نبردِ سایه‌ها در دربار؛ مقایسهِ نفوذِ سیاسیِ زنان در ایرانِ ساسانی و رومِ شرقی | بازیگرها

نبردِ سایه‌ها در دربار؛ مقایسهِ نفوذِ سیاسیِ زنان در ایرانِ ساسانی و رومِ شرقی | بازیگرها

در دنیایِ باستان، جایی که شمشیر و دیوان‌سالاری (Bureaucracy) در انحصارِ مردان به نظر می‌رسید، زنان در دو قطبِ اصلیِ قدرت یعنی تیسفون و قسطنطنیه، شبکه‌ای پیچیده از نفوذ را مهندسی می‌کردند که بارها سرنوشتِ جنگ‌ها و صلح‌ها را تغییر داد. مقایسهِ نفوذِ سیاسیِ زنان در دربارِ ساسانی و امپراتوریِ رومِ شرقی (Byzantine)، فراتر از یک مطالعهِ تاریخی ساده، کالبدشکافیِ دو مدلِ متفاوت از حکمرانی است: نفوذِ مبتنی بر «تبار و خون» در ایران و قدرتِ متکی بر «نهاد و القابِ رسمی» در روم. در حالی که ملکهِ ساسانی قدرتِ خود را از فرِّ ایزدی و خاندانِ ممتازِ خویش می‌گرفت، امپراتریسِ رومی در قامتِ یک «آگوستا» (Augusta)، جایگاهی حقوقی و مذهبی داشت که حتی می‌توانست در برابرِ سنا بایستد.

ما در این پروندهِ تحلیلی، پرده از رقابتِ پنهانِ ملکهِ شیرین با رقبایِ رومی‌اش برمی‌داریم و بررسی می‌کنیم که چگونه تئودورا، از پست‌ترین لایه‌هایِ اجتماع به بانویِ اولِ قسطنطنیه تبدیل شد و سیاست‌هایِ مذهبیِ جهان را دگرگون کرد. پارت اول به تبیینِ تفاوت‌هایِ ساختاریِ این دو دربار و ابزارهایِ حقوقی-اجتماعیِ نفوذِ زنان می‌پردازد. سؤالی که در ذهنِ هر تحلیل‌گرِ سئو و محتوایِ تاریخی نقش می‌بندد این است: آیا زنان در سایه، قدرتمندتر از زنانِ بر سریرِ قدرت بودند؟ در ادامه، نخستین گام‌هایِ این موازنهِ قدرت را بررسی می‌کنیم.

۱- تبار در برابرِ نهاد؛ ریشهِ تفاوتِ قدرتِ زنانه

در شاهنشاهیِ ساسانی، نفوذِ سیاسیِ زنان به شدت با مفهومِ «خونِ پاک» و جایگاهِ خانوادگی پیوند خورده بود. عنوانِ «بانبشنِ بانبشنان» (Queen of Queens) به زنی تعلق می‌گرفت که نه تنها همسرِ شاه، بلکه اغلب از خاندان‌هایِ ممتازِ پارسی یا پارتی بود. در مقابل، در امپراتوریِ رومِ شرقی، مقامِ امپراتریس لزوماً ریشه در اشرافیت نداشت؛ بلکه یک نهادِ تعریف شده بود. یک زن در قسطنطنیه می‌توانست از میانِ تودهِ مردم برخیزد و با تکیه بر ذکاوتِ سیاسی و ازدواج با امپراتور، به جایگاهی برسد که در کلیسا و سنا دارایِ حقِ رأی و تأثیرگذاریِ مستقیم باشد.


آیا می‌دانستید؟
در حالی که در ایران پادشاهیِ زنان (مانندِ بوراندخت) یک پدیدهِ اضطراری و متأخر بود، در رومِ شرقی، ملکه می‌توانست به عنوانِ «شریکِ سلطنت» (Co-regent) سوگندِ وفاداریِ ارتش را دریافت کند.

این تفاوتِ ساختاری باعث می‌شد که زنانِ ساسانی نفوذِ خود را از طریقِ «شبکه‌هایِ خویشاوندی» و مدیریتِ درونیِ حرم‌سرا اعمال کنند، در حالی که زنانِ رومی مستقیماً در دیوان‌سالاری دخالت می‌کردند. در تیسفون، نفوذِ زنانه اغلب در انتخابِ جانشین و حفظِ توازن میانِ خاندان‌هایِ بزرگ متجلی می‌شد. در قسطنطنیه اما، یک آگوستا می‌توانست فرمان‌هایِ مالیاتی صادر کند یا در مناقشاتِ کلامیِ مذهبی، موضعی متفاوت از امپراتور اتخاذ نماید. در واقع، زنِ رومی در «ویترینِ قدرت» بود و زنِ ایرانی در «تار و پودِ قدرت».

۲- ابزارهایِ اقتصادی؛ ثروتِ زنانه در دو امپراتوری

نفوذِ سیاسی بدونِ پشتوانه مالی ناممکن است. در امپراتوریِ ساسانی، زنانِ بلندپایه دارایِ املاکِ وسیع و تیول‌هایِ مستقل  بودند که عایداتِ آن مستقیماً به خزانه‌ِ شخصیِ آن‌ها می‌ریخت. این ثروت به آن‌ها اجازه می‌داد تا نفوذِ خود را بر موبدان و دبیرانِ ایالتی حفظ کنند. در رومِ شرقی نیز، امپراتریس‌ها صاحبِ کارگاه‌هایِ بافندگیِ دولتی و اراضیِ وسیعی در مصر و آسیایِ صغیر بودند که به آن‌ها قدرتِ مالیِ مستقلی برایِ حمایت از کلیساها یا تأسیسِ بیمارستان‌ها می‌داد.

-مالکیتِ خصوصیِ اراضی و کارگاه‌هایِ نساجی توسطِ بانبشن‌هایِ ساسانی.
-درآمدهایِ حاصل از موقوفاتِ مذهبی و کلیسایی توسطِ آگوستاهایِ رومی.
-تواناییِ ضربِ سکه با تصویرِ ملکه (که در روم رایج‌تر و در ایران بسیار محدود بود).
-تأمینِ هزینه‌هایِ جاسوسان و شبکه‌هایِ اطلاعاتیِ خصوصی از ثروتِ شخصی.

تفاوتِ اساسی در نحوه هزینه‌کردِ این ثروت بود. زنانِ ساسانی ثروتِ خود را صرفِ تحکیمِ جایگاهِ فرزندانشان در میانِ خاندان‌هایِ هفتگانه می‌کردند، اما زنانِ رومی از ثروتشان برایِ ایجادِ یک «پایگاهِ اجتماعی» در میانِ گروه‌هایِ مذهبی و ارتش استفاده می‌کردند. این استقلالِ مالی باعث می‌شد که در زمانِ ضعفِ امپراتور، ملکه به تنهایی بتواند هزینه‌هایِ دولت را تأمین کرده و از فروپاشیِ نظام جلوگیری کند؛ اتفاقی که در هر دو امپراتوری بارها در زمانِ محاصره‌ها یا شورش‌ها رخ داد.

۳- مذهب به مثابهِ سکویِ قدرت؛ از موبدان تا اسقف‌ها

در ایرانِ ساسانی، جایگاهِ مذهبیِ زنان تحتِ تأثیرِ آموزه‌هایِ زرتشتی بود که بر نقشِ زن در حفظِ کانونِ خانواده و پاکیِ نسل تأکید داشت. با این حال، زنانی چون «دینگ» یا «خورشید» توانستند با حمایتِ از معابدِ بزرگِ آناهیتا، نفوذی مذهبی کسب کنند که حتی موبدانِ بزرگ  نیز نمی‌توانستند آن را نادیده بگیرند. در قسطنطنیه اما، مذهبِ مسیحیت و به ویژه بحث‌هایِ پیچیدهِ لاهوتی، ابزاری قدرتمند برایِ امپراتریس‌ها بود تا نفوذِ خود را فراتر از دیوارهایِ کاخ ببرند.


خوب است بدانید:
تئودورا، امپراتریسِ روم، با حمایت از فرقهِ «میافیزیت» (Miaphysite) که با عقایدِ رسمیِ امپراتور متفاوت بود، توانست شبکه‌ای از وفاداران را در ایالت‌هایِ شرقی ایجاد کند که عملاً قدرتِ مذهبیِ پایتخت را به چالش می‌کشید.

در حالی که ملکهِ ساسانی سعی می‌کرد خود را نگهبانِ سنت‌هایِ آریایی نشان دهد، امپراتریسِ رومی اغلب به عنوانِ «مادرِ کلیسا» و حامیِ صومعه‌ها ظاهر می‌شد. این تفاوتِ رویکرد باعث می‌شد نفوذِ زنِ ایرانی بیشتر جنبهِ «محافظه‌کارانه» داشته باشد تا ساختارِ طبقاتی حفظ شود، اما نفوذِ زنِ رومی می‌توانست «تحول‌آفرین» باشد و باعثِ تغییر در دکترین‌هایِ رسمیِ مذهبی گردد. مذهب برایِ هر دو، زرهی بود که آن‌ها را در برابرِ حملاتِ مردانهِ دربار محافظت می‌کرد و به فرامین‌شان رنگِ قدسی می‌بخشید.

۴- حرم‌سرا در برابرِ کانونِ مقدس؛ مدیریتِ فضایِ خصوصی

تصورِ حرم‌سرا (Harem) در دربارِ ساسانی به عنوانِ زندانی برایِ زنان، یک خطایِ تاریخی است. در واقع، حرم‌سرایِ ساسانی یک «نهادِ سیاسیِ پیچیده» بود که در آن بانبشنِ بزرگ به عنوانِ مدیرِ ارشد، روابطِ دیپلماتیک میانِ خاندان‌هایِ بزرگ را تنظیم می‌کرد. در مقابل، دربارِ قسطنطنیه اگرچه حرم‌سرا به معنایِ شرقی نداشت، اما دارایِ «بخشِ زنانه» بود که در آن امپراتریس با ندیمگان و دبیرانِ خود، نقشه‌هایِ سیاسی را طراحی می‌کرد.

-مدیریتِ ازدواج‌هایِ سیاسی برایِ تضمینِ وفاداریِ حکامِ محلی در ایران.
-استفاده از خواجه‌سرایان به عنوانِ رابط میانِ بخشِ زنانه و دیوان‌سالاریِ مردانه.
-تأثیرگذاری بر تربیتِ ولیعهد و انتخابِ آموزگارانِ او.
-برگزاریِ مجالسِ پذیراییِ خصوصی برایِ همسرانِ سفرایِ خارجی جهتِ کسبِ اطلاعاتِ جاسوسی.

در هر دو سیستم، فضایِ خصوصیِ زنان به مرکزِ «لابی‌گریِ غیررسمی» تبدیل می‌شد. تفاوت در این بود که در ایران، این لابی‌گری ریشه در علایقِ خاندانی داشت، اما در روم، اغلب بخشی از یک رقابتِ حزبی (مانندِ رقابتِ سبزها و آبی‌ها در میدانِ اسب‌دوانی) بود. زنانِ هر دو دربار به خوبی می‌دانستند که قدرتِ واقعی نه در جلساتِ علنیِ شورا، بلکه در نجواهایِ شبانه‌ای نهفته است که پیش از صدورِ احکامِ نهایی در گوشِ امپراتور یا شاهنشاه زمزمه می‌شود.

۵- بانبشن‌هایِ قدرتمند؛ مدیریتِ لایه‌هایِ پنهانِ قدرت در ایران

در ساختارِ سیاسیِ ساسانی، قدرتِ زنان ریشه در «فرِّ کیانی» و اصالتِ خاندانی داشت. ملکهِ ساسانی تنها همسرِ شاه نبود، بلکه به عنوانِ «بانبشن»، نگهبانِ نمادینِ تداومِ نسلِ ساسانی به شمار می‌رفت. نفوذِ آن‌ها زمانی به اوج می‌رسید که پادشاه درگیرِ جنگ‌هایِ طولانی با روم یا قبایلِ شمالی بود. در این زمان، ملکه به عنوانِ نایب‌السلطنهِ غیررسمی، مدیریتِ دربارِ تیسفون و تنظیمِ روابط با خاندان‌هایِ بزرگِ پارتی (مانندِ مهران و سورن) را بر عهده می‌گرفت. نفوذِ سیاسی در ایرانِ ساسانی، یک «بازیِ خاندانی» بود که زنان در آن نقشِ مهره‌هایِ اصلیِ پیونددهنده را ایفا می‌کردند.


شاید نشنیده باشید:
دینگ، همسرِ یزدگردِ دوم، در دورانِ هرج‌ومرجِ جانشینی، چنان نفوذی داشت که سکه‌هایی با تصویرِ او در پارس ضرب شد؛ امری که نشان‌دهندهِ اقتدارِ مالی و سیاسیِ او در غیابِ پادشاهِ مقتدر بود.

این نفوذ به‌ویژه در انتخابِ جانشین متجلی می‌شد. ملکه با لابی‌گری در میانِ بزرگان و موبدان، سرنوشتِ تاج‌وتخت را رقم می‌زد. آن‌ها نه با فرمان‌هایِ کتبی، بلکه با جلبِ وفاداریِ سرداران از طریقِ پیوندهایِ زناشویی و بخششِ املاکِ خصوصی، شبکه‌ای از وفاداران را می‌ساختند. نفوذِ زنِ ایرانی در دربار، نفوذی «ساختاری» بود که بر پایه مالکیتِ زمین و اعتبارِ خونی استوار شده بود؛ به طوری که حتی قدرتمندترین شاهان نیز نمی‌توانستند بدونِ جلبِ رضایتِ بانوانِ ارشدِ خاندان، تصمیماتِ کلانِ سیاسی اتخاذ کنند.

۶- معمایِ شیرین؛ دیپلماسیِ مذهبی و نفوذِ فرامرزی

ملکه شیرین، همسرِ محبوبِ خسروپرویز، نمادِ اعلایِ نفوذِ سیاسیِ زنان در اواخرِ دورانِ ساسانی است. او که پیروِ آیینِ مسیحیت بود، توانست از جایگاهِ خود برایِ تغییرِ موازنهِ قدرتِ مذهبی در ایران استفاده کند. نفوذِ او تنها محدود به دیوارهایِ کاخِ مشیرین نبود؛ او با حمایتِ مستقیم از مسیحیانِ نسطوری و یعقوبی، یک «کانالِ دیپلماتیکِ موازی» با امپراتوریِ روم ایجاد کرده بود. شیرین با دخالت در انتصاباتِ مذهبی و حمایت از مقاماتِ بلندپایه، عملاً یک جریانِ قدرتِ مسیحی در قلبِ یک امپراتوریِ زرتشتی مهندسی کرده بود.

-حمایت از ساختِ کلیساهایِ مجلل در سراسرِ قلمروِ ساسانی با بودجهِ دربار.
-دخالتِ مستقیم در انتخابِ ولیعهد و تلاش برایِ به قدرت رساندنِ فرزندش مردانشاه.
-ایجادِ توازنِ قدرت میانِ موبدانِ زرتشتی و اسقف‌هایِ مسیحی برایِ کاهشِ فشار بر اقلیت‌ها.
-استفاده از هنر و معماری (مانندِ بیستون) برایِ ثبتِ جاودانهِ قدرتِ خود در تاریخ.

نفوذِ شیرین به قدری گسترده بود که دشمنانِ او در دربار، وی را مسئولِ بسیاری از تصمیماتِ اشتباهِ خسروپرویز می‌دانستند. با این حال، او نشان داد که یک زن می‌تواند با استفاده از «تکثرِ مذهبی»، پایگاهِ قدرتی فراتر از سنت‌هایِ حاکم ایجاد کند. شیرین با پیوند زدنِ سیاستِ داخلی به دیپلماسیِ مذهبی، مدلی از حکمرانیِ نرم را ارائه داد که در آن زمان برایِ بسیاری از مردانِ سیاست‌پیشهِ ساسانی ناشناخته و دلهره‌آور بود. او در واقع پیش‌درآمدی بر حضورِ مستقیمِ زنان بر سریرِ قدرت در سال‌هایِ بعد شد.

۷- قدرت‌گیریِ دخترانِ خسرو؛ عبور از مرزِ سنت

با سقوطِ خسروپرویز و ورودِ ایران به دورانِ هرج‌ومرج، نفوذِ زنان از لایه‌هایِ پنهان به سطحِ رسمی منتقل شد. بوراندخت و آزرمیدخت، دخترانِ خسرو، تنها به دلیلِ نبودِ مردانِ لایق به قدرت نرسیدند؛ بلکه آن‌ها نمادِ آخرین ریسمانِ مشروعیت برایِ خاندانی بودند که در حالِ فروپاشی بود. بوراندخت با شعارِ «عدالت و صلح»، تلاش کرد تا ساختارِ مالی و اداریِ ویران‌شدهِ ایران را بازسازی کند. او اولین زنی بود که رسماً لقبِ «شاهنشاه» را به کار برد و نشان داد که نفوذِ زنانه می‌تواند به «حاکمیتِ مطلق» تبدیل شود.


یک نکته کنجکاوی‌برانگیز:
بوراندخت در دورانِ کوتاه سلطنتش، دستور داد تا سکه‌هایی با نقوشِ متفاوت ضرب شود تا به مردم اطمینان دهد که یک «ارادهِ زنانه» برایِ پایان دادن به قحطی و جنگ در کار است.

تلاشِ این زنان برایِ حفظِ تمامیتِ ارضیِ ایران، نشان‌دهندهِ اوجِ پختگیِ سیاسیِ بانوانی بود که قرن‌ها در سایه آموزش دیده بودند. آن‌ها نه تنها باید با دشمنانِ مرزی می‌جنگیدند، بلکه باید با پیش‌فرض‌هایِ جنسیتیِ موبدان و سردارانی که پادشاهیِ زن را نشانهِ پایانِ جهان می‌دانستند، مقابله می‌کردند. نفوذِ آن‌ها در این دوران، شکلی از «مدیریتِ بقا» بود. دخترانِ خسرو ثابت کردند که نفوذِ سیاسیِ زنان در ایرانِ ساسانی، پتانسیلی خفته بود که تنها در زمانِ بحران، ابعادِ واقعی و شگفت‌انگیزِ خود را نمایان ساخت.

۸- بوروکراسیِ موازی؛ دبیرانِ زن در خدمتِ ملکه

کمتر در تاریخ به این نکته اشاره شده است که ملکه‌هایِ ساسانی برایِ مدیریتِ املاک و نفوذِ خود، دارایِ یک «دستگاهِ اداریِ خصوصی» بودند. این بوروکراسیِ موازی، شاملِ دبیران، مباشران و مأمورانِ اطلاعاتی بود که خارج از کنترلِ مستقیمِ وزیرِ اعظم عمل می‌کردند. این شبکه به ملکه اجازه می‌داد تا بدونِ دخالتِ مردانِ دربار، با حکامِ محلی و حتی سفرایِ خارجی ارتباط برقرار کند. این استقلالِ عملکرد، کلیدِ اصلیِ نفوذِ آن‌ها در تصمیماتِ حساسِ دولتی بود.

-نظارت بر توزیعِ غلات در زمانِ قحطی از انبارهایِ شخصیِ ملکه برایِ جلبِ حمایتِ مردمی.
-استفاده از زنانِ نجیب‌زاده به عنوانِ پیک‌هایِ سیاسی میانِ دربار و ایالات.
-مدیریتِ مکاتباتِ محرمانه با دربارِ بیزانس و سایرِ قدرت‌هایِ همسایه.
-حمایت از شاعران و نویسندگان برایِ ساختنِ چهره‌ای محبوب و مقتدر از ملکه در افکارِ عمومی.

۹- آگوستاهایِ بیزانس؛ نهادینه‌سازیِ قدرتِ زنانه در رومِ شرقی

برخلافِ دربارِ ساسانی که نفوذِ زنان بیشتر ریشه در پیوندهایِ خونی و مدیریتِ غیررسمی داشت، در امپراتوریِ رومِ شرقی، مقامِ «آگوستا» (Augusta) یک جایگاهِ حقوقیِ تعریف‌شده بود. یک امپراتریس در قسطنطنیه، پس از دریافتِ این لقب، به عضوی از بدنهِ رسمیِ دولت تبدیل می‌شد که دارایِ مهرِ مخصوص، خزانهِ مستقل و حتی گاردِ محافظِ ویژه‌ِ خود بود. نفوذِ سیاسی در رومِ شرقی نه از پشتِ پرده، بلکه در تالارهایِ رسمیِ کاخِ مقدس و در حضورِ اعضایِ سنا اعمال می‌شد. آگوستاها نه تنها در تشریفات، بلکه در انتصابِ اسقف‌ها و فرماندهانِ نظامی نقشی تعیین‌کننده داشتند.


آیا می‌دانستید؟
در رومِ شرقی، امپراتریس‌ها حق داشتند در غیابِ امپراتور، ریاستِ جلساتِ شورایِ عالیِ ایالتی (Consilium) را بر عهده بگیرند و فرامینِ امپراتوری را با نامِ خود توشیح کنند؛ امری که در ایرانِ ساسانی تا پیش از دورانِ بحرانِ اواخرِ آن بی‌سابقه بود.

این نهادینه‌سازیِ قدرت باعث می‌شد که نفوذِ زنان در روم، ساختارمندتر و پایدارتر باشد. آن‌ها از طریقِ «دیوانِ بانوان»شبکه‌ای از وفاداران را در بوروکراسیِ پیچیدهِ رومی ایجاد می‌کردند. در حالی که نفوذِ ملکهِ ساسانی ممکن بود با مرگِ همسر یا پدرش به خطر بیفتد، آگوستایِ رومی به دلیلِ جایگاهِ قانونی‌اش، اغلب حتی پس از مرگِ امپراتور نیز به عنوانِ «ملکهِ مادر» یا «امپراتریسِ نایب‌السلطنه» قدرتِ خود را حفظ می‌کرد و کلیدِ مشروعیتِ پادشاهِ بعدی محسوب می‌شد.

۱۰- تئودورا؛ معمارِ بقا و موازنهِ قدرت

تئودورا (Theodora)، همسرِ یوستینیانوسِ اول، درخشان‌ترین چهره در تاریخِ نفوذِ سیاسیِ زنانِ بیزانس است. او که از لایه‌هایِ پایینِ اجتماعی به تختِ امپراتوری رسیده بود، نفوذِ خود را برایِ اصلاحِ قوانینِ اجتماعی و حقوقِ زنان به کار گرفت. در جریانِ شورشِ عظیمِ «نیکا» (Nika riots)، زمانی که امپراتور و مشاورانِ مردش در فکرِ فرار بودند، این نفوذِ کلامی و ارادهِ پولادینِ تئودورا بود که تختِ امپراتوری را نجات داد. او با اعلامِ این جمله که «ارغوانیِ پادشاهی، بهترین کفن است»، مسیرِ تاریخِ روم را تغییر داد.

-تصویبِ قوانینِ حمایتی برایِ زنان، از جمله ممنوعیتِ اجبار به فحشا و افزایشِ حقوقِ ارثِ دختران.
-دخالتِ فعال در سیاست‌هایِ مذهبی و حمایت از فرقه‌هایِ تحتِ تعقیب برایِ حفظِ انسجامِ ایالت‌هایِ شرقی.
-ایجادِ یک شبکهِ اطلاعاتیِ مستقل که گزارش‌هایِ آن مستقیماً به دفترِ شخصیِ ملکه ارسال می‌شد.
-مدیریتِ روابطِ دیپلماتیک با سفرایِ خارجی، به طوری که گاهی تصمیماتِ او با فرامینِ امپراتور متفاوت بود.

تئودورا نشان داد که نفوذِ سیاسیِ یک زن در روم می‌تواند به معنایِ واقعیِ کلمه، «شریکِ سلطنت» باشد. او نه تنها در سیاستِ داخلی، بلکه در استراتژی‌هایِ نظامیِ سردارانی چون بلیزاریوس (Belisarius) نیز دخالت می‌کرد. نفوذِ او به حدی بود که پس از مرگش، یوستینیانوس تا پایانِ عمر هرگز نتوانست جایِ خالیِ مشاوره‌هایِ سیاسیِ او را پر کند. او الگویِ زنی بود که بوروکراسیِ صلبِ رومی را در خدمتِ اهدافِ خود رام کرد.

۱۱- مذهب و کلیسا؛ میدانِ مانورِ امپراتریس‌ها

در حالی که در ایرانِ ساسانی، موبدانِ زرتشتی غالباً سدی در برابرِ نفوذِ مستقیمِ زنان بودند، در بیزانس، کلیسا به سکویِ پرتابِ سیاسیِ آگوستاها تبدیل شد. امپراتریس‌ها با حمایتِ مالی از صومعه‌ها و دخالت در مباحثِ پیچیدهِ لاهوتی ، خود را به عنوانِ «مدافعانِ ارتدوکس» یا حامیانِ اصلاحاتِ مذهبی معرفی می‌کردند. این نفوذِ مذهبی به آن‌ها اجازه می‌داد تا بر توده‌هایِ مردم تأثیر بگذارند و در صورتِ بروزِ اختلاف با امپراتور، کلیسا را به عنوانِ متحدِ خود در برابرِ تختِ پادشاهی قرار دهند.


دانستنی نایاب:
برخی امپراتریس‌هایِ رومی مانندِ «ایرنه» (Irene)، چنان نفوذِ مذهبی و سیاسیِ بالایی داشتند که در نهایت با برکنار کردنِ فرزندانشان، به تنهایی و با عنوانِ رسمیِ «امپراتور» (نه امپراتریس) بر تخت نشستند.

این پیوند میانِ تاج و محراب، به زنانِ رومی قدرتی «نرم» می‌بخشید که فراتر از قدرتِ سختِ نظامی بود. آن‌ها با تأسیسِ مراکزِ خیریه و بیمارستان‌ها، محبوبیتِ اجتماعی کسب می‌کردند که در زمانِ بحران‌هایِ سیاسی، مانندِ یک سپرِ محافظ برایِ آن‌ها عمل می‌کرد. نفوذِ مذهبیِ ملکه در روم، ابزاری برایِ مشروعیت‌بخشی به تصمیماتِ سیاسی بود که در ایرانِ ساسانی به دلیلِ ساختارِ بسته‌ترِ طبقهِ روحانیون، کمتر برایِ زنان در دسترس بود.

۱۲- بخشِ ویژه: نبردِ دیوان‌ها؛ تفاوتِ ماهویِ نفوذ در تیسفون و قسطنطنیه

در این بخشِ ویژه تحلیلی، باید به این پرسش پاسخ دهیم که چرا نفوذِ زنان در روم به پادشاهیِ مستقل ختم شد، اما در ایران همواره در حاشیه باقی ماند؟ پاسخ در «ماهیتِ مشروعیت» نهفته است. در ایرانِ ساسانی، پادشاهی تابعی از «فرِّ ایزدی» و تبارِ مردانه بود و حضورِ زنان تنها در غیابِ مطلقِ مردانِ خاندانِ ساسان پذیرفته می‌شد. اما در رومِ شرقی، امپراتوری یک «مقامِ عمومی» تلقی می‌شد که از لحاظِ تئوریک، هر کسی که حمایتِ ارتش، سنا و مردم را داشت، می‌توانست آن را اشغال کند. زنانِ رومی با مهندسیِ این سه رکن، راهِ خود را به نوکِ هرمِ قدرت باز می‌کردند.

-نفوذِ «خاندانی-فئودالی» در ایران که بر پایه وفاداری‌هایِ شخصی و خونی بود.
-نفوذِ «نهادی-حقوقی» در روم که بر پایه قوانینِ رومی و جایگاهِ کلیسا استوار بود.
-تفاوت در نقشِ «حرم‌سرا» به عنوانِ مرکزِ لابی در ایران و «دیوانِ آگوستا» به عنوانِ مرکزِ اجرایی در روم.
-تأثیرِ نظامِ جانشینیِ ساسانی که بر ارشدیتِ ذکور تأکید داشت، در مقابلِ انعطاف‌پذیریِ سیاسیِ بیزانس.

نتیجه این نبردِ ساختاری این بود که زنانِ ساسانی با وجودِ هوشِ سرشار، همواره ناچار بودند قدرتِ خود را از طریقِ مردان (پسران یا همسران) اعمال کنند، در حالی که زنانِ رومی توانستند خودِ «نهادِ قدرت» را تصاحب کنند. نفوذِ ملکهِ ساسانی «شخصی» بود، اما نفوذِ امپراتریسِ رومی «سیستمی».

۱۳- فرجامِ نفوذ؛ میراثِ سیاسیِ زنان در دو امپراتوری

مقایسهِ نفوذِ سیاسیِ زنان در دربارِ ساسانی و رومِ شرقی نشان می‌دهد که هر دو تمدن، علی‌رغمِ ساختارهایِ مردسالارانه، ناچار به پذیرشِ نقشِ حیاتیِ زنان در مدیریتِ بحران‌ها بودند. در ایران، نفوذِ زنان در لحظاتِ فروپاشیِ هویتِ ملی، به عنوانِ «لنگرِ مشروعیت» عمل کرد و اجازه نداد تداومِ پادشاهیِ ساسانی قطع شود. در روم اما، نفوذِ زنان به تثبیتِ بوروکراسی و اصلاحِ قوانینِ مدنی کمک کرد که قرن‌ها پس از سقوطِ قسطنطنیه نیز در حقوقِ اروپایی باقی ماند. تفاوتِ اصلی در این بود که نفوذِ ملکهِ ساسانی، یک نفوذِ «اخلاقی و سنتی» برایِ حفظِ تبار بود، در حالی که نفوذِ امپراتریسِ رومی، یک نفوذِ «عمل‌گرایانه و تشکیلاتی» برایِ ادارهِ دولت به شمار می‌رفت.

این نبردِ پنهان در تالارهایِ تیسفون و قسطنطنیه ثابت کرد که قدرت، همواره تابعی از تواناییِ مدیریتِ منابع و انسان‌هاست، نه صرفاً توانِ نظامی. زنان در هر دو دربار، با استفاده از مذهب، اقتصاد و دیپلماسیِ سایه، مرزهایِ جنسیتی را جابه‌جا کردند. میراثِ آن‌ها برایِ تاریخِ سیاسیِ جهان، درکِ این واقعیت است که ثباتِ یک امپراتوری، بیش از آنکه به شمشیرِ مردان وابسته باشد، به خردِ جمعی و نفوذِ هوشمندانهِ کسانی بستگی دارد که در حاشیهِ قدرت، نبضِ واقعیِ جامعه را در دست دارند.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. چگونه می‌توان نفوذِ پنهانِ یک زن در دربارِ ساسانی را از طریقِ شواهدِ باستان‌شناسی تشخیص داد؟

مهم‌ترین نشانه، بررسیِ مهرهایِ شخصی و کتیبه‌هایِ وقفِ اموال است که نشان‌دهندهِ استقلالِ مالی و قدرتِ امضایِ زنان در اسنادِ دولتی می‌باشد. همچنین نقوشِ برجسته که در آن ملکه در کنارِ شاهنشاه با همان ابعاد و ظرافت تصویر شده، گویایِ وزنِ سیاسیِ او در ساختارِ قدرت است. این شواهدِ مادی، ترسِ همیشگیِ مورخانِ کلاسیک از ثبتِ نامِ زنان را خنثی می‌کنند.

۲. آیا در رومِ شرقی، زنان با خطرِ ترورِ سیاسی به همان اندازهِ مردان روبرو بودند؟

بله، نفوذِ رسمیِ آگوستاها آن‌ها را به اهدافِ مستقیمِ کودتاهایِ نظامی و توطئه‌هایِ سنا تبدیل می‌کرد. بسیاری از امپراتریس‌ها به دلیلِ نفوذِ مذهبی یا سیاسیِ خود به تبعید فرستاده شدند یا در درگیری‌هایِ درونِ کاخ جانِ خود را از دست دادند. این نشان می‌دهد که قدرتِ زنان در روم، برخلافِ تصور، یک تشریفاتِ امن نبود بلکه یک بازیِ خطرناک در بالاترین سطحِ سیاست بود.

۳. چه تفاوتی میانِ پوششِ رسمیِ زنانِ قدرتمند در ایران و روم وجود داشت که نفوذِ آن‌ها را بازتاب می‌داد؟

در ایران، تاج‌هایِ کنگره‌دار و استفاده از نمادهایِ ایزدبانو آناهیتا نشان‌دهندهِ نفوذِ مذهبی و پیوندِ ملکه با باروری و برکتِ خاک بود. در روم اما، ارغوانی‌بافی و مرواریددوزی‌هایِ سنگین بر رویِ لباس‌هایِ رسمی، نمادِ ثروتِ بوروکراتیک و جایگاهِ قانونیِ فرد در هرمِ قدرتِ رومی بود. در واقع، لباسِ زنِ ایرانی «قدسی» و لباسِ زنِ رومی «سیاسی» طراحی شده بود.

۴. طبقِ پژوهش‌هایِ نوین، آیا زنان در ارتش‌هایِ ساسانی یا رومی نفوذِ عملیاتی داشتند؟

تحقیقاتِ جدید نشان می‌دهند که اگرچه زنان فرماندهیِ میدان را بر عهده نداشتند، اما در بخشِ لجستیک و تأمینِ مالیِ ارتش‌ها نفوذِ غیرقابل‌انکاری داشتند. برخی ملکه‌هایِ ساسانی با ثروتِ شخصیِ خود لشکرهایِ خصوصی برایِ حفاظت از مرزها ایجاد می‌کردند و در روم نیز، آگوستاها مستقیماً با ژنرال‌ها برایِ پیشبردِ اهدافِ سیاسیِ خود واردِ مذاکره می‌شدند. این «مدیریتِ پشتِ جبهه» ستونِ فقراتِ بسیاری از پیروزی‌هایِ نظامی بود.

۵. فناوری‌هایِ نوینِ تحلیلِ داده چگونه نفوذِ شبکه‌ایِ زنانِ باستان را آشکار می‌کنند؟

با استفاده از تحلیلِ شبکه‌هایِ اجتماعیِ باستانی بر اساسِ مکاتبات و القاب، مشخص شده است که زنان گره‌هایِ اصلیِ پیوند میانِ خاندان‌هایِ متخاصم بوده‌اند. این نرم‌افزارها نشان می‌دهند که حذفِ یک ملکه از معادلات، باعثِ فروپاشیِ زنجیره وفاداری در ایالات می‌شد. امروزه ما با این داده‌ها می‌فهمیم که نفوذِ زنان نه یک حاشیه، بلکه «هستهِ سختِ» ثباتِ سیاسی در دورانِ باستان بوده است.

۶. آیا باورهایِ خرافی دربارهِ «نفرینِ پادشاهیِ زنان» ریشه در واقعیت‌هایِ اقتصادی داشت؟

خیر، این خرافات عمدتاً توسطِ اشرافیتِ زمین‌دار ساخته می‌شد که از اصلاحاتِ مالیاتی و کاهشِ قدرتِ فئودالی توسطِ ملکه‌ها هراس داشتند. هرگاه یک زن تلاش می‌کرد تا منابعِ مالی را از انحصارِ نخبگان خارج کند، برچسبِ «بدشگونی» به او زده می‌شد تا مشروعیتش در میانِ توده‌ها آسیب ببیند. در واقع، این فیک‌نیوزهایِ باستانی ابزاری برایِ محافظت از منافعِ اقتصادیِ طبقهِ حاکمِ مرد بود.

۷. نفوذِ زنان در آموزش و پرورشِ ولیعهدهایِ دو امپراتوری چه تفاوتی داشت؟

در ایران، مادران بر آموزشِ سوارکاری، شکار و اصولِ زرتشتی تأکید داشتند تا فرزندشان موردِ پذیرشِ خاندان‌هایِ جنگجو قرار گیرد. در روم اما، امپراتریس‌ها معلمانِ فلسفه و الهیات را برایِ فرزندانشان انتخاب می‌کردند تا آن‌ها را برایِ بازی‌هایِ پیچیدهِ پارلمانی و کلیسایی آماده کنند. این تفاوت در تربیت، منجر به تولیدِ دو نوع متفاوت از رهبری در شرق و غربِ باستان می‌شد.

۸. آیا زنانِ بیزانس نفوذِ بیشتری بر قیمت‌گذاریِ کارهایِ هنری و معماری داشتند؟

بله، امپراتریس‌هایِ رومی بزرگ‌ترین حامیانِ هنرهایِ موزاییک‌کاری و معماریِ مذهبی بودند و با سفارش‌هایِ کلان، جهت‌گیریِ هنریِ امپراتوری را تعیین می‌کردند. نفوذِ آن‌ها باعث شد تا سبک‌هایِ هنریِ زنانه و نمادهایِ مریمِ مقدس در هنرِ بیزانسی غالب شود. این قدرتِ فرهنگی به آن‌ها اجازه می‌داد تا از طریقِ «هنرِ عمومی»، پیام‌هایِ سیاسیِ خود را به ذهنِ مخاطبانِ بی‌سواد متبادر کنند.

۹. نقشِ زنان در مدیریتِ قحطی و بحران‌هایِ بیولوژیک در قسطنطنیه چه بود؟

امپراتریس‌هایی مانندِ تئودورا، شبکه‌ای از خیریه‌ها و پناهگاه‌ها را مدیریت می‌کردند که در زمانِ طاعون، نقشِ کلیدی در حفظِ نظمِ شهری داشتند. آن‌ها با استفاده از نفوذِ خود، انبارهایِ غلهِ دولتی را به رویِ فقرا باز می‌کردند تا از شورش‌هایِ گرسنگی جلوگیری کنند. این «مدیریتِ مهربانانه» در واقع یک استراتژیِ دقیق برایِ جلوگیری از فروپاشیِ امنیتِ ملی در زمانِ بلایایِ طبیعی بود.

۱۰. آیا ازدواج‌هایِ دیپلماتیکِ ملکه‌هایِ ساسانی بر نفوذِ زبانِ فارسی در خارج از مرزها تأثیر داشت؟

بله، بانوانی که به عنوانِ ملکه به دربارِ خاقان‌هایِ ترک یا پادشاهانِ ارمنستان می‌رفتند، با خود فرهنگ، آدابِ درباری و زبانِ پارسیِ میانه را منتقل می‌کردند. نفوذِ فرهنگیِ این زنان باعث می‌شد تا فارسی به زبانِ میانجی در مناطقِ وسیعی از آسیایِ مرکزی تبدیل شود. آن‌ها در واقع سفرایِ فرهنگیِ ایران بودند که نفوذِ نرمِ شاهنشاهی را تا هزاران کیلومتر دورتر گسترش می‌دادند.

۱۱. تفاوتِ برخوردِ با «زنانِ رقیب» در دربارِ ایران و روم چگونه بود؟

در ایران، رقابت‌ها بیشتر حولِ جایگاهِ فرزندان در سلسله‌مراتبِ جانشینی بود و به ندرت به حذفِ فیزیکیِ رقیب ختم می‌شد. اما در روم، رقابتِ میانِ آگوستاها یا زنانِ قدرتمندِ دربار، اغلب به محاکمه‌هایِ علنی به جرمِ جادوگری یا خیانت منجر می‌گشت. این تفاوت نشان می‌دهد که در روم قدرتِ سیاسیِ زنان صریح‌تر و در نتیجه برخوردهایِ ناشی از آن خشن‌تر و قضایی‌تر بوده است.

۱۲. آیا نفوذِ زنان در دربارِ بیزانس بر رویِ حقوقِ تجارتِ بین‌المللی تأثیری داشت؟

بسیاری از امپراتریس‌ها به دلیلِ مالکیتِ شخصی بر بنادر و کشتی‌ها، در تدوینِ قوانینِ دریایی و گمرکی دخالت می‌کردند. آن‌ها با ایجادِ معافیت‌هایِ مالیاتی برایِ تجارِ خاص، نفوذِ اقتصادیِ خود را در بازارهایِ مدیترانه گسترش می‌دادند. این دخالت‌ها باعث شد تا قوانینِ تجاریِ رومِ شرقی انعطاف‌پذیریِ بیشتری برایِ مشارکتِ بخشِ خصوصی و کارآفرینانِ زن پیدا کند.

۱۳. نفوذِ «ملکهِ مادر» در ایرانِ ساسانی تا چه حد بر تصمیماتِ نظامیِ شاه تأثیرگذار بود؟

ملکهِ مادر در ایران به عنوانِ «صدایِ عقلِ خاندان» شناخته می‌شد و در زمان‌هایی که شاه قصدِ انجامِ حملاتِ انتحاری یا پرریسک را داشت، تنها کسی بود که می‌توانست او را متوقف کند. نفوذِ او ریشه در احترامِ عمیقِ زرتشتی به مقامِ مادر داشت. در بسیاری از موارد، صلح‌نامه‌هایِ حساس میانِ ایران و دشمنانش با وساطت و تضمینِ معنویِ ملکهِ مادر به نتیجه می‌رسید.

۱۴. میراثِ نفوذِ سیاسیِ زنانِ باستان برایِ ساختارهایِ مدیریتیِ امروز چیست؟

مهم‌ترین درس، لزومِ استفاده از «قدرتِ شبکه‌ای» و «رهبریِ نرم» در کنارِ قدرتِ رسمی است. آن‌ها ثابت کردند که برایِ تأثیرگذاری بر سیستم‌هایِ صلب، باید لایه‌هایِ غیررسمیِ نفوذ (مانندِ مذهب، فرهنگ و اقتصادِ شخصی) را فعال کرد. مدلِ مدیریتیِ این زنان، الگویی از تاب‌آوری و هوشِ استراتژیک است که در آن «بقایِ کل» بر «جاه‌طلبیِ فردی» اولویت دارد.

کدام مدلِ نفوذ را مؤثرتر می‌دانید؟

آیا قدرتِ قانونی و رسمیِ امپراتریس‌هایِ رومی را برتر می‌بینید یا نفوذِ عمیق و خاندانیِ ملکه‌هایِ ساسانی را؟ تحلیل‌هایِ خود را دربارهِ نقشِ پنهانِ زنان در پایداریِ امپراتوری‌ها در بخشِ دیدگاه‌ها بنویسید.

نبردِ سایه‌ها در دربار؛ مقایسهِ نفوذِ سیاسیِ زنان در ایرانِ ساسانی و رومِ شرقی | بازیگرها

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها»

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!