چیزهای جالب درباره سریال ریوردیل (Riverdale) که احتمالا از آن‌ها بی‌خبرید | بازیگرها

چیزهای جالب درباره سریال ریوردیل (Riverdale) که احتمالا از آن‌ها بی‌خبرید | بازیگرها

سریال ریوردیل (Riverdale) یکی از بحث‌برانگیزترین پدیده‌های تلویزیونی دهه اخیر است که از یک درام جناییِ اتمسفریک در فصل اول، به مسیری فرابشری و سوررئال در فصل‌های پایانی تغییر جهت داد. این اثر که بر اساس شخصیت‌های قدیمی کمیک‌های آرچی (Archie Comics) ساخته شده، توانست استانداردهای ژانر تینیجری را با تلفیقی از وحشت، معما و المان‌های ماوراءالطبیعه بازتعریف کند.

در این مقاله، ما با نگاهی فراتر از پوسته ظاهری، به بررسی حقایق پشت‌پرده، ریشه‌های روان‌شناختی کاراکترها و تئوری‌های نابی می‌پردازیم که حتی سخت‌گیرترین طرفداران را نیز شگفت‌زده خواهد کرد.

۰۱

تغییر ژانر رادیکال؛ از قتل تا سفر در زمان

یکی از عجیب‌ترین جنبه‌های فنی ریوردیل، چرخش ناگهانی ژانر (Genre Shifting) در طول هفت فصل است. فصل اول به عنوان یک نوآر (Noir) جنایی کلاسیک با محور قتل جیسون بلاسم (Jason Blossom) شروع شد که شباهت زیادی به سریال توئین پیکس (Twin Peaks) داشت. اما با پیشروی داستان، سریال وارد حوزه‌هایی نظیر کالت‌های مذهبی، جادوگری، ابرقدرت‌های ماورایی و در نهایت سفر در زمان شد. این رویکرد جسورانه توسط روبرتو آگیره ساکاسا (Roberto Aguirre-Sacasa)، نویسنده سریال، برای جلوگیری از تکراری شدن فرمول‌های رایج درام‌های دبیرستانی اتخاذ شد، هرچند که باعث ریزش بخشی از مخاطبان واقع‌گرا شد.

۰۲

تضاد بصری؛ زیبایی‌شناسی دهه‌ ۵۰ در عصر دیجیتال

طراحی صحنه و لباس در ریوردیل به گونه‌ای است که بیننده را در مورد زمان وقوع داستان دچار سردرگمی  می‌کند. در حالی که کاراکترها از گوشی‌های هوشمند مدرن استفاده می‌کنند، اما دکوراسیون رستوران پاپ (Pop’s Chock’lit Shoppe)، ماشین‌های کلاسیک و پوشش کاراکترها کاملاً یادآور دهه ۱۹۵۰ میلادی است. این تضاد عمدی برای ادای احترام به ریشه‌های کمیک آرچی که در آن دوران طلایی به اوج رسید، طراحی شده است. این سبک بصری به سریال کمک کرده تا اتمسفری رویاگونه و در عین حال ترسناک ایجاد کند که در آن مرز میان سنت و مدرنیته از بین رفته است.

۰۳

تحلیل روان‌شناختی؛ بتی کوپر و «تاریکی درونی»

شخصیت بتی کوپر (Betty Cooper) با بازی لی‌لی راینهارت (Lili Reinhart)، یکی از پیچیده‌ترین آرکتایپ‌های روان‌شناختی را در سریال دارد. او که در ابتدا به عنوان «دختر همسایه» (Girl Next Door) معرفی می‌شود، به تدریج با اختلالی مواجه می‌گردد که سریال آن را «تاریکی بتی» (Dark Betty) می‌نامد. از منظر روان‌پزشکی، این حالت می‌تواند نمودی از اختلالات ناشی از فشار خانواده و کمال‌گرایی افراطی باشد که در قالب رفتارهای خودآزاری و تکانشی بروز می‌کند. افشای وجود «ژن قاتل زنجیره‌ای» (Serial Killer Gene) در خانواده او، لایه‌ای از جبرگرایی بیولوژیک (Biological Determinism) را به شخصیت او اضافه کرد که بحث‌های زیادی را در میان طرفداران برانگیخت.

۰۴

ارتباط با دنیای سابرینا؛ کراس‌اورهای مخفی

بسیاری از مخاطبان نمی‌دانند که ریوردیل و سریال «ماجراجویی‌های هولناک سابرینا» (Chilling Adventures of Sabrina) در یک جهان مشترک (Shared Universe) جریان دارند. هر دو سریال توسط یک نویسنده ساخته شده‌اند و شهر گرین‌دیل (Greendale)، محل زندگی سابرینا، در همسایگی ریوردیل قرار دارد. در فصل‌های پایانی، این ارتباط از اشارات کلامی فراتر رفت و شخصیت سابرینا اسپلمن رسماً وارد داستان ریوردیل شد تا به کاراکترها در مبارزه با نیروهای جادویی کمک کند. این کراس‌اور (Crossover) یکی از لحظات تاریخی برای طرفداران دنیای کمیک‌های آرچی بود.

۰۵

تاثیرات اجتماعی؛ نقد قدرت و فساد ساختاری

در لایه زیرین روابط نوجوانانه، ریوردیل به شدت به نقد فساد سیستماتیک (Systemic Corruption) می‌پردازد. شخصیت هیرام لاج (Hiram Lodge) نماد سرمایه‌داری بی‌رحم است که تلاش می‌کند با خریدن پلیس، شهردار و حتی کل شهر، ریوردیل را به مستعمره شخصی خود تبدیل کند. این زاویه دید جامعه‌شناختی نشان می‌دهد که چگونه یک شهر کوچک می‌تواند تحت تأثیر جاه‌طلبی‌های یک فرد قدرتمند فرو بپاشد. تقابل آرچی با هیرام، در واقع تقابل ایدئالیسم جوانی با واقع‌گرایی تلخ و فاسد دنیای بزرگسالان است که در قالب یک مبارزه بی‌پایان به تصویر کشیده شده است.

۰۶

حقایق بازیگران؛ چالش‌های فیزیکی کی‌جی آپا

کی‌جی آپا (KJ Apa)، بازیگر نقش آرچی، برای حفظ ظاهر بدنی خود در طول سریال تحت فشارهای شدیدی بود. او مجبور بود هفته‌ای چندین بار تمرینات سنگین ورزشی انجام دهد و رژیم غذایی بسیار محدودی را رعایت کند تا با تصویر «آرچیِ ورزشکار» همخوانی داشته باشد. نکته جالب اینجاست که موهای او در واقع قهوه‌ای تیره است و او مجبور بود در تمام طول فیلمبرداری، هر دو هفته یک بار موهای خود را به رنگ قرمز روشن درآورد. او در مصاحبه‌ای اعتراف کرد که این فرآیند باعث آسیب جدی به پوست سر و موهایش شده بود، اما برای وفاداری به منبع اصلی داستان، این سختی را پذیرفت.

۰۷

تئوری‌های طرفداران؛ آیا تمام سریال یک رمان است؟

یکی از مشهورترین تئوری‌ها (Fan Theories) در مورد ریوردیل این است که کل اتفاقات سریال در واقع فانتزی‌های ذهنی یا بخش‌هایی از رمانی است که جاگهد جونز (Jughead Jones) در حال نوشتن آن است. با توجه به اینکه جاگهد راوی (Narrator) داستان است و همیشه با لپ‌تاپش در گوشه‌ای دیده می‌شود، این احتمال وجود دارد که او برای جذاب‌تر کردن داستان زندگی‌اش، المان‌های جنایی و ماورایی را به آن اضافه کرده باشد. اپیزودهای پایانی سریال تا حدودی به این تئوری دامن زدند و نشان دادند که مرز میان دنیای واقعی و دنیای تخیلی نویسنده بسیار باریک است.

۰۸

موسیقی در ریوردیل؛ فراتر از یک سرگرمی

اپیزودهای موزیکال (Musical Episodes) ریوردیل بخش جدایی‌ناپذیری از هویت آن هستند. این سریال با بازسازی تئاترهای موزیکال معروفی چون «هدرز» (Heathers) و «کری» (Carrie)، تلاش کرد تا احساسات درونی کاراکترها را از طریق آواز بیان کند. هرچند این اپیزودها نمرات ضد و نقیضی از منتقدان دریافت کردند، اما باعث شدند آلبوم‌های موسیقی سریال در صدر جدول‌های فروش دیجیتال قرار بگیرند. استفاده از موسیقی در این اثر، پلی است میان نوستالژی دهه ۸۰ و ذائقه پاپ جوانان امروزی که به برندسازی سریال کمک شایانی کرد.

۰۹

رازهای خانواده بلاسم؛ نمادگرایی رنگ قرمز

خانواده بلاسم (Blossom Family) مرکز تمام اتفاقات عجیب شهر هستند. استفاده افراطی از رنگ قرمز در لباس‌ها، دکوراسیون عمارت و حتی رنگ موهای این خانواده، نمادی از شور، خون، گناه و ثروت است. در فصل‌های ابتدایی، این خانواده به تجارت شربت افرا (Maple Syrup) مشغول بودند که به تدریج مشخص شد پوششی برای قاچاق مواد مخدر بوده است. شخصیت شریل بلاسم (Cheryl Blossom) با بازی مدلین پتس (Madelaine Petsch)، از یک دختر شرور کلاسیک به یک جادوگر قدرتمند تبدیل شد که نشان‌دهنده مسیر دگرگونی قدرت زنانه در سریال است.

۱۰

دقت در جزئیات فنی؛ استفاده از کدهای واقعی

در بخش‌هایی از سریال که به هک کردن یا فعالیت‌های سایبری بتی و جاگهد مربوط می‌شود، تیم نویسندگی تلاش کرده تا از اصطلاحات واقعی امنیت شبکه استفاده کند. اگرچه ریوردیل یک سریال تکنولوژی‌محور نیست، اما اشارات به «دارک وب» (Dark Web) و روش‌های استخراج اطلاعات، با مشورت متخصصان نوشته شده است. این تلاش برای واقع‌گرایی در میان دنیای فانتزی سریال، پارادوکس جالبی ایجاد کرده است که نشان‌دهنده وسواس فکری نویسندگان در بخش‌های جنایی داستان است.

۱۱

بازتاب در رسانه‌ها؛ کپسول زمان برای نسل Z

ریوردیل به عنوان یک کپسول زمان (Time Capsule) برای فرهنگ نسل زد (Gen Z) شناخته می‌شود. اصطلاحات، چالش‌های تیک‌تاکی، پرداختن به موضوعات هویت جنسیتی و حقوق اجتماعی، همگی در دل دیالوگ‌های سریال گنجانده شده‌اند. این سریال توانست بازاریابی فوق‌العاده‌ای در شبکه‌های اجتماعی داشته باشد و هر اپیزود آن تبدیل به ترند توییتر شود. به همین دلیل، حتی با وجود نقدهای تند درباره ضعف فیلمنامه در فصل‌های میانی، سریال همچنان تمدید شد چون تعامل (Engagement) بالایی با مخاطبان جوان داشت.

۱۲

مرگ لوک پری؛ فقدانی که داستان را تغییر داد

مرگ ناگهانی لوک پری (Luke Perry)، بازیگر نقش پدر آرچی، یکی از تلخ‌ترین اتفاقات پشت صحنه بود که تأثیر عمیقی بر روند داستان گذاشت. لوک پری که خود از ستاره‌های دهه ۹۰ بود، نقش مرشد و قطب نمای اخلاقی سریال را داشت. نویسندگان به جای جایگزین کردن بازیگر، مرگ او را در داستان گنجاندند و یکی از احساسی‌ترین اپیزودهای تاریخ سریال را برای بزرگداشت او ساختند. این واقعه باعث شد که شخصیت آرچی زودتر از موعد به بلوغ برسد و مسئولیت‌های سنگینی را بر عهده بگیرد.

۱۳

لوکیشن‌های تکراری؛ ریوردیل کجاست؟

بسیاری از لوکیشن‌های فیلمبرداری ریوردیل در شهر ونکوور کانادا قرار دارند. نکته جالب این است که عمارت خانواده بلاسم و برخی از مدارس نشان داده شده در سریال، پیش از این در سریال‌های دیگری مانند «اسمالویل» (Smallville) و فیلم‌های «مردان ایکس» (X-Men) نیز استفاده شده بودند. استفاده از این لوکیشن‌های تکراری در صنعت سینما امری رایج است، اما طرفداران پر و پا قرص با مقایسه پلان‌ها متوجه شدند که ریوردیل در واقع در همان دنیای بصریِ دیگر قهرمانان معروف دی‌سی و مارول قدم می‌زند.

۱۴

پایان‌بندی بحث‌برانگیز؛ بازگشت به بی‌گناهی

فصل هفتم و پایانی ریوردیل، با یک پیچش داستانی (Plot Twist) بزرگ، کاراکترها را به سال ۱۹۵۵ بازگرداند. در این فصل، آن‌ها هیچ خاطره‌ای از زندگی مدرن خود نداشتند. این حرکت به نویسندگان اجازه داد تا سریال را دقیقاً به همان سبک کمیک‌های اصلی آرچی به پایان برسانند؛ یعنی تمرکز بر سادگی، عشق‌های نوجوانی و فضای آرام یک شهر کوچک بدون قتل و جادو. این پایان‌بندی نوعی نامه عاشقانه به طرفداران قدیمی کمیک بود که معتقد بودند سریال بیش از حد از ریشه‌هایش فاصله گرفته است.

ریوردیل سریالی است که نمی‌توان نسبت به آن بی‌تفاوت بود. این اثر با تمام ضعف‌ها و قدرت‌هایش، توانست جریانی نو در درام‌های نوجوانانه ایجاد کند که تا سال‌ها مورد بحث خواهد بود. چه طرفدار منطق داستانی باشید و چه عاشق آشوب‌های بصری، ریوردیل تجربه‌ای منحصربه‌فرد را به شما ارائه می‌دهد. این سفر طولانی از یک قتل ساده در رودخانه سوئیواتر (Sweetwater River) تا تغییر ساختار فضا-زمان، نشان‌دهنده خلاقیت بی حد و مرز (و گاهی دیوانه‌وار) تیمی است که خواستند چیزی متفاوت بسازند.

دکتر علیرضا مجیدیدکتر علیرضا مجیدی

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها»

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!