فیلم راههای افتخار (Paths of Glory) ساخته سال ۱۹۵۷ میلادی، یکی از تندترین و صریحترین بیانیههای ضد جنگ در تاریخ سینما است که توسط نابغه بزرگ، استنلی کوبریک (Stanley Kubrick) کارگردانی شد. این اثر که بر اساس وقایع واقعی جنگ جهانی اول ساخته شده، فراتر از یک درام جنگی ساده، به کالبدشکافی فساد ساختاری در نهاد قدرت و ارتش میپردازد. کوبریک در این فیلم با ظرافت تمام نشان میدهد که چگونه جان سربازان در شطرنج جاهطلبی ژنرالها به مهرههایی بیارزش تبدیل میشود. راههای افتخار نه تنها به خاطر کارگردانی فنی خیرهکنندهاش، بلکه به دلیل جسارت در به تصویر کشیدن بیعدالتی، پس از گذشت دههها همچنان گزنده و تاثیرگذار باقی مانده است.
۰۱
شناسنامه فیلم، بیوگرافی کارگردان و خلاصه داستان
مشخصات اصلی فیلم:
- سال ساخت: ۱۹۵۷
- کارگردان: استنلی کوبریک (Stanley Kubrick)
- بازیگران اصلی: کرک داگلاس (Kirk Douglas) در نقش کلنل دکس، رالف میکر (Ralph Meeker) در نقش سرجوخه پاریس، آدولف منژو (Adolphe Menjou) در نقش ژنرال برولار، جرج مکردی (George Macready) در نقش ژنرال میرو.
جایگاه و بیوگرافی استنلی کوبریک
استنلی کوبریک در زمان ساخت این فیلم تنها ۲۸ سال داشت اما با ساخت دو فیلم قبلی خود یعنی بوسه قاتل (Killer’s Kiss) و قتل (The Killing) نشان داده بود که استعدادی تکرار نشدنی است. او که کار خود را به عنوان عکاس در مجله لوک (Look) آغاز کرده بود، نگاهی بسیار دقیق و ترکیببندیهایی هندسی داشت. راههای افتخار اولین فیلمی بود که او را به عنوان یک فیلمساز تراز اول جهانی تثبیت کرد. کوبریک به کمالگرایی (Perfectionism) افراطی شهرت داشت و در این فیلم برای اولین بار از تکنیکهای حرکتی دوربین استفاده کرد که بعدها امضای او شد.
داستان فیلم
داستان در سال ۱۹۱۶ و در اوج جنگ جهانی اول در جبهه فرانسه میگذرد. ژنرال میرو برای دستیابی به ترفیع درجه، دستور حملهای غیرممکن به یک موضع مستحکم آلمانی به نام تپه مورچگان (Ant Hill) را صادر میکند. کلنل دکس که انسانی با اخلاق و شجاع است، به بیهوده بودن این حمله واقف است اما مجبور به اطاعت میشود. پس از شکست فاجعهبار حمله، ژنرال برای سرپوش گذاشتن بر اشتباه خود، سه سرباز بیگناه را به اتهام بزدلی (Cowardice) به دادگاه نظامی میکشاند تا اعدام شوند. دکس که در زندگی غیرنظامی وکیل بوده، دفاع از آنها را بر عهده میگیرد و نبردی نابرابر علیه سیستم فاسد ارتش آغاز میشود.
۰۲
بستر تاریخی و شرایط تولید؛ چالشهای یک اثر جنجالی
فیلم در دورانی ساخته شد که هالیوود هنوز تحت تاثیر سانسورهای شدید بود، اما کرک داگلاس با نفوذ خود توانست بودجه ساخت آن را فراهم کند. فیلمبرداری در آلمان و در استودیوهای مونیخ انجام شد، زیرا دولت فرانسه اجازه فیلمبرداری در خاک خود را نمیداد. فضای فیلم به شدت تحت تاثیر خاطرات واقعی سربازان از شورشهای سال ۱۹۱۷ در ارتش فرانسه است، جایی که سربازان به دلیل دستورات انتحاری فرماندهان دست به اعتراض زدند.
شرایط تولید بسیار سخت بود. کوبریک اصرار داشت که خندقها (Trenches) دقیقاً با ابعاد واقعی ساخته شوند تا حس خفقان به بیننده منتقل شود. زمین نبرد با استفاده از مواد منفجره واقعی و گل و لای بازسازی شد. جالب اینجاست که این فیلم به دلیل تصویری که از ارتش فرانسه ارائه میداد، تا سال ۱۹۷۵ در فرانسه و تا سالها در بسیاری از کشورهای اروپایی ممنوع بود. این ممنوعیت نشاندهنده قدرت پیام سیاسی فیلم و لرزهای بود که بر اندام نهادهای قدرت میانداخت.
۰۳
مفاهیم آشکار و پنهان؛ تقابل اخلاق و بوروکراسی
تم اصلی فیلم تقابل انسانیت با بوروکراسی (Bureaucracy) و سلسله مراتب نظامی است. کوبریک به شکلی نبوغآمیز تضاد طبقاتی را به تصویر میکشد. در حالی که سربازان در خندقهای کثیف و میان موشها جان میدهند، ژنرالها در قصرهای مجلل (Chateau) با کفپوشهای براق قدم میزنند و درباره مرگ انسانها به عنوان درصدی از آمار (Statistics) بحث میکنند. این معماری قصر در فیلم، نمادی از فاصله میان قدرت و واقعیتهای کف میدان است.
مفهوم انتزاعی افتخار (Glory) در عنوان فیلم به شکلی کنایهآمیز به کار رفته است. افتخار در اینجا نه برای سربازی که فداکاری میکند، بلکه برای ژنرالی است که از روی جنازهها پلهای برای ارتقای شغلی میسازد. فیلم به ما میگوید که دشمن اصلی سرباز، لزوماً آن کسی نیست که در جبهه مقابل میجنگد، بلکه گاهی همان کسی است که در پشت جبهه دستور شلیک به خودی را صادر میکند. همچنین مفهوم وطنپرستی (Patriotism) در دیالوگ مشهور دکس به چالش کشیده میشود؛ جایی که او وطنپرستی را آخرین پناهگاه فرومایگان مینامد.
۰۴
بازیگریهای برجسته و سکانسهای ویژه
کرک داگلاس در نقش کلنل دکس، یکی از اخلاقیترین قهرمانان تاریخ سینما را خلق کرده است. او خشم کنترل شدهای را به نمایش میگذارد که در تقابل با وقاحت ژنرال میرو، بیننده را با خود همراه میکند. جرج مکردی نیز با آن زخم روی صورت و لحن سردش، تجسمی از شرارت بوروکراتیک است. او نیازی به فریاد زدن ندارد؛ دستور اعدام را مانند یک سفارش ناهار صادر میکند.
سکانس مشهور فیلم، پیادهروی کلنل دکس در خندقها پیش از حمله است. دوربین در یک نمای تعقیبی (Tracking Shot) طولانی، دکس را همراهی میکند در حالی که انفجارها در اطراف رخ میدهند و سربازان با چهرههای مسخ شده به او مینگرند. این سکانس شاهکار مهندسی تصویر است. اما سکانس نهایی فیلم، یعنی جایی که دختر آلمانی (با بازی سوزان کریستین که بعدها همسر کوبریک شد) در کافه برای سربازان آواز میخواند، درخشانترین بخش فیلم است. سربازانی که لحظاتی پیش وحشیانه فریاد میزدند، با شنیدن ترانه دختر به گریه میافتند. این صحنه یادآوری میکند که حتی در لایههای زیرین خشونت جنگ، انسانیت همچنان زنده است.
۰۵
فکتها و دانستنیهای نایاب
۱. وینستون چرچیل (Winston Churchill) پس از تماشای فیلم گفت که این اثر دقیقترین و واقعگرایانهترین تصویر از ذهنیت نظامی و مدیریت جنگی است که تا به حال دیده است.
۲. تیموتی کری (Timothy Carey) بازیگری که نقش یکی از محکومین را بازی میکرد، به قدری در صحنه فیلمبرداری رفتارهای عجیب و غریب داشت که کوبریک مجبور شد او را پیش از پایان کار اخراج کند و برای صحنههای باقیمانده از بدل استفاده نماید.
۳. از منظر جامعهشناسی، این فیلم مطالعهای بر روانشناسی تودهها و اطاعت کورکورانه از قدرت است. آزمایشهای اجتماعی بعدی نشان داد که چگونه انسانهای عادی تحت فشار سلسله مراتب، دست به جنایت میزنند؛ موضوعی که فیلم دهها سال قبل پیشبینی کرده بود.
۴. کوبریک در ابتدا پایان خوشی برای فیلم در نظر گرفته بود تا استودیو را راضی کند، اما کرک داگلاس اصرار داشت که پایان تلخ و واقعی فیلم حفظ شود تا پیام ضد جنگ آن لوث نگردد.
۵. این فیلم بر اساس رمانی از هامفری کاب (Humphrey Cobb) ساخته شده که خود بر اساس ماجرای واقعی چهار سرباز فرانسوی در سال ۱۹۱۵ نوشته شده بود. آن سربازان سالها بعد توسط دولت فرانسه تبرئه شدند، اما دیگر زنده نبودند.
۰۶
موسیقی متن و ویژگیهای صوتی
موسیقی متن فیلم توسط جرالد فرید (Gerald Fried) ساخته شده که همکاریهای متعددی با کوبریک جوان داشت. موسیقی در این فیلم به جای اینکه احساسی باشد، نظامی و اضطرابآور است. استفاده از طبلهای نظامی (Military Drums) در صحنه اعدام، ریتمی شبیه به تپش قلب یک محکوم را تداعی میکند. اما نقطه اوج صوتی فیلم همان ترانه محلی هوتسه (Der treue Husar) است که توسط دختر اسیر آلمانی خوانده میشود. این ملودی به ظاهر ساده، تمام تنشهای فیلم را در پایان تخلیه میکند و تضاد عمیقی با موسیقی خشن و کوبهای میدان نبرد ایجاد میکند.
راههای افتخار در نهایت یادآوری میکند که بزرگترین تراژدی جنگ، نه فقط مرگ جسمانی، بلکه فروپاشی ارزشهای اخلاقی در ساختارهای قدرت است. استنلی کوبریک با نمایش خیرهکننده نبرد در تپه مورچگان و سپس نبرد دراماتیک در دادگاه، پلی میان وحشت فیزیکی و وحشت روانی میزند. این فیلم به ما میآموزد که عدالت در زمان جنگ، اغلب واژهای بیمعناست که تنها برای آرام کردن وجدان کسانی که در امنیت قصرها نشستهاند به کار میرود. تماشای این فیلم برای هر عاشق سینما، نه فقط یک تجربه هنری، بلکه یک درس بزرگ در شناخت ماهیت قدرت و بهای سنگین انسانیت است.








ارسال نقد و بررسی