تیپهای شخصیتی هلن فیشر؛ شما کاوشگرید یا سازنده؟
هلن فیشر (Helen Fisher) زیستشناس و انسانشناس مشهور، پس از سالها مطالعه روی مغز افراد عاشق، به این نتیجه رسید که چهار سیستم شیمیایی اصلی در مغز، شخصیت و به تبع آن انتخابهای عاطفی ما را هدایت میکنند. افرادی که سیستم دوپامین (Dopamine) فعالی دارند، «کاوشگر» نامیده میشوند؛ آنها به دنبال تازگی، ماجراجویی و خطرپذیری هستند و معمولا جذب افرادی شبیه خودشان میشوند. در مقابل، افرادی با سیستم سروتونین (Serotonin) بالا که «سازنده» نام دارند، به دنبال سنت، امنیت و خانواده هستند و آنها نیز همفکران خود را ترجیح میدهند. اما در سیستمهای تستوسترون (Testosterone) و استروژن (Estrogen) قضیه متفاوت است. «مدیران» (افراد منطقی و متمرکز با تستوسترون بالا) اغلب جذب «مذاکرهکنندگان» (افراد همدل و دارای مهارتهای اجتماعی با استروژن بالا) میشوند. این تضاد و تقارن هورمونی، اولین سد خونی برای انتخاب فردی است که فکر میکنیم برای ما ساخته شده است.
نقشه عشق (Love Map)؛ میراث ناخودآگاه کودکی
جان مانی (John Money) مفهوم جالبی به نام نقشه عشق (Love Map) را معرفی کرد. این نقشه مجموعهای از مدارهای مغزی است که تعیین میکند چه چیزی ما را از نظر جنسی و عاطفی مجذوب میکند. این نقشه از سنین بسیار کم، یعنی بین ۸ تا ۱۲ سالگی، شروع به شکلگیری میکند. تمام تجربیات ما، از بوی آشپزخانه مادربزرگ گرفته تا شیوه خندیدن یک معلم یا حتی نوع نگاه اطرافیان، در این نقشه ثبت میشود. وقتی در بزرگسالی با کسی روبرو میشویم که با قطعات این پازل قدیمی همخوانی دارد، ناگهان احساس میکنیم او را سالهاست میشناسیم. این نقشه به قدری دقیق است که حتی میتواند شامل جزئیات کوچکی مثل لحن صدا یا مدل راه رفتن فرد باشد. در واقع ما به دنبال کسی میگردیم که با استانداردهای ثبت شده در بایگانی ناخودآگاه ما مطابقت داشته باشد.
بوی تن و ژنتیک؛ وقتی سیستم ایمنی انتخاب میکند
یکی از عجیبترین فکتهای علمی درباره جذابیت، به سیستم ایمنی بدن مربوط میشود. مطالعات نشان دادهاند که ما به طور ناخودآگاه جذب افرادی میشویم که مجموعه ژنهای سازگاری بافتی اصلی (MHC) آنها با ما متفاوت است. این تفاوت ژنتیکی از طریق بوی بدن حس میشود. از نظر تکاملی، فرزندانی که از والدینی با سیستمهای ایمنی متفاوت متولد میشوند، در برابر بیماریهای بیشتری مقاوم هستند. در یک آزمایش معروف، زنان بوی تیشرتهای مردان مختلف را استشمام کردند و جالب اینجا بود که آنها تیشرت مردانی را جذابتر دانستند که ژنهای ایمنیشان بیشترین تفاوت را با خودشان داشت. پس اگر بوی تن کسی برای شما خوشایند است، این احتمالا پیامی از سوی بیولوژی بدن شماست که میگوید او جفت مناسبی برای بقای نسل است.
نظریه ایماگو (Imago)؛ بازسازی سناریوی والدین
دکتر هارویل هندریکس (Harville Hendrix) معتقد است که ما عاشق تصویری به نام ایماگو (Imago) میشویم. این تصویر، ترکیبی از ویژگیهای مثبت و منفی افرادی است که در کودکی از ما مراقبت کردهاند (معمولا والدین). نکته تکاندهنده اینجاست که ما بیشتر جذب ویژگیهای منفی آنها میشویم! چرا؟ چون ناخودآگاه ما میخواهد فردی شبیه به والد آسیبرسان خود پیدا کند تا این بار بتواند در یک رابطه بالغانه، آن آسیب را ترمیم کند و تاییدیه یا عشقی را که در کودکی نگرفته بود، به دست آورد. به همین دلیل است که مثلا زنی با پدر بیاحساس، ناخودآگاه جذب مردانی میشود که از نظر عاطفی در دسترس نیستند؛ او در تلاش است تا با تغییر دادن این مرد، زخم قدیمی پدرش را التیام ببخشد.
چرا عشق در یک نگاه برای همه اتفاق نمیافتد؟
پدیده عشق در یک نگاه (Love at First Sight) بیشتر از آنکه یک اتفاق شاعرانه باشد، یک پردازش اطلاعاتی فوق سریع در آمیگدال (Amygdala) مغز است. وقتی شخصی را میبینیم که بیش از ۸۰ درصد با نقشه عشق ما تطابق دارد، مغز در کسری از ثانیه فرمان ترشح شدید نوراپینفرین را صادر میکند. این ماده باعث تمرکز شدید و نوعی گیجی لذتبخش میشود. اما چرا برای همه رخ نمیدهد؟ برخی از افراد به دلیل تجربیات زیسته یا تیپهای شخصیتی «سازنده»، نیاز به زمان بیشتری برای ارزیابی امنیت و اعتماد دارند. مغز آنها به جای جهش ناگهانی، به صورت پلهپله اطلاعات را پردازش میکند. در واقع عشق در یک نگاه، نتیجه تصادف یک فرد واقعی با یک الگوی ذهنی از پیش ساخته شده و بسیار دقیق است.
اثر مواجهه مداوم (Propinquity Effect)؛ قدرت نزدیکی
گاهی اوقات دلیل انتخاب «او» صرفا در دسترس بودن است. روانشناسی اجتماعی مفهومی به نام اثر مواجهه مداوم (Mere-exposure Effect) دارد که میگوید ما تمایل داریم به چیزهایی که بیشتر با آنها روبرو میشویم، علاقه پیدا کنیم. در محیطهای کاری یا تحصیلی، تکرار دیدارهای روزانه باعث میشود که گارد دفاعی مغز شکسته شده و حس آشنایی جایگزین آن شود. این آشنایی به تدریج به صمیمیت و سپس به جذابیت تبدیل میشود. بسیاری از ازدواجهای پایدار در جوامعی مثل ایران، ریشه در همین نزدیکیهای محیطی و خانوادگی دارند، جایی که تکرار حضور یک فرد، نقشه عشق ما را به سمت او منعطف میکند.
شباهت یا تضاد؟ معمای جذابیت
یک باور قدیمی میگوید «متضادها همدیگر را جذب میکنند»، اما تحقیقات علمی بیشتر طرفدار این ایده هستند که «کبوتر با کبوتر، باز با باز». ما معمولا جذب افرادی میشویم که از نظر سطح تحصیلات، طبقه اجتماعی، ارزشهای مذهبی و حتی سطح جذابیت فیزیکی با ما در یک رده قرار دارند. این شباهتها باعث کاهش تنش و افزایش امنیت در رابطه میشود. با این حال، در ویژگیهای شخصیتی، تضادهای کوچک میتواند جذاب باشد؛ مثلا یک فرد برونگرا ممکن است از آرامش یک فرد درونگرا لذت ببرد. اما در مسائل بنیادین زندگی، شباهت است که باعث میشود یک نفر را از میان هزاران نفر انتخاب کنیم.
نقش سینما و رسانه در مدلسازی معشوق
نمیتوان انکار کرد که استانداردهای زیبایی و جذابیت تحت تاثیر فرهنگ و رسانهها تغییر میکنند. فیلمها و کتابها به ما یاد میدهند که چه رفتاری «جذاب» است. در جوامع مدرن، رسانهها الگوهایی از موفقیت و زیبایی را ارائه میدهند که به مرور در نقشه عشق ما نفوذ میکنند. اگر در تمام فیلمهایی که دیدهایم، قهرمان داستان فردی با ویژگیهای ظاهری یا رفتاری خاص بوده است، مغز ما به طور ناخودآگاه آن ویژگیها را به عنوان «ایدهآل» برچسب میزند. این موضوع توضیح میدهد که چرا در دورههای تاریخی مختلف، معیارهای انتخاب همسر تغییر کرده است.
فرضیه خطای برانگیختگی؛ عشق در شرایط سخت
گاهی ما کسی را انتخاب میکنیم چون او را در یک موقعیت خاص ملاقات کردهایم. طبق آزمایش معروف «پل لرزان»، افرادی که در موقعیتهای ترسناک یا هیجانانگیز (مثل شهربازی یا موقعیتهای بحرانی) با کسی آشنا میشوند، به احتمال بیشتری عاشق او میشوند. مغز در این شرایط، تپش قلب ناشی از ترس را با تپش قلب ناشی از عشق اشتباه میگیرد. این پدیده که انتساب نادرست برانگیختگی (Misattribution of arousal) نام دارد، نشان میدهد که گاهی زمان و مکان ملاقات، مهمتر از خودِ فرد در ایجاد جرقه اولیه است.
پدیده نقصِ جذاب (Pratfall Effect)
شاید فکر کنید باید کامل و بینقص باشید تا کسی جذب شما شود، اما علم خلاف این را میگوید. اثر اشتباهات کوچک (Pratfall Effect) بیان میکند که افراد توانمند وقتی اشتباهات کوچکی مرتکب میشوند، در نظر دیگران جذابتر و صمیمیتر به نظر میرسند. ما جذب کسی میشویم که نقصهای انسانی دارد، چون این موضوع باعث میشود در کنار او احساس راحتی و امنیت کنیم. کمالگرایی افراطی معمولا باعث فاصله گرفتن دیگران میشود، در حالی که یک لبخند به اشتباه خود یا یک سادگی در رفتار، میتواند آن کلید نهایی باشد که قفل قلب طرف مقابل را باز میکند.
انتخاب یک نفر خاص از میان هزاران نفر، رقص پیچیدهای میان هورمونها، خاطرات کودکی، نیازهای ژنتیکی و حتی تصادفات محیطی است. ما به دنبال کسی هستیم که نه تنها با بیولوژی ما سازگار باشد، بلکه بتواند داستانهای ناتمام روان ما را به سرانجام برساند. درک این فرآیندها به ما کمک میکند تا با نگاهی بازتر به روابط خود بنگریم و بدانیم که آن «جرقه» جادویی، در واقع صدای بلندِ نیازهای پنهان ماست که در وجود دیگری طنینانداز شده است.
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیانگذار وبلاگ «بازیگرها»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیانگذار وبلاگ «بازیگرها».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!







ارسال نقد و بررسی