هیجان‌انگیز، مانع از انحراف استراتژیک می‌شود.

۱۱. آیا یاهو در توسعه سیستم‌های پیام‌رسان هم فرصت‌سوزی کرد؟

کاملاً؛ یاهو مسنجر روزگاری محبوب‌ترین ابزار چت جهان بود، اما یاهو نتوانست آن را به یک پلتفرم اجتماعی یا اپلیکیشن موبایلی قدرتمند تبدیل کند. در حالی که واتس‌اپ و تلگرام با تمرکز بر سادگی و سرعت رشد کردند، یاهو مسنجر با افزودن ویژگی‌های سنگین و غیرضروری دسکتاپ، کاربرانش را فراری داد. این یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های تاریخ در حفظ شبکه کاربران وفادار محسوب می‌شود.

۱۲. وضعیت کنونی برند یاهو در سال جاری چگونه است؟

یاهو اکنون تحت مالکیت شرکت Apollo Global Management قرار دارد و بر روی حوزه‌های تخصصی مانند یاهو فایننس و یاهو اسپورت تمرکز کرده است. آن‌ها تلاش می‌کنند با استفاده از هوش مصنوعی، محتوای شخصی‌سازی شده به کاربران ارائه دهند تا سهم کوچکی از بازار رسانه را حفظ کنند. اگرچه دیگر یک غول تکنولوژی نیست، اما به عنوان یک رسانه تخصصی در بخش‌های خاص مالی و ورزشی همچنان سودآور باقی مانده است.

۱۳. آیا جری یانگ پس از خروج از یاهو به موفقیت دیگری دست یافت؟

او شرکت سرمایه‌گذاری AME Cloud Ventures را تأسیس کرد و به یکی از حامیان موفق استارتاپ‌های نوپا تبدیل شد. یانگ با استفاده از تجربیات تلخ خود در یاهو، اکنون به بنیان‌گذاران جوان مشاوره می‌دهد تا در تله‌هایی که او گرفتار شده بود، نیفتند. این نشان می‌دهد که شکست در یک بیزینس، پایان راه حرفه‌ای یک فرد خلاق نیست و می‌تواند به سرمایه‌ای برای موفقیت‌های بعدی تبدیل شود.

۱۴. بزرگ‌ترین درسی که یک برنامه‌نویس جوان می‌تواند از تاریخچه فنی یاهو بگیرد چیست؟

اینکه «بدهی فنی» (Technical Debt) اگر مدیریت نشود، می‌تواند کل شرکت را نابود کند. کدهای قدیمی و معماری‌های صلب یاهو مانع از پیاده‌سازی سریع ویژگی‌های جدید شد و تیم مهندسی را فرسوده کرد. همیشه باید زمانی را برای بازسازی (Refactoring) و مدرن‌سازی زیرساخت‌ها در نظر گرفت، حتی اگر فشار برای عرضه محصولات جدید بسیار زیاد باشد.

شما در مورد یاهو چه فکر می‌کنید؟

بسیاری از ما با نوستالژیِ اتاق‌های چت و ایمیل‌های یاهو بزرگ شده‌ایم. آیا فکر می‌کنید اگر جری یانگ پیشنهاد مایکروسافت را می‌پذیرفت، امروز اینترنت شکل متفاوتی داشت؟ یا شاید تصور می‌کنید سقوط یاهو از همان ابتدا اجتناب‌ناپذیر بود؟ نظرات و تجربیات شخصی خود را از کار با سرویس‌های قدیمی یاهو در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید تا این تحلیل را با هم تکمیل کنیم.

سقوط امپراتوری یاهو؛ کالبدشکافی اشتباهات استراتژیک جری یانگ و درس‌هایی برای استارتاپ‌ها | بازیگرها

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها»

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!