بریده کتاب – ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ | بازیگرها

بریده کتاب – ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ | بازیگرها

قبلاً که تلویزیون داشتم، فراموش کرده بودم چقدر عاشق کتاب‌خواندن هستم.

کتاب بی اجازه
 
نویسنده:فریدا مک فادن


تروما، اصولاً تحمل‌ناپذیر و توان‌فرساست. بیشتر قربانیان تجاوز، سربازان جنگی و کودکانی که آزار دیده‌اند وقتی به آنچه بر سرشان گذشته فکر می‌کنند، اندوهشان به حدی است که می‌کوشند فکر آن رویدادها را از ذهنشان دور و وانمود کنند اتفاقی نیفتاده و با آن کنار بیایند. با داشتن خاطرهٔ ترس و احساس شرمساری از ضعف و آسیب‌پذیری مطلق، ادامهٔ حیات به انرژی بسیار عظیمی نیاز دارد.

تروما مردم را از اساس تغییر می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که دیگر عملاً «خودشان» نیستند.

افرادی که احساس امنیت می‌کنند و پیوند معناداری با دیگران دارند دلیلی نمی‌بینند که وقتشان را در راه مصرف موادمخدر یا خیره‌شدن بیهوده به تلویزیون ضایع کنند؛ الزامی نمی‌بینند شکمشان را از کربوهیدرات‌ها پر کنند یا به هم‌نوعانشان حمله کنند. بااین‌حال، اگر به نظر برسد کارهایشان چیزی را تغییر نمی‌دهد، خود را گرفتار می‌بینند و اغواگری قرص‌ها، رهبران گروه‌های تبهکاری، مذاهب افراطی یا جنبش‌های سیاسی خشن یا هرکس و هرچیزی که نشانه‌ای از تسکین داشته باشد، به دامشان می‌اندازد.

بدون تردید، تخیل نقش مهمی در کیفیت زندگی‌های ما دارد. تخیل ما را قادر می‌سازد تا با خیال‌پردازی دربارهٔ سفر، غذا، رابطهٔ جنسی، عاشق‌شدن و حرف آخر را زدن، همهٔ چیزهایی را که زندگی را جذاب می‌کند از هستی تکراری و روزمرهٔ خود رهایی یابیم. تخیل این فرصت را به ما می‌دهد تا به فکر فرصت‌های جدیدی باشیم؛ تخیل سکوی پرتاب ضروری برای واقعیت‌بخشیدن به امیدهایمان است. خلاقیت ما را شعله‌ور می‌کند، خستگی و ملال ما را تسکین می‌دهد، خوشی‌های ما را دوچندان می‌کند و به صمیمی‌ترین روابط ما غنا می‌بخشد. وقتی افراد بی‌اختیار و بی‌وقفه به گذشته کشانده می‌شوند، به آخرین زمانی که مشغولیتی شدید و هیجانات عمیق را احساس می‌کردند، از بی‌تخیلی و انعطاف‌ناپذیری ذهنی رنج می‌کشند. بدون تخیل نه امیدی هست، نه فرصتی برای تجسم آینده‌ای بهتر، نه جایی برای رفتن و نه هدفی برای رسیدن.

ما می‌دانیم که برای‌اینکه فردی با اعتمادبه‌نفس و توانمند در بزرگ‌سالی شویم، داشتن پدر و مادری مطمئن و پیش‌بینی‌پذیر در کودکی کمک زیادی می‌کند؛ پدر و مادری که از شما و کشف و جست‌وجوهایتان لذت می‌برند؛ والدینی که به شما کمک می‌کنند تا رفت‌وآمدهایتان را سامان ببخشید؛ و والدینی که برایتان الگوی خودمراقبتی و کنارآمدن با دیگران هستند. هرگونه نقصی در این حوزه‌ها در مراحل بعدی زندگی خودش را نشان می‌دهد. کودکی که نادیده گرفته شده یا همواره تحقیر شده احتمالاً فاقد عزت‌نفس خواهد بود. کودکی که اجازه نداشته خودش را نشان دهد احتمالاً در بزرگ‌سالی نمی‌تواند از حقش دفاع کند؛ بیشتر بزرگ‌سالانی که در کودکی مورد بی‌رحمی قرار گرفته‌اند خشم سوزانی در خود دارند که کنترلش انرژی بسیار زیادی می‌برد.

کتاب بدن فراموش نمی کند
 
نویسنده:بسل ون درکولک


بعضی اوقات، وقتی با یک غریبه صحبت می‌کنی حس آزادی و بی‌پروایی بیشتری داری تا این‌که با کسی حرف بزنی که خیلی خوب تو را می‌شناسه. واقعاً چرا این‌طوره؟»

تا وقتی یک نفر هست که ما را به خاطر می‌آره، ما وجود داریم و به زندگی ادامه می‌دیم.

من در میان کتاب‌ها بزرگ شدم. از لابه‌لای صفحات غبارگرفته‌شان دوستانی خیالی انتخاب می‌کردم و احساس می‌کردم آن شخصیت‌ها را همراه با خودم به زمان حال می‌آورم و در زندگی روزمره‌ام به آن‌ها جان می‌بخشیدم.

از نظر من جهان ما اون‌طور که روزنامه‌ها درباره‌اش صحبت می‌کنن به شکلی تراژیک و با بمب اتم و باروت نابود نمی‌شه دانیِل. جهان ما را لودگی، ابتذال و به سخره گرفتن تمام معانی و مفاهیم به نابودی می‌کشونه و ببین که در پسِ همین نوع نابودی هم چه مسخرگی نکبت‌باری پنهان شده.

زمان به من آموخته که امیدم را از دست ندهم و این‌که بیش از حد به امید اعتماد نکنم. امید نیرویی ظالم، وحشی و فاقد وجدان است.

کتاب سایه باد
 
نویسنده:کارلوس روئیت ثافون


چیزی که هرگز نمی‌توانستم درک کنم این بود که تو چطور حس نمی‌کردی تا چه حد این گفته‌ها و قضاوتهایت برایم دردناک و ننگ‌آور بودند؛ انگار که تو از قدرت خودت بی‌خبر بودی. مطمئنا من هم ترا بارها با گفته‌هایم رنجانده‌ام ولی همیشه می‌دانستم چه می‌کنم؛ برایم دردآور بود اما نمی‌توانستم جلو خودم را بگیرم و چیزی را که می‌خواستم نگویم، و در همان لحظهٔ گفتن هم پشیمان می‌شدم.

تویی که برای من از هر جهت یک انسان معیار بودی، خودت به‌فرمانهایی که می‌دادی عمل نمی‌کردی. به‌این ترتیب، جهان در نظر من به‌سه بخش تقسیم می‌شد: یکی آنکه من، من برده، در آن زندگی می‌کردم … و بعد دنیای دومی که فرسنگها با دنیای من فاصله داشت، دنیایی که تو در آن زندگی می‌کردی، درگیر حکومت کردن، درگیر دستوردادن، درگیر ناراحتیهای ناشی از عدم رعایت این دستورها؛ و سرانجام دنیای سومی که باقی مردم در آن زندگی می‌کردند، خوشبخت و آزاد از دستوردادنها و اطاعت‌کردنها.

کتاب نامه به پدر
 
نویسنده:فرانتس کافکا


«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»

رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»

کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.

کیتینگ تکرار کرد: «دم را غنیمت بشمار. خب چرا شاعر این سطرها رو نوشته؟» یکی از شاگردان داد زد: «چون عجله داشته؟» همهٔ بچه‌ها زیر خنده زدند. کیتینگ فریاد زد: «نه، نه، نه! چون ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!»

کتاب انجمن شاعران مرده
 
نویسنده:ان. اچ کلاین باوم

بریده کتاب – ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ | بازیگرها

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها»

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!