عینک امروزه یکی از سادهترین و کاربردیترین ابزارهای زندگی بشر است، اما جالب است بدانید که این وسیله مسیری طولانی و پرفراز و نشیب را طی کرده تا به شکل فعلی برسد. در ابتدا، عینکها فاقد دستههایی بودند که پشت گوش قرار بگیرند. این موضوع برای انسان امروزی که به راحتی فریم را روی صورت خود تنظیم میکند، بسیار عجیب به نظر میرسد. ریشه این مسئله در محدودیتهای فنی ساخت، دانش آناتومی و حتی سنتهای اجتماعی قرون گذشته نهفته است. در این مقاله به بررسی این موضوع میپردازیم که چرا اولین مخترعان عینک به فکر استفاده از دسته (Temples) نیفتادند و کاربران قدیمی چگونه این عدسیهای سنگین را روی بینی خود نگه میداشتند.
ایده ابتدایی؛ عدسیهایی برای مطالعه
اولین عینکها در اواخر سده سیزدهم میلادی در ایتالیا پدیدار شدند. در آن زمان، عینک تنها برای مطالعه توسط راهبان و دانشمندان استفاده میشد. این ابزارهای اولیه شامل دو عدسی محدب بودند که با قطعاتی از چوب، استخوان یا چرم به هم متصل میشدند. چون کاربر فقط هنگام خواندن متون به آنها نیاز داشت، عینک را با دست جلوی چشم نگه میداشت. ایده ثابت ماندن عینک روی صورت برای فعالیتهای روزمره هنوز شکل نگرفته بود.
چالش آناتومی و فشار بر بینی
یکی از مدلهای مشهور قدیمی، عینکهای میخی (Rivet Spectacles) بودند. در این مدل، دو دسته کوتاه عدسیها توسط یک میخ به هم وصل میشدند تا شکلی شبیه به عدد هشت فارسی ایجاد کنند. این عینکها باید با فشار روی پل بینی (Bridge) نگه داشته میشدند. مشکل فنی اینجا بود که تفاوت در فرم بینی افراد باعث میشد عینک یا به شدت به استخوان فشار بیاورد یا مدام سر بخورد. نبود دانش دقیق در طراحی فریمهای ارگونومیک (Ergonomic) یکی از دلایل اصلی تاخیر در اختراع دستههای جانبی بود.
کلاه؛ تکیهگاهی غیرمنتظره برای عینک
در قرون بعد، برخی تلاش کردند عینک را به جای گوش، به کلاه (Hat) متصل کنند. در اسپانیا و برخی کشورهای اروپایی، نوارهایی از ابریشم یا نخ از فریم عینک به لبه کلاه یا پشت سر گره میخورد. این روش به ویژه برای افرادی که در فضای باز کار میکردند یا نیاز به حرکت داشتند، ابداع شد. با این حال، استفاده از عینک منوط به پوشیدن کلاه بود که در محیطهای داخلی یا رسمی همیشه امکانپذیر نبود. این نشان میدهد که مخترعان به دنبال راهی برای تثبیت عینک بودند اما هنوز پتانسیل گوشها را کشف نکرده بودند.
ظهور پنسنه؛ عینکهای گیرهای
مدل پنسنه (Pince-nez) که نامش در فرانسوی به معنای نیشگون گرفتن بینی است، اوج تلاش برای حذف دسته بود. این عینکها به کمک یک فنر فلزی محکم روی بینی میچسبیدند. اگرچه این مدل در اواخر سده نوزدهم بسیار محبوب شد و نماد اشرافیت (Aristocracy) بود، اما برای استفاده طولانیمدت بسیار دردناک بود. بسیاری از افراد از کبودی پل بینی شکایت داشتند. جالب است که حتی با وجود اختراع عینکهای دستهدار، پنسنه به دلیل استایل خاصش تا سالها در بازارهای جهانی دوام آورد.
محدودیت در تکنولوژی ساخت فلزات
ساخت دستههای باریک و منعطفی که پشت گوش قرار بگیرند، نیازمند متالورژی (Metallurgy) پیشرفتهای بود. در سدههای میانی، فلزات به کار رفته در فریمها معمولا سنگین و شکننده بودند. امکان ساخت لولاهای (Hinges) ظریف که باز و بسته شوند وجود نداشت. بنابراین، فریمها باید تا حد امکان ساده طراحی میشدند. تا زمانی که صنعتگران نتوانستند سیمهای فلزی نازک و مقاوم بسازند، ایده دسته عینک عملا غیرقابل اجرا به نظر میرسید.
عینکهای دستهدار اولیه و فشار بر شقیقهها
وقتی در اوایل سده هجدهم میلادی بالاخره دستهها اضافه شدند، مستقیما به پشت گوش نمیرفتند. این دستههای اولیه کوتاه بودند و به شقیقهها (Temples) فشار میآوردند. انتهای آنها معمولا به شکل یک حلقه بزرگ فلزی بود تا تعادل وزنی ایجاد کند. به همین دلیل است که در انگلیسی به دستههای عینک همچنان تمپل (Temples) میگویند. این مدلها به جای گوش، بر اساس فشار جانبی به جمجمه متصل میشدند که باعث سردردهای مزمن برای کاربران میشد.
ارتباط با کلاه گیسهای پرپشت
در دورانی که کلاه گیس (Wig) میان مردان طبقه مرفه بسیار رایج بود، دستههای عینک یک مزاحم جدی به شمار میرفتند. قرار دادن دسته عینک زیر کلاه گیس باعث به هم خوردن فرم آن میشد و قرار دادن روی آن، عینک را ناپایدار میکرد. به همین دلیل، بسیاری از افراد ترجیح میدادند از مدلهای دستی (Lorgnette) استفاده کنند که دستهای بلند داشت و مانند یک ماسک جلوی چشم گرفته میشد. این وسیله بیشتر یک اکسسوری مد (Fashion accessory) بود تا یک ابزار پزشکی.
باورهای غلط علمی درباره گردش خون
در گذشته برخی پزشکان تصور میکردند که فشار دستههای عینک بر شقیقهها یا پشت گوش میتواند جریان خون به مغز را مختل کند یا باعث کاهش بینایی شود. این سوءبرداشتهای علمی باعث میشد مردم نسبت به عینکهای دستهدار با تردید نگاه کنند. آنها گمان میکردند که نگه داشتن عینک با دست یا فشار آوردن بر بینی، خطرات کمتری برای سلامتی دارد. گذشت زمان و پیشرفت در روانپزشکی و علوم اعصاب نشان داد که این نگرانیها کاملا بیاساس بوده است.
بازتاب عینکهای بیدسته در سینمای کلاسیک
در بسیاری از فیلمهای تاریخی و مستندهایی که درباره شخصیتهایی مثل تئودور روزولت (Theodore Roosevelt) یا شرلوک هلمز (Sherlock Holmes) ساخته شده، عینکهای پنسنه به وفور دیده میشوند. این عینکها در رسانهها نمادی از هوش سرشار، دقت و البته کمی سختگیری هستند. استفاده از این مدلها در سینما به بازسازی فضای جدی و روشنفکرانه سده نوزدهم کمک میکند و نشان میدهد که چگونه یک ابزار بدون دسته میتواند بخشی از پرستیژ اجتماعی یک فرد باشد.
تک چشمیها؛ مینیمالیسم در بینایی
پیش از همهگیر شدن عینکهای دستهدار، مونوکل (Monocle) یا تک چشمی رقیب جدی عینک بود. مونوکل با عضلات دور چشم نگه داشته میشد و عملا هیچ دستهای نداشت. این وسیله در میان افسران نظامی و اشراف آلمانی و انگلیسی بسیار محبوب بود. مونوکل نمونهای از تلاش بشر برای اصلاح بینایی با کمترین اشغال فضای صورت بود؛ تلاشی که با اختراع دستههای ارگونومیک عینک، به حاشیه رانده شد.
چگونه دسته پشت گوش پیروز شد؟
تغییر نهایی زمانی رخ داد که طراحی دسته عینک از حالت مستقیم به حالت خمیده (Curved) تغییر کرد. این اختراع ساده به عینک اجازه میداد تا به راحتی پشت لاله گوش قلاب شود و وزن عدسیها را تقسیم کند. این نوآوری که در سده نوزدهم به تکامل رسید، عینک را از یک ابزار مطالعه گذرا به یک همراه دائمی برای اصلاح عیوب انکساری (Refractive errors) تبدیل کرد. پایداری که این دستهها ایجاد کردند، امکان انجام فعالیتهای بدنی و رانندگی را برای افراد ضعیفبین فراهم آورد.
تاثیر چاپ فشاری بر محبوبیت عینک
پس از اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ (Gutenberg)، تعداد کتابها افزایش یافت و سوادآموزی عمومی شد. این اتفاق باعث شد تقاضا برای عینک به شدت بالا برود. وقتی افراد بیشتری نیاز به عینک پیدا کردند، ضرورت راحتی و ثبات آن روی صورت بیشتر احساس شد. این فشار اجتماعی و تقاضای بازار بود که در نهایت مهندسان و ساعتسازان آن زمان را وادار کرد تا راهحلی دائمی برای حذف دست انسان از فرآیند نگه داشتن عینک پیدا کنند.








ارسال نقد و بررسی