نقد و بررسی کتاب نود و سه ویکتور هوگو؛ وقتی انسانیت در مسلخ انقلاب گم می‌شود | بازیگرها

نقد و بررسی کتاب نود و سه ویکتور هوگو؛ وقتی انسانیت در مسلخ انقلاب گم می‌شود | بازیگرها

سال ۱۷۹۳ است؛ فرانسه در شعله‌های سرکش انقلابی می‌سوزد که قرار بود برابری و برادری به ارمغان بیاورد، اما اکنون در سیاه‌ترین دوران خود، یعنی «دوران وحشت» (Reign of Terror)، فرو رفته است. ویکتور هوگو در آخرین شاهکار ادبی خود، رمان نود و سه (Ninety-Three)، ما را به قلب این جنون تاریخی می‌برد.

داستان از جایی شروع می‌شود که یک نجیب‌زاده‌ی سلطنت‌طلب که دستش به خون آلوده است، با شنیدن صدای ضجه‌های یک مادر، وجدان خفته‌اش بیدار می‌شود. این رمان فراتر از یک روایت تاریخی ساده، چالشی عظیم میان منطق، احساس و وظیفه است. هوگو به ما نشان می‌دهد که چگونه در لحظات دشوار، انتخابِ «انسان بودن» به سخت‌ترین کار جهان تبدیل می‌شود.

در این تحلیل، به بررسی مثلث قدرت و اخلاق در رمان نود و سه می‌پردازیم؛ جایی که سه شخصیت محوری یعنی لانتوناک، گووَن و سیموردن در برابر هم صف‌آرایی می‌کنند. این اثر، وصیت‌نامه‌ی فکری ویکتور هوگو است که در آن ثابت می‌کند هیچ حقی بالاتر از حقِ انسانیت نیست. اگر می‌خواهید بدانید چگونه یک آرمان‌گرای انقلابی میان عشق به معلمش و گیوتین گرفتار می‌شود، با این تحلیل همراه باشید.

۱- سال ۱۷۹۳؛ کالبدشکافیِ برهه‌ای که خون بر خاک فرانسه چیره شد

انقلاب فرانسه که در سال ۱۷۸۹ با شعار آزادی آغاز شده بود، در سال ۱۷۹۳ به نقطه‌ای رسید که حتی بانیان آن نیز تصور نمی‌کردند. پادشاه لوئی شانزدهم اعدام شده بود و فضا به شدت دوقطبی و خشن گشت. هوگو این برهه را به عنوان بستر داستان انتخاب می‌کند تا نشان دهد چگونه یک آرمان متعالی می‌تواند به یک ماشین کشتار تبدیل شود. در این دوران، هر کسی که ذره‌ای با جریانات تندرو مخالفت می‌کرد، با گیوتین روبرو می‌شد. این همان چیزی است که مورخان آن را دورانِ وحشت می‌نامند؛ دورانی که در آن انقلابی‌ها هم به جان یکدیگر افتاده بودند.


شاید نشنیده باشید:
ویکتور هوگو بیش از ده سال از عمر خود را صرف تحقیق در اسناد تاریخی منطقه وانده (Vendée) کرد تا بتواند جزئیاتِ دقیقِ نبردهای چریکی و فضای رعب‌آور سال ۱۷۹۳ را بازسازی کند.

در چنین اتمسفری، هوگو داستانِ تقابل دو جهان را روایت می‌کند: جهانِ قدیم که می‌خواهد به هر قیمتی به سلطنت بازگردد و جهانِ جدید که برای استقرارِ نظمِ خود، از هیچ قساوتی فروگذار نمی‌کند. رمان نود و سه، شرحِ حالِ این تناقض است؛ جایی که مردم علیه نظامی قیام کردند که قرار بود نجاتشان دهد. هوگو به جای قضاوتِ یک‌جانبه، بر روی رنج‌های انسانی متمرکز می‌شود و نشان می‌دهد که در جنگ‌های داخلی، حقیقت اولین قربانی است. او به ما می‌گوید که تاریخ تنها مجموعه‌ای از حوادث نیست، بلکه مجموعه‌ای از انتخاب‌های اخلاقیِ دشوار است.

۲- لانتوناک؛ نجیب‌زاده‌ای در مرزِ میانِ قساوت و ایثار

مارکی دو لانتوناک (Marquis de Lantenac) شخصیت عجیبی است. او نجیب‌زاده‌ای مقتدر و بی‌رحم است که از انگلستان بازگشته تا رهبریِ شورشیانِ ضدِ انقلاب را در منطقه وانده بر عهده بگیرد. لانتوناک مردی است که برای رسیدن به هدفش، یعنی بازگرداندنِ پادشاهی، ابایی از خونریزی ندارد. او مظهرِ اراده‌ای آهنین و وفاداریِ مطلق به سنتی است که در حالِ نابودی است. در ابتدای رمان، او به عنوانِ یک ضدِ قهرمانِ تمام‌عیار معرفی می‌شود که هیچ بویی از ترحم نبرده است.

اما نقطه‌ی عطفِ داستان و هنرِ نویسندگیِ هوگو در این است که لانتوناک را در برابر یک انتخابِ انسانی قرار می‌دهد. وقتی او در حالِ فرار است و می‌تواند جانِ خود را نجات دهد، با دیدنِ مادری که برای نجاتِ سه فرزندش از میانِ شعله‌های آتش شیون می‌کند، متوقف می‌شود. اینجاست که وجدانِ او بر تمامِ آرمان‌های سیاسی‌اش غلبه می‌کند. لانتوناک برای نجاتِ کودکانِ دشمنش، آزادیِ خود را فدا می‌کند. این ایثار، هویتِ او را در ذهنِ خواننده بازسازی می‌کند و نشان می‌دهد که انسانیت، مرزهایِ سیاسی و طبقاتی را نمی‌شناسد.

۳- سیموردَن؛ تجسمِ ترسناکِ قانونِ بی‌روحِ انقلابی

در مقابلِ لانتوناک، سیموردَن (Cimourdain) قرار دارد؛ کشیشِ سابق و انقلابیِ تندرویِ امروز. او نماینده‌یِ منطقِ خشک و بی‌رحمِ انقلاب است. برای سیموردن، هیچ‌چیز مقدس‌تر از قانون و جمهوری نیست. او انسانی پاک‌دست، زاهد و شجاع است، اما این صفات در او به شکلی افراطی به سمتِ تعصب سوق پیدا کرده است. سیموردن معتقد است که برای ساختنِ دنیایِ جدید، باید ریشه‌هایِ پوسیده‌یِ قدیم را با تبرِ گیوتین قطع کرد.

تراژدیِ اصلی زمانی رخ می‌دهد که سیموردن، که خود معلم و مربیِ گووَن بوده، در برابرِ شاگردِ محبوبش قرار می‌گیرد. او میانِ عشقِ پدرانه‌ای که به گووَن دارد و وظیفه‌ای که انقلاب بر دوشش گذاشته، دومی را انتخاب می‌کند. هوگو از طریقِ سیموردن نشان می‌دهد که چگونه یک ایدئولوژی می‌تواند عواطفِ انسانی را در درونِ فرد خشک کند. سیموردن به ما یادآوری می‌کند که عدالتی که در آن جایی برایِ بخشش و شفقت نباشد، در نهایت به بن‌بست و ویرانی می‌رسد.

۴- جغرافیای نبرد؛ منطقه وانده و نمادِ مقاومتِ سنت در برابرِ تجدد

داستانِ رمان در منطقه‌یِ وانده اتفاق می‌افتد؛ جایی که جنگ‌هایِ چریکی در اعماقِ جنگل‌هایِ انبوه و در میانِ صخره‌ها در جریان است. وانده در این رمان فقط یک مکانِ جغرافیایی نیست، بلکه نمادی از مقاومتِ جانانه‌یِ سنت در برابرِ تغییراتِ ناگهانی و قهرآمیز است. مردمِ این منطقه به پادشاه و کلیسا وفادارند و انقلابِ پاریس را یک بدعتِ کفرآمیز می‌دانند. هوگو با توصیفاتِ دقیقِ خود، فضایِ خفقان‌آور و در عینِ حال حماسیِ این نبردها را به تصویر می‌کشد.

در این جغرافیا، هر درخت و هر کوچه می‌تواند محلِ یک کمینِ مرگبار باشد. هوگو نشان می‌دهد که چگونه جنگِ داخلی، برادر را در برابرِ برادر قرار می‌دهد و کینه را در دلِ پاک‌ترین انسان‌ها می‌کارد. وانده در رمانِ نود و سه، مینیاتوری از کلِ فرانسه است که در میانِ دو لبه‌یِ قیچیِ افراط‌گرایی گرفتار شده است. توصیفِ قلعه‌ها و برج‌هایِ قدیمیِ این منطقه، یادآورِ شکوهی است که در حالِ فروپاشی است و در برابرِ آن، گیوتین به عنوانِ نمادِ دنیایِ مدرن و بی‌رحم قد علم کرده است.

۵- گووَن؛ آرمان‌گرایی که در میانه‌یِ عشق و گیوتین گرفتار شد

گووَن (Gauvain) بدون شک جذاب‌ترین و انسانی‌ترین شخصیت رمان نود و سه است. او برادرزاده‌ی لانتوناک است، اما برخلاف عموی خود، به صفوف انقلابیون پیوسته و فرماندهی بخشی از ارتش جمهوری را بر عهده دارد. گووَن نماینده‌یِ نسلِ جدیدی است که با رویاهایِ بزرگ برایِ عدالت می‌جنگد، اما برخلاف معلمش سیموردن، قلبی رئوف دارد. او معتقد است که هدفِ انقلاب نباید تنها نابودیِ دشمن، بلکه باید ساختنِ جهانی انسانی‌تر باشد. برای گووَن، پیروزی بدونِ رعایتِ اصولِ اخلاقی، شکستی بزرگ‌تر است.


یک نکته کنجکاوی‌برانگیز:
ویکتور هوگو در شخصیت‌پردازی گووَن، بخشی از تردیدها و آرمان‌های شخصی خود را گنجانده است؛ او همواره میان ضرورتِ تغییراتِ اجتماعی و بیزاری از خشونتِ عریان در نوسان بود.

تراژدی گووَن زمانی آغاز می‌شود که او شاهدِ فداکاریِ دشمنِ خونی‌اش، لانتوناک، برای نجات کودکان می‌شود. اینجاست که او دچار یک پارادوکس اخلاقی عمیق می‌گردد. او از خود می‌پرسد: چگونه می‌توان مردی را اعدام کرد که برای نجاتِ جانِ چند کودک، از آزادیِ خود گذشته است؟ گووَن با آزاد کردنِ لانتوناک، در واقع حکمِ مرگِ خود را امضا می‌کند. او نشان می‌دهد که «وجدان فردی» فراتر از هرگونه قانونِ خشکِ نظامی و انقلابی است؛ انتخابی که او را به قهرمانِ ابدیِ انسانیت در این رمان تبدیل می‌کند.

۶- ماجرایِ نجاتِ کودکان؛ لحظه‌ای که زمان در «برجِ تورگ» ایستاد

یکی از درخشان‌ترین و پراحساس‌ترین بخش‌های رمان نود و سه، صحنه‌ی آتش‌سوزی در قلعه یا همان «برجِ تورگ» (Tourgue) است. سه کودکِ بی‌گناه در میانِ شعله‌هایِ آتش گرفتار شده‌اند و مادرشان در پایینِ برج با ناله‌هایی جگرسوز، تمنایِ کمک می‌کند. لانتوناک که راهِ فراری مخفیانه پیدا کرده و می‌تواند به راحتی بگریزد، با شنیدنِ این فریادها متوقف می‌شود. هوگو این لحظه را با دقتی وسواسی توصیف می‌کند؛ لحظه‌ای که تمامِ محاسباتِ سیاسی و جنگی در برابرِ یک وظیفه‌یِ ساده‌یِ بشری رنگ می‌بازند.

لانتوناک بازمی‌گردد، کودکان را یکی‌یکی از میانِ آتش بیرون می‌کشد و به آغوشِ مادرشان بازمی‌گرداند. این عملِ او، که در متنِ اصلی به عنوانِ «بیداریِ وجدان» توصیف شده، تمامِ فرضیاتِ انقلابیون را به چالش می‌کشد. دشمنی که تا لحظه‌ای پیش هیولا پنداشته می‌شد، اکنون منجی است. هوگو با این صحنه به ما می‌آموزد که حتی در سیاه‌ترین آدم‌ها، نوری از خدا وجود دارد که در لحظاتِ بحرانی می‌درخشد. نجاتِ کودکان، قلبِ تپنده‌یِ رمان است که نشان می‌دهد حقیقت نه در پیروزی‌هایِ نظامی، بلکه در ایثارهایِ انسانی نهفته است.

۷- تقابلِ معلم و شاگرد؛ وقتی عدالت به بن‌بست می‌رسد

رابطه‌یِ سیموردن و گووَن، ستونِ فقراتِ دراماتیکِ نیمه‌یِ دومِ رمان است. سیموردن، شاگردش را بیش از هر کسی در دنیا دوست دارد، اما او برده‌یِ آرمانِ «عدالتِ مطلق» است. وقتی گووَن، لانتوناک را آزاد می‌کند، سیموردن بر اساسِ قوانینِ انقلاب، وظیفه دارد او را به پایِ گیوتین ببرد. این تقابل نشان‌دهنده‌یِ بن‌بستِ دردناکی است که ایدئولوژی ایجاد می‌کند. سیموردن میانِ عشقِ پدرانه و وظیفه‌یِ انقلابی، راهِ سخت و بی‌روح را انتخاب می‌کند؛ راهی که در نهایت به نابودیِ هر دو منجر می‌شود.

گفتگویِ نهاییِ گووَن و سیموردن در زندان، قبل از اعدام، یکی از فلسفی‌ترین بخش‌های ادبیات جهان است. گووَن از «جمهوریِ آرمان‌ها» و «دنیایِ عشق» حرف می‌زند، در حالی که سیموردن بر «جمهوریِ قوانین» تأکید دارد. هوگو نشان می‌دهد که چگونه یک معلم با دستانِ خود، ثمره‌یِ زندگی‌اش را قربانی می‌کند. این تضاد، پوچیِ خشونتی را برملا می‌کند که به اسمِ عدالت، انسانیت را سر می‌برد. مرگِ گووَن، شکستِ اخلاقیِ انقلابی است که نمی‌تواند بخشش را در ساختارِ خود جای دهد.

۸- رمان نود و سه؛ آینه‌ای برایِ چالش‌هایِ انسانِ امروز

اگرچه رمان نود و سه درباره‌یِ وقایعِ قرنِ هجدهم است، اما پرسش‌هایی که مطرح می‌کند، کاملاً امروزی هستند. هوگو از ما می‌پرسد: «آیا هدف، وسیله را توجیه می‌کند؟» و «آیا می‌توان بدونِ انسانیت به عدالت رسید؟». در دنیایِ امروز که تعصباتِ ایدئولوژیک بار دیگر در حالِ قدرت گرفتن هستند، بازخوانیِ این رمان یک ضرورت است. هوگو به ما هشدار می‌دهد که وقتی انسان‌ها را به دو دسته‌یِ مطلقِ «خوب» و «بد» تقسیم می‌کنیم، در واقع چشمِ خود را بر حقیقتِ پیچیده‌یِ بشری بسته‌ایم.

این رمان به ما یادآوری می‌کند که انتخابِ «انسان بودن» در لحظاتِ دشوار، شجاعتی فراتر از میدانِ جنگ می‌طلبد. گووَن با پذیرشِ مرگ، نشان داد که وجدانش از هر قانونی آزادتر است. هوگو با قلمِ جادوییِ خود، ما را به سفری می‌برد که پایانش نه پیروزیِ یکی بر دیگری، بلکه درکِ این نکته است که فراتر از هر آرمانِ سیاسی، پیوندی قلبی و انسانی میانِ همه‌یِ ما وجود دارد. مطالعه‌یِ رمانِ نود و سه، تمرینی برایِ بیدار کردنِ وجدان در عصرِ هیاهو و خشونت است.

۹- ترجمه‌یِ پارسایار و ویرایشِ هرمس؛ شکوهِ زبان در برابرِ لغزش‌هایِ فنی

یکی از نقاطِ قوتِ غیرقابلِ انکارِ رمان نود و سه در ایران، ترجمه‌یِ درخشانِ محمدرضا پارسایار است. پارسایار با استادیِ تمام توانسته است آن شکوه، فخامت و ابهتِ قلمِ ویکتور هوگو را به زبانِ فارسی منتقل کند. نثرِ کتاب چنان لذیذ و باشکوه است که خواننده را وادار می‌کند برخی جملات را چندین بار با صدایِ بلند بخواند و زیرِ آن‌ها خط بکشد. این ترجمه نمونه‌ای موفق از انتقالِ روحِ یک اثرِ کلاسیک است که لذتِ خواندن را دوچندان می‌کند و به حق باید از مترجم برایِ این دقت و ظرافت قدردانی کرد.


دانستنی نایاب:
محمدرضا پارسایار در برگردانِ آثارِ فرانسوی به فارسی، به جایِ ترجمه‌یِ تحت‌اللفظی، بر حفظِ «لحنِ حماسی» نویسنده تمرکز می‌کند تا مخاطب همان حسی را داشته باشد که یک خواننده‌یِ فرانسوی‌زبان در قرن نوزدهم تجربه می‌کرد.

با این حال، نسخه‌یِ منتشر شده توسطِ نشرِ هرمس، علیرغمِ تمامِ زیبایی‌هایش، در بخشِ ویرایش با اشکالاتِ جزئی روبروست. اگرچه این لغزش‌ها اختلالِ جدی در روندِ مطالعه ایجاد نمی‌کنند، اما وقتی با کتابی در این سطح از شکوه روبرو هستیم، انتظار می‌رود که دقتِ ویرایشی نیز در بالاترین حدِ ممکن باشد. حیف است که چنین اثرِ ارزشمندی با بی‌دقتی‌هایِ کوچکِ تایپی یا نگارشی همراه شود. امیدواریم در چاپ‌هایِ آینده، این موارد برطرف گردد تا خواننده بتواند بدونِ هیچ گرهِ ذهنی، در دریایِ کلماتِ هوگو غرق شود.

نتیجه‌گیری؛ پیروزیِ وجدان بر ماشینِ سیاست

رمان نود و سه، وصیت‌نامه‌یِ اخلاقیِ ویکتور هوگو است که در آن، انسانیت را برتر از هرگونه مرزبندیِ سیاسی قرار می‌دهد. هوگو با ترسیمِ فداکاریِ لانتوناک برایِ نجاتِ کودکان و ایثارِ گووَن برایِ حفظِ وجدانش، به ما می‌آموزد که هیچ انقلابی بدونِ عشق و شفقت به سرمنزلِ مقصود نمی‌رسد. این کتاب به ما یادآوری می‌کند که در دشوارترین لحظاتِ تاریخ، آنچه باقی می‌ماند نه پیروزی‌هایِ نظامی، بلکه میراثِ بیدارباشِ وجدانِ بشری است. مطالعه‌یِ نود و سه، دعوتی است به بازگشت به اصولِ انسانی در جهانی که به نظر می‌رسد راهِ خود را در میانِ ایدئولوژی‌هایِ افراطی گم کرده است.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. چرا ویکتور هوگو نامِ این رمان را «نود و سه» انتخاب کرد؟

این نام به سالِ ۱۷۹۳ اشاره دارد که نقطه عطفِ خونین و بحرانی‌ترین سالِ انقلابِ فرانسه محسوب می‌شد. در این سال، تقابلِ میانِ جمهوری‌خواهان و سلطنت‌طلبان به اوجِ خود رسید و «دوران وحشت» با اعدام‌هایِ گسترده آغاز گشت. هوگو با انتخابِ این نام، قصد داشت اتمسفرِ خفقان‌آور و سرنوشت‌سازِ آن برهه از تاریخ را به مخاطب یادآوری کند.

۲. تفاوتِ اصلیِ دیدگاهِ گووَن و سیموردَن در موردِ آینده‌یِ فرانسه چیست؟

سیموردن معتقد به «جمهوریِ قوانین» و اجرایِ بی‌کم‌وکاستِ احکام برایِ پاک‌سازیِ جامعه است، در حالی که گووَن به «جمهوریِ ایده‌آل‌ها» و برتریِ بخشش بر مجازات باور دارد. این تضاد نشان‌دهنده‌یِ شکافِ میانِ انقلابی‌گریِ خشک و آرمان‌خواهیِ انسانی در اندیشه‌یِ هوگو است. در نهایت، گووَن جانِ خود را فدا می‌کند تا نشان دهد که دنیایِ جدید بدونِ عشق و شفقت، فرقی با گذشته‌یِ سیاه ندارد.

۳. آیا شخصیتِ لانتوناک در پایانِ داستان به یک قهرمان تبدیل می‌شود؟

لانتوناک از منظرِ سیاسی همچنان دشمنِ انقلاب باقی می‌ماند، اما از منظرِ اخلاقی، با نجاتِ کودکان از آتش، به یک «انسانِ بیدار» تبدیل می‌شود. هوگو آگاهانه او را به رستگاریِ انسانی می‌رساند تا ثابت کند وجدان در هر قلبی، حتی در قلبِ یک جنگجویِ بی‌رحم، می‌تواند بیدار شود. او قهرمانی نیست که پیروز شده باشد، بلکه قهرمانی است که بر تاریکیِ درونِ خود غلبه کرده است.

۴. نقشِ «برجِ تورگ» در نمادپردازی‌هایِ رمان نود و سه چیست؟

برجِ تورگ نمادِ تاریخِ کهن و استواریِ نظامِ اشرافیِ فرانسه است که در حالِ سوختن و فروپاشی در شعله‌هایِ انقلاب است. این قلعه به عنوانِ زندان و مأمنِ کودکان، مکانی است که تمامِ شخصیت‌هایِ اصلی در آن به هم می‌رسند و سرنوشتشان گره می‌خورد. فروریختنِ بخش‌هایی از این برج، نشان‌دهنده‌یِ پایانِ قطعیِ عصرِ قدیم و آغازِ عصرِ پرچالشِ جدید است.

۵. چرا مطالعه‌یِ این رمان برایِ فهمِ ریشه‌هایِ حقوقِ بشرِ مدرن ضروری است؟

نود و سه به شکلی عریان، تضادِ میانِ ضرورتِ نظمِ اجتماعی و کرامتِ فردی را به تصویر می‌کشد که هسته‌یِ اصلیِ مباحثِ حقوقِ بشری است. هوگو با اولویت دادن به «حقِ انسانی» بر «مصلحتِ سیاسی»، راه را برایِ پذیرشِ اصولی هموار کرد که امروزه به عنوانِ حقوقِ بنیادینِ انسان شناخته می‌شوند. این اثر به ما می‌آموزد که هیچ حکومتی حق ندارد به بهانه‌یِ امنیت یا پیشرفت، وجدانِ انسان‌ها را نادیده بگیرد.

۶. تاثیرِ جنگ‌هایِ «وانده» بر شکل‌گیریِ درامِ نود و سه چه بود؟

جنگ‌هایِ وانده یکی از خونین‌ترین نبردهایِ داخلیِ فرانسه بود که در آن روستاییانِ مذهبی در مقابلِ ارتشِ انقلابی قرار گرفتند. هوگو از این بستر استفاده کرد تا نشان دهد چگونه جهل، ایمان و سیاست در هم می‌آمیزند و فجایعِ انسانی خلق می‌کنند. این محیطِ جنگیِ خشن، بهترین مکان برایِ به چالش کشیدنِ باورهایِ شخصیت‌ها و نمایشِ ایثارهایِ غیرمنتظره بود.

۷. آیا پایان‌بندیِ رمان نود و سه را می‌توان یک پایانِ بدبینانه دانست؟

اگرچه مرگِ گووَن و خودکشیِ سیموردن بسیار تلخ است، اما پیروزیِ اخلاقیِ گووَن، پیامی امیدوارکننده به آینده مخابره می‌کند. هوگو با این پایان‌بندی نشان می‌دهد که اگرچه انسان‌هایِ خوب ممکن است قربانی شوند، اما آرمان‌هایِ انسانیِ آن‌ها هرگز از بین نمی‌رود. این پایان‌بندی نه بدبینانه، بلکه یک هشدارِ بیدارباش برایِ نسل‌هایِ آینده است تا راهِ درست را پیدا کنند.

۸. چرا شخصیتِ «مادر» در رمان نود و سه، نامی ندارد و فقط با عنوانِ مادر شناخته می‌شود؟

این انتخابِ هوگو برایِ نشان دادنِ جنبه‌یِ «نمادین» و جهانیِ مادری است که فراتر از هرگونه هویتِ فردی یا سیاسی قرار دارد. او نماینده‌یِ تمامِ قربانیانِ بی‌گناهی است که در آتشِ جنگ‌هایِ بزرگ می‌سوزند و تنها خواسته‌شان، امنیتِ فرزندانشان است. بی‌نام بودنِ او باعث می‌شود که هر خواننده‌ای در هر کجایِ جهان، با رنج و شفقتِ او همذات‌پنداری کند.

۹. استفاده از تکنیکِ «تقابل» (Antithesis) در این رمان چه کارکردی دارد؟

هوگو استادِ استفاده از تضادهاست؛ نور در برابرِ تاریکی، گیوتین در برابرِ گهواره و قانون در برابرِ وجدان. این تقابل‌ها باعث می‌شود که مفاهیمِ اخلاقی به شکلی برجسته‌تر در ذهنِ خواننده حک شوند و او را به فکر وا دارند. در نود و سه، این تضادها به اوجِ خود می‌رسند تا نشان دهند که حقیقتِ نهایی در نقطه‌یِ تعادلِ میانِ این نیروها نهفته است.

۱۰. آیا رمان نود و سه برایِ مطالعه‌یِ نوجوانان مناسب است؟

اگرچه متنِ کتاب پیچیدگی‌هایِ فلسفی و تاریخیِ زیادی دارد، اما داستانِ ایثار و شجاعتِ آن می‌تواند برایِ نوجوانان بسیار الهام‌بخش باشد. آشنایی با قهرمانانی چون گووَن، به شکل‌گیریِ چارچوب‌هایِ اخلاقی در ذهنِ نسلِ جوان کمک می‌کند تا تفاوتِ میانِ وظیفه و انسانیت را درک کنند. با این حال، مطالعه‌یِ آن همراه با راهنمایی یا تحلیل‌هایِ تکمیلی توصیه می‌شود.

۱۱. چرا سیموردن در پایانِ داستان دست به خودکشی می‌زند؟

خودکشیِ سیموردن، اعترافِ پنهانیِ او به شکستِ منطقِ خشکی است که به آن وفادار بود. او با اعدامِ گووَن، در واقع روحِ خود را کشت و دیگر دلیلی برایِ زندگی در دنیایی که خودش ساخته بود، نداشت. مرگِ او نشان داد که حتی سرسخت‌ترین انقلابیون نیز نمی‌توانند در برابرِ سنگینیِ بارِ وجدان، تاب بیاورند.

۱۲. نقشِ «گیوتین» به عنوانِ یک کاراکتر در رمان چیست؟

هوگو گیوتین را مانندِ یک هیولایِ بی‌روح و ماشینِ کشتار توصیف می‌کند که جایگزینِ قضاوت‌هایِ انسانی شده است. حضورِ مداومِ سایه‌یِ گیوتین در رمان، حسِ اضطراب و ناپایداریِ زندگی در عصرِ انقلاب را به خوبی منتقل می‌کند. گیوتین در واقع نمادِ «قانونِ بدونِ روح» است که در نهایت، گلویِ فرزندانِ آرمان‌گرایِ خود را می‌برد.

۱۳. آیا مطالعه‌یِ رمانِ نود و سه به فهمِ سینمایِ تاریخی معاصر کمک می‌کند؟

بسیاری از فیلم‌سازانِ بزرگِ جهان در آثارِ خود از تکنیک‌هایِ روایی و بن‌بست‌هایِ اخلاقیِ هوگو در این رمان الهام گرفته‌اند. درکِ ساختارِ دراماتیکِ نود و سه، به مخاطب کمک می‌کند تا لایه‌هایِ عمیق‌ترِ فیلم‌هایی که به موضوعِ انقلاب و جنگِ داخلی می‌پردازند، بهتر بفهمد. هوگو با این اثر، استانداردهایِ جدیدی برایِ روایتگریِ حماسی و روان‌شناختی در تاریخ وضع کرده است.

۱۴. منظورِ هوگو از عبارتِ «بالایِ حقِ انقلابی، حقِ انسانی است» چیست؟

او معتقد است که هیچ قانون یا مصلحتِ سیاسی، نباید اصولِ بنیادینِ اخلاق و کرامتِ انسانی را زیرِ پا بگذارد. حتی اگر انقلابی برایِ نجاتِ توده‌ها باشد، نباید به قیمتِ قربانی کردنِ وجدان و شفقت تمام شود. این جمله، جان‌مایه‌یِ تفکرِ هوگو و میراثی است که او برایِ تمامِ نظام‌هایِ سیاسیِ جهان به یادگار گذاشته است.

تجربه شما از دنیای ویکتور هوگو چیست؟

رمان نود و سه، فراتر از یک کتاب، یک تجربه است. آیا شما هم با ترجمه‌یِ پارسایار زیرِ جملاتِ این شاهکار خط کشیده‌اید؟ کدام شخصیت برایِ شما چالش‌برانگیزتر بود؟ نظرات و تجربیاتِ خود را در بخشِ دیدگاه‌ها بنویسید تا با هم درباره‌یِ این اثرِ جاودانه گفتگو کنیم.

نقد و بررسی کتاب نود و سه ویکتور هوگو؛ وقتی انسانیت در مسلخ انقلاب گم می‌شود | بازیگرها

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها»

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!