چرا سریال «مردم عادی» (Normal People) شبیه زخمی است که نمی‌خواهیم خوب شود؟! | بازیگرها

چرا سریال «مردم عادی» (Normal People) شبیه زخمی است که نمی‌خواهیم خوب شود؟! | بازیگرها

سریال «مردم عادی» (Normal People) یکی از آن آثار تلویزیونی نادر است که بعد از پایان قسمت آخر هم ذهن مخاطب را رها نمی‌کند. بسیاری از بینندگان توصیف مشترکی دارند. این سریال مثل زخمی باز است که درد دارد اما عجیب این است که دوست نداریم بسته شود. داستان رابطه پیچیده میان ماریان (Marianne) و کانل (Connell) فقط یک روایت عاشقانه ساده نیست. این سریال تبدیل به نوعی مطالعه روانشناسانه درباره صمیمیت انسانی، طبقه اجتماعی، اضطراب عاطفی و ناتوانی انسان در بیان احساسات شده است.
در این مقاله بررسی می‌کنیم چرا «مردم عادی» چنین تأثیر ماندگاری روی مخاطب می‌گذارد و چه عناصر فنی، فرهنگی و روانی باعث شده این داستان ساده تبدیل به تجربه‌ای عاطفی عمیق شود.

۰۱

سادگی داستان که عمداً دردناک طراحی شده است

بزرگترین ویژگی «مردم عادی» (Normal People) این است که ظاهراً هیچ اتفاق بزرگی در آن رخ نمی‌دهد. نه توطئه پیچیده‌ای وجود دارد نه حادثه‌ای دراماتیک مثل بسیاری از سریال‌ها. داستان درباره دو دانشجوی جوان است که بارها به هم نزدیک می‌شوند سپس از هم فاصله می‌گیرند. همین سادگی باعث می‌شود مخاطب احساس کند در حال تماشای زندگی واقعی است. روانشناسان روایت این نوع داستان را «واقع‌گرایی عاطفی» (Emotional Realism) می‌نامند. در این نوع روایت اتفاقات کوچک اما بسیار واقعی هستند. همین واقعیت باعث می‌شود درد شخصیت‌ها شبیه دردهای واقعی ما باشد.

۰۲

رابطه‌ای که بیشتر بر سکوت بنا شده است

یکی از ویژگی‌های فنی مهم این سریال استفاده گسترده از سکوت است. در بسیاری از صحنه‌ها شخصیت‌ها چیزی نمی‌گویند. دوربین روی نگاه‌ها مکث می‌کند. این تکنیک در سینما به نام «بازی زیرمتنی» (Subtext Acting) شناخته می‌شود. بازیگران با سکوت یا نگاه احساسات را منتقل می‌کنند. نتیجه این است که مخاطب مجبور می‌شود خودش خلأهای احساسی را پر کند. همین مشارکت ذهنی باعث می‌شود تجربه دیدن سریال بسیار شخصی شود.

۰۳

نمایش اضطراب و افسردگی به شکل واقع‌گرایانه

یکی از دلایل اثرگذاری سریال پرداخت دقیق به سلامت روان است. شخصیت کانل با اضطراب اجتماعی (Social Anxiety) و افسردگی دست و پنجه نرم می‌کند. نکته مهم این است که سریال این مشکلات را اغراق‌آمیز نشان نمی‌دهد. بسیاری از صحنه‌ها مثل جلسات درمانی یا احساس تنهایی در خوابگاه دانشگاه کاملاً شبیه تجربه‌های واقعی دانشجویان است. این نوع نمایش واقع‌گرایانه باعث شده روانشناسان از این سریال به عنوان نمونه‌ای از بازنمایی دقیق اختلالات روانی یاد کنند.

۰۴

تضاد طبقاتی که رابطه را پیچیده‌تر می‌کند

داستان در بستر جامعه ایرلند (Ireland) شکل می‌گیرد. کانل از خانواده‌ای طبقه کارگر می‌آید. ماریان از خانواده‌ای ثروتمند اما سرد و آسیب‌زا. این تضاد طبقاتی یکی از محورهای جامعه‌شناختی داستان است. در دانشگاه این نقش‌ها تقریباً برعکس می‌شود. ماریان محبوب و آزادتر می‌شود. کانل احساس بیگانگی می‌کند. این تغییر قدرت اجتماعی در رابطه آن‌ها تنش ایجاد می‌کند.

۰۵

اقتباس دقیق از رمان «سالی رونی» (Sally Rooney)

این سریال اقتباسی از رمان پرفروش «مردم عادی» نوشته سالی رونی (Sally Rooney) است. یکی از دلایل موفقیت سریال وفاداری شدید به فضای کتاب است. رونی در ادبیات معاصر به دلیل توانایی در نوشتن روابط انسانی پیچیده شناخته می‌شود. دیالوگ‌های کوتاه اما دقیق در سریال مستقیماً از سبک نوشتاری او الهام گرفته‌اند.

۰۶

کارگردانی مینیمال اما بسیار دقیق

کارگردانی این مجموعه از تکنیک مینیمالیسم سینمایی (Cinematic Minimalism) استفاده می‌کند. نماهای نزدیک طولانی، حرکت‌های آرام دوربین، نور طبیعی. همه این عناصر باعث می‌شوند مخاطب احساس کند در فضای خصوصی شخصیت‌ها قرار گرفته است. این سبک یادآور سینمای واقع‌گرای اروپایی است که تمرکز آن بیشتر روی احساسات درونی شخصیت‌هاست.

۰۷

صحنه‌های صمیمی که نقش روایی دارند

یکی از بحث‌برانگیزترین جنبه‌های سریال صحنه‌های صمیمی آن است. اما برخلاف بسیاری از آثار تلویزیونی این صحنه‌ها صرفاً برای تحریک مخاطب طراحی نشده‌اند. در تولید سریال از هماهنگ‌کننده صحنه‌های صمیمی (Intimacy Coordinator) استفاده شده است. این نقش در سال‌های اخیر در صنعت سینما بسیار مهم شده است. هدف آن حفظ امنیت بازیگران و واقعی‌تر شدن تعاملات انسانی است.

۰۸

احساس آشنایی عجیب برای بسیاری از مخاطبان

بسیاری از مخاطبان هنگام تماشای سریال احساس می‌کنند این داستان قبلاً برایشان اتفاق افتاده است. روانشناسان این پدیده را «بازتاب تجربیات شخصی» (Personal Projection) می‌نامند. وقتی داستانی بسیار واقعی باشد مخاطب تجربه‌های گذشته خود را روی آن فرافکنی می‌کند. به همین دلیل بسیاری از بینندگان گفته‌اند دیدن سریال شبیه مرور یک رابطه قدیمی بوده است.

۰۹

نقش فضاهای جغرافیایی در احساسات داستان

مکان‌های داستان نقش مهمی در ایجاد حس عاطفی دارند. شهرهای کوچک ایرلند، خوابگاه‌های دانشگاه، خانه‌های قدیمی. این فضاها حس تنهایی و فاصله عاطفی را تقویت می‌کنند. در سینما به این تکنیک «فضاسازی احساسی» (Emotional Environment Design) گفته می‌شود. محیط به نوعی ادامه روان شخصیت‌ها می‌شود.

۱۰

موسیقی‌ای که احساسات را تشدید می‌کند

موسیقی متن سریال ترکیبی از قطعات ایندی (Indie Music) و ملودی‌های آرام است. انتخاب موسیقی بسیار دقیق انجام شده است. در بسیاری از صحنه‌ها موسیقی به جای دیالوگ عمل می‌کند. این روش در روایت سینمایی به عنوان «روایت موسیقایی» (Musical Storytelling) شناخته می‌شود.

۱۱

پایانی که عمداً ناتمام به نظر می‌رسد

پایان سریال یکی از دلایل اصلی حس زخم باز است. داستان به شکلی تمام می‌شود که هم امید وجود دارد هم جدایی. مخاطب نمی‌داند آینده این دو شخصیت چه خواهد شد. این نوع پایان در روایت ادبی به نام «پایان باز» (Open Ending) شناخته می‌شود. چنین پایانی باعث می‌شود داستان در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند.

۱۲

چرا مخاطب نمی‌خواهد این زخم بسته شود

دلیل اصلی شاید این باشد که «مردم عادی» درباره تجربه‌ای جهانی حرف می‌زند. تقریباً همه انسان‌ها رابطه‌ای داشته‌اند که کامل نبوده اما فراموش هم نشده. این سریال آن احساس را بازسازی می‌کند. زخمی که درد دارد اما بخشی از هویت عاطفی ما شده است. شاید به همین دلیل است که بسیاری از مخاطبان بارها این سریال را دوباره تماشا می‌کنند. نه برای اینکه پاسخ تازه‌ای پیدا کنند بلکه برای اینکه دوباره همان احساس صادقانه انسانی را تجربه کنند.

 

چرا سریال «مردم عادی» (Normal People) شبیه زخمی است که نمی‌خواهیم خوب شود؟! | بازیگرها

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها»

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «بازیگرها».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!