فیلم در جبهه غرب خبری نیست (All Quiet on the Western Front) فراتر از یک اثر سینمایی، یک بیانیه انسانی علیه بربریت مدرن است. این اثر که بر پایه رمان ماندگار اریش ماریا رمارک (Erich Maria Remarque) ساخته شده، در دو نسخه کلیدی خود یعنی سالهای ۱۹۳۰ و ۲۰۲۲، دو روایت متفاوت اما همسو از زوال روح انسان در میانه گل و لای جنگ جهانی اول ارائه میدهد.
نسخه کلاسیک به کارگردانی لوئیس مایلستون (Lewis Milestone) و نسخه مدرن به کارگردانی ادوارد برگر (Edward Berger)، هر دو تلاش میکنند تا ماسک افتخار و میهنپرستی دروغین را از چهره کریه جنگ بردارند. در این مقاله، به شکافتن لایههای فنی، معنایی و ساختاری این دو شاهکار میپردازیم تا درک کنیم چگونه سینما میتواند بیهودگی مرگ در سنگرها را بازتعریف کند.
۰۱
شناسنامه و مشخصات فنی آثار
نسخه کلاسیک (۱۹۳۰):
- کارگردان: لوئیس مایلستون (Lewis Milestone)
- بازیگران: لو آیرس (Lew Ayres) در نقش پل بومر، لوئیس ولهایم (Louis Wolheim) در نقش کات، جان ورای (John Wray) در نقش هیملتوس.
- جایزه: برنده اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی.
نسخه مدرن (۲۰۲۲):
- کارگردان: ادوارد برگر (Edward Berger)
- بازیگران: فلیکس کامرر (Felix Kammerer) در نقش پل بومر، آلبرت شوخ (Albrecht Schuch) در نقش کات، دانیل برول (Daniel Brühl) در نقش ماتیاس ارزبرگر.
- محصول: آلمان (اولین اقتباس آلمانی از این رمان).
بیوگرافی کوتاه کارگردانان
لوئیس مایلستون، کارگردان روسی تبار هالیوود، با نسخه ۱۹۳۰ توانست استانداردهای جدیدی برای فیلمبرداری متحرک (Tracking Shots) در سینمای ناطق ایجاد کند. او به شدت تحت تاثیر مونتاژ شوروی بود و از این تکنیک برای نمایش خشونت واقعی استفاده کرد.
در مقابل، ادوارد برگر کارگردان اتریشی آلمانی، با نگاهی برخاسته از شرم تاریخی آلمان به سراغ این اثر رفت. او با استفاده از تکنولوژیهای مدرن بصری، سعی کرد تجربهای غوطهورکننده (Immersive) ایجاد کند که در آن تماشاگر بوی باروت و سرمای سنگر را حس کند.
داستان فیلم بدون اسپویل
داستان هر دو فیلم حول محور گروهی از دانشآموزان جوان آلمانی میچرخد که با سخنرانیهای پرشور و ناسیونالیستی معلمشان، با اشتیاق داوطلب حضور در جبهههای جنگ جهانی اول میشوند. شخصیت اصلی، پل بومر، نماد نسلی است که با رویای قهرمانی وارد میدان میشود اما به محض رسیدن به خط مقدم، با واقعیت عریان مرگ، گرسنگی و وحشت روبرو میگردد. فیلم روند مسخ شدن این جوانان و تبدیل شدنشان به ماشینهای بقا و در نهایت، محو شدن تدریجی انسانیتشان را در جهنم سنگرهای جبهه غرب روایت میکند.
۰۲
بستر تاریخی و شرایط ساخت؛ از ممنوعیت تا نوبل
فیلم سال ۱۹۳۰ در دورانی ساخته شد که جهان هنوز زخمهای جنگ بزرگ را بر تن داشت. این فیلم یکی از اولین آثار ناطق (Talkie) بود که با استفاده از تجهیزات سنگین آن زمان، صحنههای نبرد عظیمی را خلق کرد. جالب است بدانید که پس از اکران، نازیها در آلمان به رهبری گوبلز (Goebbels) اکران آن را به هم ریختند و فیلم را نماد تضعیف روحیه ملی دانستند. در نهایت، نمایش این فیلم در آلمان سال ۱۹۳۳ ممنوع شد.
نسخه ۲۰۲۲ اما در فضایی کاملاً متفاوت ساخته شد. این اولین بار بود که یک تیم آلمانی، رمان مشهور هموطن خود را به زبان اصلی اقتباس میکرد. ادوارد برگر معتقد بود که روایت آلمانی از این جنگ باید با حسی از گناه و شکست همراه باشد، برخلاف روایتهای قهرمانانه هالیوودی مانند نجات سرباز رایان (Saving Private Ryan). این فیلم در زمانی اکران شد که تنشهای نظامی در اروپا دوباره اوج گرفته بود و همین موضوع، پیام ضد جنگ آن را دوچندان تقویت کرد. استفاده از جلوههای ویژه میدانی (Practical Effects) به جای تکیه مطلق بر CGI، باعث شد که بافت بصری فیلم بسیار نزدیک به واقعیتهای تاریخی جبهه غرب باشد.
۰۳
مفاهیم آشکار و پنهان؛ انتزاع در خدمت واقعیت
یکی از مفاهیم کلیدی در هر دو نسخه، تضاد میان ایدئولوژی و واقعیت (Ideology vs Reality) است. در ابتدای فیلم، مفاهیمی چون وطن (Fatherland) و شرف به عنوان محرکهای اصلی معرفی میشوند، اما در سنگرها، این واژگان جای خود را به غریزه گرسنگی و ترس از گاز خردل میدهند. انتزاع مرگ در این آثار به خوبی نمایش داده شده است؛ مرگ نه به عنوان یک پایان باشکوه، بلکه به عنوان یک فرآیند بوروکراتیک و بینامونشان تصویر میشود.
در نسخه ۲۰۲۲، نمادپردازی لباسهای فرم (Uniforms) بسیار تکاندهنده است. سکانس افتتاحیه که در آن لباسهای سربازان کشته شده جمعآوری، شسته و دوباره به سربازان جدید داده میشود، نشاندهنده چرخه بیانتها و مصرفی بودن جان انسانها در ماشین جنگی است. انسان در اینجا تنها به عنوان پرکننده لباسهای نظامی (Uniform Filler) دیده میشود. در نسخه ۱۹۳۰، نماد برجسته، چکمههای کات است که از سربازی به سرباز دیگر منتقل میشود؛ هر کس که چکمه را میپوشد، گویی حکم مرگ خود را امضا کرده است. این اشیاء بیجان در فیلم، عمری طولانیتر از صاحبانشان دارند و این تلخترین پارادوکس فیلم است.
۰۴
سکانسهای ویژه و تحلیل بازیگری
بازی لو آیرس در نسخه ۱۹۳۰ با آن چهره معصومانه که به تدریج سنگی و تهی میشود، یکی از بهترین اجراهای تاریخ سینمای کلاسیک است. سکانس نهایی او که در آن دستی را به سمت یک پروانه (Butterfly) در میانه آتشبار دراز میکند، به عنوان یکی از نمادینترین لحظات تاریخ سینما ثبت شده است؛ تلاشی بیهوده برای لمس زیبایی در دنیایی که فقط زشتی تولید میکند.
در نسخه ۲۰۲۲، فلیکس کامرر با بازی درونی و نگاههای خیره به دوربین، وحشت خاموش را منتقل میکند. سکانس نبرد در گودال با سرباز فرانسوی، اوج قدرت بازیگری و کارگردانی است. پل در حالی که سرباز دشمن را زخمی کرده، شاهد جان دادن تدریجی اوست و در این لحظه، دشمن برای او تبدیل به یک انسان (Humanization of the Enemy) میشود. او سعی میکند گلهای دهان سرباز را پاک کند و عکس خانوادهاش را در جیبش میبیند. این سکانس در هر دو فیلم وجود دارد اما در نسخه ۲۰۲۲ با شدتی وحشیانهتر و واقعگرایانهتر اجرا شده است. همچنین دیالوگهای ماندگاری مانند «ما قرار بود قهرمان باشیم، اما حالا فقط یاد گرفتیم چطور بمیریم» در لایههای زیرین فیلم طنینانداز است.
۰۵
فکتهای نایاب و دانستنیهای فنی
۱. نسخه ۱۹۳۰ از اولین فیلمهایی بود که از جرثقیلهای غولپیکر برای حرکت دوربین در صحنههای جنگی استفاده کرد تا حس حضور در میدان نبرد را القا کند.
۲. در نسخه ۲۰۲۲، طراح صدا برای ایجاد حس اضطراب، از یک تم سه نت کوتاه و سنگین استفاده کرده که شبیه به آژیر خطر یا ضربات پتک است. این موسیقی متن (Soundtrack) توسط فولکر برتلمان (Volker Bertelmann) ساخته شد و برنده اسکار گردید.
۳. لو آیرس، بازیگر اصلی نسخه ۱۹۳۰، تحت تاثیر پیام ضد جنگ فیلم، در طول جنگ جهانی دوم از حمل سلاح خودداری کرد و به عنوان بهیار (Conscientious Objector) خدمت کرد که باعث شد مدتی در لیست سیاه هالیوود قرار بگیرد.
۴. اریش ماریا رمارک، نویسنده رمان، خودش سرباز جنگ جهانی اول بود و بسیاری از اتفاقات کتاب (مانند پناه گرفتن در گورستان) تجربیات شخصی اوست.
۵. نسخه ۲۰۲۲ برخلاف رمان و نسخه کلاسیک، خط داستانی مذاکرات صلح را اضافه کرده است تا تضاد میان ژنرالهای شکمسیر در واگنهای مجلل و سربازان گرسنه در گل و لای را بیشتر به رخ بکشد.
۰۶
اقتباس ادبی و موسیقی متن؛ روح در کالبد اثر
رمان رمارک به عنوان «بزرگترین رمان جنگی تمام دوران» شناخته میشود. اقتباس ۱۹۳۰ به روح کتاب وفادارتر است، به خصوص در نمایش دوران مرخصی پل و عدم درک خانوادهاش از وضعیت او. اما اقتباس ۲۰۲۲ بیشتر بر جنبههای بصری و اتمسفریک تمرکز دارد. موسیقی متن نسخه ۲۰۲۲ به شدت مدرن است؛ استفاده از سنتور آلمانی و صداهای صنعتی (Industrial Sounds) باعث شده تا حس «ماشینی شدن جنگ» به خوبی منتقل شود. در حالی که در نسخه ۱۹۳۰، به دلیل محدودیتهای تکنیکی، سکوت سنگین سنگرها خود به عنوان بخشی از موسیقی متن عمل میکرد که تاثیرگذاری صحنههای انفجار را دوچندان میکرد.
چه نسخه ۱۹۳۰ را با آن نگاه کلاسیک و تاثیرگذار ببینید و چه نسخه ۲۰۲۲ را با خشونت عریان و بصریاش، پیام اصلی یکی است: در جبهه غرب خبری نیست، جز مرگ هزاران انسانی که هر کدام رویاهایی داشتند که در میان سیمهای خاردار و گل و لای دفن شد. این فیلمها آینهای هستند در برابر بشریت تا به یاد بیاورد که در جنگ، هیچ برندهای وجود ندارد؛ تنها کسانی هستند که زودتر میمیرند و کسانی که دیرتر با روحهای متلاشی شده به خانه برمیگردند. تماشای این دو اثر در کنار هم، تکامل سینما را در بازتاب دادن رنجهای ابدی انسان نشان میدهد.









ارسال نقد و بررسی