گینه استوایی: کشوری که استفاده از کلمه روشنفکر را ممنوع کرد | بازیگرها

گینه استوایی: کشوری که استفاده از کلمه روشنفکر را ممنوع کرد | بازیگرها

تاریخ جهان مملو از حکمرانانی است که با تصمیم‌های عجیب خود، مسیر پیشرفت کشورهایشان را تغییر داده‌اند. اما در این میان، دوره ریاست‌جمهوری فرانسیسکو ماسیاس انگوئما (Francisco Macías Nguema) در گینه استوایی (Equatorial Guinea) به عنوان یکی از تاریک‌ترین و در عین حال عجیب‌ترین دوران‌های تاریخی شناخته می‌شود. این کشور کوچک در غرب آفریقا شاهد قوانینی بود که فراتر از استبداد معمولی، به مرزهای ستیز با عقلانیت و علم رسید.

در این مقاله قصد داریم به بررسی دقیق ابعاد مختلف دوران حکمرانی فردی بپردازیم که با ممنوع کردن کلمه روشنفکر (Intellectual) و جنگ با سوادآموزی، کشورش را به یک انزوای مطلق کشاند. این روایت، داستانی از سقوط یک ملت به ورطه جهل عمدی و پیامدهای جامعه‌شناختی آن.

۰۱

اعلام جنگ با واژه روشنفکر

یکی از عجیب‌ترین اقدامات ماسیاس انگوئما، جرم‌انگاری استفاده از کلمه روشنفکر (Intellectual) در سراسر کشور بود. او معتقد بود که افرادی که خود را روشنفکر می‌نامند، در واقع دشمنان اصلی ثبات و استقلال کشور هستند. این ممنوعیت تنها به زبان محدود نمی‌شد؛ بلکه هر کسی که به عنوان یک فرد تحصیل‌کرده شناخته می‌شد، در معرض خطر مستقیم قرار داشت. از نگاه او، دانش یک ابزار استعماری (Colonial tool) بود که برای تحقیر توده‌ها ساخته شده. این رویکرد باعث شد تا طبقه تحصیل‌کرده گینه استوایی یا از کشور فرار کنند و یا هویت علمی خود را به طور کامل پنهان نمایند.

۰۲

تعطیلی سیستماتیک مدارس و کتابخانه‌ها

برای ریشه‌کن کردن آن‌چه او «بیماری روشنفکری» می‌نامید، دستور به تعطیلی اکثر مدارس عالی و کتابخانه‌های ملی (National Libraries) داد. کتاب‌ها به عنوان اشیای خطرناک شناخته شدند و در برخی مناطق، سوزاندن کتاب‌های علمی و ادبی به یک امر رایج تبدیل شد. انگوئما بر این باور بود که آموزش سنتی غربی، ذهن جوانان را مسموم کرده و آن‌ها را نسبت به فرهنگ بومی و وفاداری به رهبر بی‌اعتماد می‌کند. این سیاست منجر به سقوط نرخ سواد در کمتر از یک دهه شد و شکافی عمیق در ساختار آموزشی گینه استوایی ایجاد کرد که اثرات آن تا نسل‌ها باقی ماند.

۰۳

ممنوعیت استفاده از کودهای شیمیایی

نگرش ضدعلمی ماسیاس انگوئما حتی به بخش کشاورزی نیز سرایت کرد. او استفاده از کودهای شیمیایی (Chemical fertilizers) را در مزارع قهوه و کاکائو ممنوع کرد. دلیل او برای این کار بسیار تکان‌دهنده بود: او ادعا می‌کرد که علم مدرن یک فریب استعماری است و زمین باید به صورت کاملاً طبیعی و بدون دخالت دانش شیمی محصول بدهد. این تصمیم منجر به سقوط فاجعه‌بار تولید محصولات صادراتی گینه استوایی شد که منبع اصلی درآمد کشور بود. قحطی و بحران اقتصادی (Economic crisis) نتیجه مستقیم جایگزینی خرافات به جای دانش مهندسی کشاورزی بود.

۰۴

تغییر نام‌های اسپانیایی به نام‌های بومی

به عنوان بخشی از پروژه آفریقایی‌سازی (Africanization)، او دستور داد تمام اسامی با ریشه اسپانیایی و مسیحی به اسامی بومی تغییر یابد. خود او نام خود را از فرانسیسکو به «ماسیه» تغییر داد. این سیاست تنها محدود به اسامی اشخاص نبود و نام شهرها و خیابان‌ها را نیز در بر می‌گرفت. اگرچه این اقدام در ظاهر تلاشی برای بازگشت به هویت ملی به نظر می‌رسید، اما در واقع ابزاری برای حذف هرگونه پیوند با دنیای خارج و تاریخ مدرن کشور بود. افرادی که از این تغییرات سرپیچی می‌کردند، به جرم خیانت و تمایل به غرب‌زدگی مجازات می‌شدند.

۰۵

اخراج متخصصان خارجی و سقوط خدمات عمومی

با افزایش بدبینی نسبت به هرگونه دانش فنی (Technical knowledge)، انگوئما اکثر متخصصان، پزشکان و مهندسان خارجی را از کشور اخراج کرد. او معتقد بود که گینه استوایی نیازی به تخصص آن‌ها ندارد و مردم بومی با الهامات او می‌توانند همه کارها را انجام دهند. نتیجه این اقدام قابل پیش‌بینی بود: سیستم برق‌رسانی مختل شد، بیمارستان‌ها از تجهیزات و کادر درمان تهی شدند و زیرساخت‌های حمل و نقل به سرعت رو به زوال رفت. پایتخت کشور، مالابو (Malabo)، در اواخر دوران او به شهری نیمه‌متروکه تبدیل شده بود که در آن حتی خدمات اولیه نیز به سختی یافت می‌شد.

۰۶

استفاده از جادوگری به جای دیپلماسی

ماسیاس انگوئما به شدت به قدرت‌های ماوراءالطبیعه و جادوگری (Witchcraft) اعتقاد داشت. او مدعی بود که دارای قدرت‌های جادویی است و می‌تواند ذهن دیگران را بخواند. این باور باعث شد که او به جای استفاده از پروتکل‌های دیپلماتیک یا مشورت با متخصصان علوم سیاسی، به پیشگویان و آیین‌های سنتی تکیه کند. در میان مردم شایعه شده بود که او بخشی از گنجینه ملی را در کلبه روستایی خود نگه می‌دارد زیرا به بانک‌ها اعتماد ندارد. این آمیختگی سیاست با خرافات (Superstition)، تصمیم‌گیری‌های کلان کشور را از حالت عقلانی خارج و به رفتارهای پیش‌بینی ناپذیر تبدیل کرده بود.

۰۷

تحلیل روان‌پزشکی رفتارهای انگوئما

بسیاری از تاریخ‌نگاران و روان‌پزشکان (Psychiatrists) با بررسی شواهد به دست آمده، معتقدند که او در سال‌های پایانی حکمرانی‌اش از اختلالات شدید روانی از جمله پارانویا (Paranoia) رنج می‌برد. ترس وسواس‌گونه او از توطئه روشنفکران و قدرت‌های خارجی باعث شده بود تا او به نزدیک‌ترین یاران خود نیز شک کند. در روان‌شناسی سیاسی، این وضعیت به عنوان یک نمونه کلاسیک از خودکامگی بیمارگونه مطالعه می‌شود که در آن حاکم، واقعیت‌های عینی را فدای توهمات ذهنی خود می‌کند. ممنوعیت کلمات و دانش، در واقع تلاشی برای کنترل واقعیت و جلوگیری از به چالش کشیده شدن قدرت مطلق او بود.

۰۸

تأثیر بر ادبیات و سینما

داستان ممنوعیت روشنفکری و دوران سیاه گینه استوایی الهام‌بخش چندین اثر ادبی و مستند شده است. کتاب‌هایی که به بررسی زندگی دیکتاتورهای آفریقایی می‌پردازند، معمولاً فصلی مجزا را به انگوئما اختصاص می‌دهند. در آثار مستند، تلاش شده تا با بازماندگان آن دوران مصاحبه شود؛ افرادی که به جرم داشتن یک کتاب در خانه یا استفاده از عینک (که نشانه‌ای از مطالعه و روشنفکری تلقی می‌شد) مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند. این بازتاب‌های رسانه‌ای نشان‌دهنده عمق فاجعه‌ای است که بر سر فرهنگ و هنر این مرز و بوم آمده است.

۰۹

سرکوب کلیسا و جایگزینی با کیش شخصیت

علاوه بر علم، مذهب نیز مورد غضب انگوئما قرار گرفت. او بسیاری از کشیشان را اخراج یا زندانی کرد و دستور داد تا شعارهایی در ستایش او در کلیساها نصب شود. او سعی داشت یک کیش شخصیت (Cult of personality) ایجاد کند که در آن خودش به عنوان منبع نهایی حقیقت و دانش پرستش شود. یکی از شعارهای معروف آن زمان این بود: «خداوند گینه استوایی را آفرید، اما ماسییه آن را ساخته است». این تقابل با نهادهای مذهبی سنتی، بخشی از استراتژی او برای از بین بردن هرگونه مرجع فکری مستقل در جامعه بود.

۱۰

مقایسه با انقلاب فرهنگی چین و پل پوت

اقدامات انگوئما در ممنوعیت علم و روشنفکری اغلب با انقلاب فرهنگی (Cultural Revolution) در چین و دوران خمرهای سرخ (Khmer Rouge) در کامبوج مقایسه می‌شود. در هر سه مورد، یک نفرت عمیق نسبت به تحصیل‌کردگان و شهرنشینان وجود داشت. با این حال، تفاوت گینه استوایی در این بود که این فرآیند کمتر ایدئولوژیک و بیشتر بر پایه غرایز شخصی و توهمات یک فرد بنا شده بود. در حالی که پل پوت (Pol Pot) به دنبال بازگشت به یک جامعه کشاورزی آرمانی بود، انگوئما صرفاً به دنبال حذف هر کسی بود که ممکن بود باهوش‌تر از او به نظر برسد.

۱۱

وضعیت اقتصادی گینه استوایی در آن دوران

پیش از به قدرت رسیدن انگوئما، گینه استوایی یکی از بالاترین درآمدهای سرانه در آفریقا را داشت. اما پس از ممنوعیت‌های علمی و اخراج متخصصان، اقتصاد کشور به طور کامل فروپاشید. پول ملی ارزش خود را از دست داد و سیستم مبادله کالا به کالا (Barter system) جایگزین شد. این فکت تاریخی نشان می‌دهد که چگونه ستیز با دانش و تخصص می‌تواند یک کشور ثروتمند را در عرض چند سال به یکی از فقیرترین نقاط جهان تبدیل کند. انزوای بین‌المللی ناشی از این سیاست‌ها، راه را برای هرگونه کمک خارجی نیز بسته بود.

۱۲

فرار مغزها یا نسل‌کشی تحصیل‌کردگان؟

جامعه‌شناسان (Sociologists) معتقدند آن‌چه در گینه استوایی رخ داد، فراتر از یک فرار مغزها (Brain drain) ساده بود. بسیاری این پدیده را یک «نسل‌کشی فکری» می‌نامند. تخمین زده می‌شود که بیش از یک سوم جمعیت کشور در دوران او فرار کردند یا کشته شدند. اکثر این افراد از طبقه باسواد جامعه بودند. این موضوع باعث شد که پس از سقوط او در سال ۱۹۷۹، کشور با فقدان شدید نیروی انسانی ماهر برای بازسازی مواجه شود. ترمیم جایگاه کلمه روشنفکر در جامعه‌ای که سال‌ها برای آن مجازات شده بود، دهه‌ها به طول انجامید.

۱۳

رازهای پشت پرده سقوط او

سقوط ماسیاس انگوئما به اندازه دوران حکومتش عجیب بود. او توسط برادرزاده خودش، تئودور اوبیانگ (Teodoro Obiang)، در یک کودتای نظامی (Military coup) برکنار شد. جالب اینجاست که در هنگام محاکمه، بسیاری از مردم محلی هنوز از او می‌ترسیدند، زیرا باور داشتند که او با قدرت‌های جادویی‌اش می‌تواند از زندان فرار کند یا دادستان‌ها را طلسم کند. حتی سربازان بومی حاضر نشدند در جوخه اعدام او شرکت کنند و دولت ناچار شد از سربازان مزدور خارجی برای اجرای حکم استفاده کند. این نشان‌دهنده عمق نفوذ خرافاتی بود که او سال‌ها تبلیغ کرده بود.

۱۴

درس‌های تاریخی برای جهان مدرن

تجربه گینه استوایی در قرن بیستم به عنوان یک مطالعه موردی (Case study) در علوم سیاسی تدریس می‌شود. این واقعه به ما می‌آموزد که چگونه حمله به زبان و کلمات می‌تواند مقدمه‌ای برای نابودی آزادی‌های بنیادین باشد. ممنوعیت یک واژه ساده مثل روشنفکر، در واقع تلاشی برای حذف توانایی تفکر نقادانه (Critical thinking) در یک ملت بود. امروز، با نگاه به گذشته، می‌توان دریافت که پیشرفت هر جامعه‌ای مستقیماً به احترامی که برای دانش، علم و متخصصان خود قائل است، بستگی دارد و هرگونه ستیز با عقلانیت، پایانی جز ویرانی نخواهد داشت.

گینه استوایی: کشوری که استفاده از کلمه روشنفکر را ممنوع کرد | بازیگرها

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها»

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!